سلام she عزيز
من تاپيكت رو دنبال مي كنم....خيلي وقتا توي گذشته من شبيه به اين روزهاي تو بود...بهمين خاطر يه شدت باهات احساس همدردي مي كنم.
يه خرده به خودت زنگ تفريح بده نمي دونم چي شادت مي كنه....يه فيلم ببين يا با دوستات برو استخر...
بعضي وقتا از بس اين ذهن ناخوداگاه تو سرمون خونده بي انرژي و افسرده ميشيم.
خودتو نباز....داري خوب پيش ميري...
اگه مي خواي دنيات عوض شه اول بايد خودتو اصلاح كني...بقيه خودشون درست ميشن...اين يه واقعيته
يه خرده بي خيال شوهرت شو....بحث و فكر زياد انرژي زندگي كردن رو ازت ميگيره....
در ضمن از پاسخ خوب و اگاهانه ت هم متشكرم عزيزم....
اي كاش مي تونستم تو اين موقعيت ها كه اونا بهمديگه بي احترامي مي كنن به خودم بگم ساكت ...به تو ربطي نداره....ولي اونا هميشه اخرش يه جوري برخورد مي كنن كه انگار ادم بده شوهر منه...و بهش يرچسباي عصبي و پرخاشگر مي زنن...اين موضوع به شدت اعصابمو بهم ميريزه....هفته پيش با جراتمندي تمام به پدر و مادرش گفتم بهتون اجازه نمي دم به همسرم توهين كنين ولي بعدش شوهرم بهم گفت بهتر بود دخالت نمي كردي![]()













علاقه مندی ها (Bookmarks)