به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 131

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 اردیبهشت 93 [ 20:18]
    تاریخ عضویت
    1392-2-24
    نوشته ها
    283
    امتیاز
    1,885
    سطح
    25
    Points: 1,885, Level: 25
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    686

    تشکرشده 569 در 244 پست

    Rep Power
    42
    Array
    بچه ها اگر منو شناخته باشید میدونید که هیچوقت محبت کسی رو فراموش نمیکنم.مخصوصا شماها.اما بارها گفتم تو یه برزخی گیر افتادم که فقط ترس تمام وجودمو احاطه کرده.از خدا واز عذابش.از آیندم وتنهایی.ازتمام چیزهایی که نمیدونم ومیدونم.وقتی همیشه باتمام کارهای خوبی که انجام دادید باز هم بهتون میگن تو با چادرت آبرومونو میبری.ومیخوان مثل خودشون باشم وهمش منو از خودشون جدا میدونن وهمیشه از کارام ایراد میگیرن به حدی که مجبورم حرفامواینجا بگم باید چکار کنم؟
    برادرم روزی صدبار بهم میگه اگه چادرتو دربیاری واست هرکار بخوای میکنم وگرنه تو خواهر من نیستی.نیا با من بیرون چون آبرومو میبری.
    من همیشه مرتب راه میرم.اون میگه ببین وقتی حاظر شدی وهنوز چادرسرت نیست چقدر خوش تیپی؟نکن دیگه مسخره بازی در نیار آبرومونو نبر.ما واسه خودمون خانواده آبروداری هستیم.تو آبروریزی میکنی.من پیشش باخنده میگم داداشی من اینطوری دوست دارم.دوست ندارم قشنگیمو نامحرم ببینه.وکلی باهاش شوخی میکنم.مامانمم اضافه شده ومیگه چادر دستوپا گیره.به دردنمیخوره.
    وقتی به اطرافم نگاه میکنم میبینم فقط بیرون خونه تایید میشم.اما هرکس جای من باشه احساس خلا میکنه.

    - - - Updated - - -

    بچه ها اگر منو شناخته باشید میدونید که هیچوقت محبت کسی رو فراموش نمیکنم.مخصوصا شماها.اما بارها گفتم تو یه برزخی گیر افتادم که فقط ترس تمام وجودمو احاطه کرده.از خدا واز عذابش.از آیندم وتنهایی.ازتمام چیزهایی که نمیدونم ومیدونم.وقتی همیشه باتمام کارهای خوبی که انجام دادید باز هم بهتون میگن تو با چادرت آبرومونو میبری.ومیخوان مثل خودشون باشم وهمش منو از خودشون جدا میدونن وهمیشه از کارام ایراد میگیرن به حدی که مجبورم حرفامواینجا بگم باید چکار کنم؟
    برادرم روزی صدبار بهم میگه اگه چادرتو دربیاری واست هرکار بخوای میکنم وگرنه تو خواهر من نیستی.نیا با من بیرون چون آبرومو میبری.
    من همیشه مرتب راه میرم.اون میگه ببین وقتی حاظر شدی وهنوز چادرسرت نیست چقدر خوش تیپی؟نکن دیگه مسخره بازی در نیار آبرومونو نبر.ما واسه خودمون خانواده آبروداری هستیم.تو آبروریزی میکنی.من پیشش باخنده میگم داداشی من اینطوری دوست دارم.دوست ندارم قشنگیمو نامحرم ببینه.وکلی باهاش شوخی میکنم.مامانمم اضافه شده ومیگه چادر دستوپا گیره.به دردنمیخوره.
    وقتی به اطرافم نگاه میکنم میبینم فقط بیرون خونه تایید میشم.اما هرکس جای من باشه احساس خلا میکنه.

    - - - Updated - - -

    سلام
    سلام

    یعنی اینهمه ادم اینجا حرف می زنن کشک دیگه!!!

    خدانکنه.

    همه ماها که اینجا هستیم مثل شما پدر و مادر داریم.اما از خودتون پرسیدین که چرا الان اینجاییم تا حرفمون رو واسه کسانی که نمیشناسیمشون بزنیم؟

    چرا فکر می کنید انسانیتتون به ته رسیده ؟

    واقعا شما کی هستین ؟ یه قاتل !؟ کلاهبردار !؟ مواد فروش !؟ قاچاقچی انسان !؟ .... !؟
    یک گناهکار تنها ودرمونده که فکرش به هیچی نمیرسه.اونقد خسته ام که دوست دارم بخوابم وتا مدتها بیدار نشم.بیدار بشم وببینم تمام گذشته تو ذهنم پاک شده وهیچ تصوری از یوسف گمگشته تنبل گناهکار نباشه.

    واقعا این چه گناهیه که شما رو مستحق اینهمه دادگاهی کردن خودتون کرده.اونم دادگاهی که خودتون هم قاضیش هستین و هم متهمش که هیچ وکیلی هم پذیرفته نیست ؟

    در مورد بقیه نمیدونم.اما من اگه بتونم کمکی به کسی تو این تالار بکنم بزرگترین لطف رو اول از همه به خودم می کنم.چون احساس مفید بودن می کنم.

    به اون دنیا و عذابش اعتقاد دارید اما به این دنیا و ازمایشهاش نه؟
    آزمایشی خوبه که منو به خدا نزدیکتر کنه نه اینکه باعث ذجر چندسالم بشه.وسردرگم وپریشون ندونم چکار کنم.


    فقط خدا
    [/QUOTE]

    - - - Updated - - -

    سلام
    [QUOTE=majid_k;300314]بارها نوشتید که به مسجد میروید. نماز میخونید و از فواید حجاب نوشتید. و حتی حجابو تا اندازه یک معجزه بزرگ دونستید. شخصی که چنین تفکری داره. به عقیده من باید درک درست و وسیعی نسبت به خداوند داشته باشه. چرا که اول باید پروردگارش را شناخته باشه تا به دستوراتش به عنوان یک باور مطلق عمل کنه.
    خانم گمگشته گرامی. خداوند ستار العیوبه. با اینکه من و شما خودمون را گناهکار تصور می کنیم ابروی شما و من را حفظ کرده. نگذاشته که چهره حقیقی ما به اطرافیانمون نشون داده بشه. این موضوع در رابطه با تمام انسانها صدق میکنه. اگر قرار بود از فکار و اعمال هم باخبر بودیم دنیای اطراف ما بسیار زشت و غیر قابل تحمل میشد.
    بهترین کاری که میتونیم انجام بدیم اینه که از همین لحظه از کارهای اشتباه قبلی دوری کنیم و سعی کنیم بنده شاکر و قدر شناسی برای تمام محبت های خدا باشیم و هیچ وقت در بخشنده بودنش شک به دلمون راه ندیم.
    شما دختر خوبی هستی. کمی با خودت مهربون باش.
    شما لطف دارید

    - - - Updated - - -

    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط میـشل نمایش پست ها
    سلام یوسف جان،

    جوابی که به سوالم دادی، مشخص میکنه که هم اسنادسازی هات اشتباه هستند و هم درست اطرافت رو نگاه نمیکنی.

    (خط بالا رو میتونم خیلی توضیح بدم، اما در ادامه به یه مختصر اکتفا میکنم.)

    عزیزم از نظر من بزرگترین مشکل تو اینه که نمیدونی مشکلت چیه.
    دقیقا


    ما انسان هستیم، نیازهای برآورده نشده چیزیه که همیشه همراه ما هستند. اما اینکه چه حالی داشته باشیم، برمیگرده به روحیات و توانایی ها و جهان بینی هامون.

    اینکه مسئله ازدواج تا این حد تو رو آزار میده، بخاطر نیازهات نیست، بخاطر ضعف هاته.
    تاحدودزیادی قبول دارم

    پس به جای اینکه بشینی و غصه بخوری، دست به کار شو و ضعف هات رو به قدرت تبدیل کن.
    چندساله دارم همین کارو میکنم.
    اما کم آوردم.

    چون این ضعف ها بعد از ازدواج هم کار دستت میدن.
    میدونم


    گفتی مشاور گفته تو با هرکس ازدواج کنی، خوشبختش میکنی. من موافق نیستم. همین زودرنج بودنت، قوی نبودنت در اسنادسازی و حل مشکلات، افسرده بودنت، اینکه هنوز اثرات روانی کودکیت رو برطرف نکردی، اینها با بهترین مرد این سیاره هم که زندگی کنی، برات مشکل ایجاد میکنن. و یوسف برمیگرده به همین سایت، همین حرفا رو میزنه، اما اینبار بعنوان یه متاهل.
    حتما


    مگه برای خوشبخت کردن یه مرد، داشتن احساسات کافیه؟ یه مرد رو باید فهمید، باید در مقابل خشمش نرنجید و بهش محبت کرد، باید برنامه های مختلف برای شادی و سرگرمیش فراهم کرد، باید منعطف بود و مهارت های مختلف رو یاد گرفت. باید تو سختی های زندگی بهش امید داد. باید مشکلاتش با خونوادش و خونواده همسرش رو حل کرد.
    من زبون مردهارو میفهمم اما...میدونم الان این حرف شما درست تره.


    اگه میخوای مطمئن بشی که میتونی یه خونواده سالم و شاد داشته باشی، اول قابلیت هایی که لازمه زن اون خونواده داشته باشه رو در خودت تقویت کن. خودت رو درک کن، تا بتونی اون رو درک کنی. خودت رو شاد کن، تا بتونی اون رو شاد کنی. خودت رو امیدوار کن، که بتونی به اون امید بدی. مشکلات خودت رو حل کن که بتونی مشکلات اون رو حل کنی. بر سختی های زندگی خودت پیروز شو، تا بتونی سختی های زندگی اون رو برطرف کنی. مشکلاتت با خونوادت رو حل کن تا بتونی مشکلات اون رو حل کنی. مهارت های ارتباطیت رو تقویت کن، تا در ارتباط باهاش موفق باشی.
    من خسته ام

    مهم تر از همه: یاد بگیر که یادبگیری.
    اینهمه یاد گرفتم اما ...

    خیلی کارا داری که انجام بدی. اگه حواست به این کارا باشه فرصت نمیکنی بشینی غصه بخوری.
    میدونم اما تحملم تموم شده.
    انگار همش رو هوام ودستم به زمین نمیرسه.

    روی روانت و روی کاستی هات کار کن، نه بخاطر یه ازدواج موفق، بخاطر اینکه چشم به هم بزنیم فرصت زندگیمون تموم شده. و کسیکه با هزار شوق ما رو ساخت، ازمون میپرسه: من نصف تو رو ساختم، نصف دیگت رو فرستادم خودت بسازی، روکن ببینم چی ساختی؟
    من از خدا طلب ندارم اما الان بهش میگم تو که تو قرآنت گفتی بخوانید تا اجابت کنم شمارا پس چرا واسه ا
    جابت یک خواسته طبیعی اینقدر به من سختی دادی؟چرا به من تهمت زدن اما تو دلم یه ذره کینه ازشون نزاشتی اماباز هم ذجر کشیدم؟چرا تمام عمرم در حسرت دست محبت بودم اما نبود؟چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    اما اونم میگه تو نباید به داییت اجازه میدادی...
    تونباید به کسی دل میبستی...
    تو نباید...
    اما من میگم توباید منو از سنگ میآفریدی نه ازخاک.چون خاک همه چیز درش رشد میکنه.من که جز خوبی بنده هات نخواستم.هرکس گفت بدی کن گفتم نه من مثل اون نیستم...
    ناشکری نمیکنم اما دیگه جونم به لبم رسیده.خسته ام خسته خسته...
    اما به خودم حق نمیدم شکر نعمت سلامتی وتمام امکانات مادی که بهم داده به جا نیارم.


    یوسف عزیزم، تو حواست به فلسفه ی زندگی نیست، وگرنه تو یه مشکل اینطور غرق نمیشدی.
    نه نیست.حواسم به روحمم نیست که چقدر زخم روشه.دیگه نمیدونم کجاشو باید درمان کنم.


    یه چیزی رو هم در مورد دعاکردن بهت بگم.

    هیچوقت از خدا نخواه کاری رو برات انجام بده. آستین هات رو بالا بزن و (با توکل به اون) خودت انجامش بده.
    چطور واسه ازدواج آستین بالا بزنم؟


    بهترین ها رو برات آرزو میکنم.
    ممنونم

  2. کاربر روبرو از پست مفید earth تشکرکرده است .

    abi.bikaran (شنبه 20 مهر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.