به سختی تونستم خودم رو به کافی نت برسونم. خواهرم این آخر هفته تنهاست... شاید برای اون مهم نباشه حتی ولی من از خودم خجالت می کشم که همچین خواهر بی غیرتی ام!
.
نمی تونم خواسته ی مشخصی از همسرم داشته باشم. چون می دونم نمی تونم درست حرف بزنم. باورم نمیشه شوهرم همچین آدمیه. سعی می کنه به روی خودش نیاره. چطوری میتونه تو چشمای من نگاه کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.
آقای دکتر من نمی تونم. خیلی زود همه ی احساس های بد برمی گردند. من نمی تونم کاری کنم. فقط می تونم گریه کنم.
باز هم تکرار میکرد که تنهایی بره خونه ی پدرش و منو تنها بذاره اینجا. اون یه رباته که خواسته های مادرش رو تکرار میکنه. بهتون قول میدم که در مقابل مزخرفاتی که گفت کاملا جراتمند بودم.
البته دروغ هم گفتم ولی نه زیاد. گفتم که تو رو بدون خانواده ات نمیخوام. گفتم که خانواده ها حضورشون پششتیبان زندگی ماست و نمیشه حذفشون کرد. ما دوتا کنار هم که باشیم همه جا احترام داریم و ...گفتم به نظرم میشه همه چی رو بهتر کرد.... نزدیک بود دوباره لحنم ملتمسانه بشه...
.
.
آقای دکتر مگه یه آدم چقدر انرژی داره؟ من کم آوردم. خسته ام. از دستش خسته ام. چه کار می تونم کنم؟ می ترسم نتونم.
چرا میگین جراتمند قدرت بیشتری داره؟ نداره به خدا نداره ... پرخاشگر و زورگو خیلی قویتره.
- - - Updated - - -
تو رو خدا بیاین و یه چیزی بگین. مادرش نمیخواد من برم خونه ی اونها، به شرطی که اونم رابطه اش رو با خانواده من قطع کنه. مادرش چشم دیدن مادر و خانواده منو نداره. از شدت حسادت نمیتونه با مادر من حرف بزنه. اون اوایل شوهرم میگفت که مادر she رو بیشتر دوست دارم!
من چه کار میتونم کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟
![]()
من چطوری همدلی کنم؟ میگه بگو که مادرت به من توهین کرده. (گفته she رو ببر دکتر وقتی مریض بودم و گفته اگر نمی تونی زندگی کنین جدا شین، سه ساله پدر ما رو درآوردین بسه دیگه)
میگه بگو که تو به پدرم توهین کردی. (گفتم روز تولدمه) همه این حرفا برای اولین باره. ما سه ساله حرفی نزدیم. عادت نداشتن که بشنوند.
آقای دکتر من نمی تونم ادامه بدم. دلم میخواد بزنمش!!!!!!!!!!! یه بلایی سرش بیارم!!!!!!!!!!!!!!! بسکه بی انصافه.
![]()
![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)