اینو نوشتین یاد این افتادم:
یه دبیر ادبیات داشتم سال سوم دبیرستان ،شخصیتشم یه جورایی عرفانی بود ،تو پرانتز بگم بعضی وقتا فرشته اردیبهشت مثه اون میشه؛ بعد تعریف میکرد ،میگفت زیر بارون بودم کنار خیابون ؛ماشینا هم رد میشدند و آب میپاشیدند بهش، یکی از این ماشین خیلی گرونا از جلوش رد میشه ،میگفت یه لحظه گفتم خدایا چرا یکی از اینارو من ندارم؟ ؛بعد راننده ماشیه وایمیسه که دبیر ما رو سوار کنه ؛تا در و باز میکنه میبینه ماشینش برا کسایی طراحی شده که پا ندارند ؛اونوقت میگفت خیلی شرمنده شدم از خواستم.
ویژگی ادماست ؛بعضی وقتا یادمون میره چه چیزایی داریم که شاید بقیه حسرت فقط 10 درصدشو دارند.فقط منفیای خودمون و مثبتای دیگرانو میبینیم. من کارنامم خیلی سیاهه تو این زمینه.






بهش نمیاد

بیا بغلم چرا اینطوری شدی اخه قربونت برم !


علاقه مندی ها (Bookmarks)