از شما كمال تشكر رو دارم كه بنده رو درك ميكنيد و سعى در كمك كردن به بنده داريد.
با عرائض شما كاملا موافقم. هر حريم شكنى از يكجا شروع ميشه. بله كاملا درسته. پريشب توى مجلس امام حسين خيلى ريختم به هم. من انقدر اون رو دوستش داشتم كه توى هر شرايطى اون برام اولويت داشت و حتى وسط سينه زنى ميرفتم عقب تر و جواب اين بنده خدا رو ميدادم اما پريشب بهشون پيام دادم اما بعد از اينكه هيئتشون تموم شد جواب من رو دادن. خيلى دلم شكست. احساس كردم اون رو بالاتر از امام حسين قرار دادم. يا مثلا شنبه همين هفته كه گذشت توى خونه بودم و ظهر بود اما داشتم زار زار گريه ميكردم چرا كه به خاطر اين موضوع با پدرم مشاجره داشتم و چند روز خيلى با ايشون سرد رفتار كردم اما ايشون همون روز من و دوستم رو به صرف ناهار بيرون دعوت كردن و من حسابى خجالت زده شدم.
در مورد اينكه گفتيد اگر پسر عموى دوستم در اين رابطه موفق شده دال بر موفق بودن من نيست اما خب ايشون يك سمبول براى من بودن و در حد يك مثال من از ايشون ياد كردم.
در مورد اينكه گفتيد به اين رابطه نزديك نشم كه من وارد اين رابطه شدم و در حال حاضر توش گير كردم. از طرفى خودم حالا فهميدم كه احتمالا ايشون براى من مورد مناسبى نباشن اما متأسفانه من و اون بنده خدا به همديگه وابسته شديم. هر شب تا صبح با همديگه صحبت ميكنيم. ديشب با ايشون صحبت كردم و وسط صحبت هام بود كه يكدفعه گريه كرد و گفت امير اگر من رو تنها بذارى چى و خلاصه از اين حرف ها. من هم دلم از سنگ نيست. بخدا شايد بشه اما خيلى سخت هست كه رابطه م رو با ايشون به هم بزنم اما اگر رابطه م رو با ايشون به هم بزنم يا به قول مادرم در حد يك دوستى خوب باشه نه بيشتر سراغ هيچكس ديگه نميرم. دل من كاروانسرا نيست كه هر روز يك نفر بياد توش و بره بيرون.
"عشق آفرين" عزيز دوست ندارم به هر كسى محبت بكنم. حتى تا همين الان ميگم اين بنده خدا با دخترهاى ديگه فرق ميكنه اما…
بخدا نذر كردم اين داستان ختم به خير بشه. دارم ديوانه ميشم.
راستى در مورد اينكه گفتيد مقالات و كتاب ها در مورد ازدواج و تشكيل خانواده رو بخونم بايد بهتون بگم كه اين كار رو كردم و درك صحيحى از اين ماجرا دارم اما احساسات جلوى عقلم رو گرفت.
(((الان به حرف "فرشته مهربان" عزيز رسيدم!!!))) :( :( :(
اى كاش عاقل تر بودم…
اى كاش…








علاقه مندی ها (Bookmarks)