به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 25

Threaded View

  1. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 08 اردیبهشت 93 [ 13:55]
    تاریخ عضویت
    1392-6-19
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    584
    سطح
    11
    Points: 584, Level: 11
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 24 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    [IMG]file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CADMINI%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5 Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif[/IMG]جنابammin من چه جوری ازتون تشکر کنم.خدا خودش شاهده...[IMG]file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CADMINI%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5 Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image002.gif[/IMG]
    چقدر قشنگ استدلال کردید.دستتون درد نکنه.چیزی که سالها پشت این افکارم خوابیده بود توسط حرفاتون مشخص شد[IMG]file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CADMINI%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5 Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image003.gif[/IMG].
    من تاپیک پو و جناب sciرو خوندم. آره یه جورایی به دردم خورد.
    حالا شما میگین من چی کار کنم که خودم بشم.دلم برای خودم تنگه.فکر کن شما 4 سال روحتو با یه نفر یکی کرده باشی.بالاخره میخوام ازدواج کنم. به نظرتون الان میتونم.یاصبر کنم یه خواستگار دارم.مامانم همش میگه سنم میره بالا.
    چطور ترسو و منفعل نباشم؟شاید دلیل ترسم این باشه که با پسرای فامیل راحت نبودم همش یه ترس تو وجودم بود.؟
    یه چیزی تو وجودم داره میخنده.انگار ازاول هم میخندیده میدونه چیه؟نادونی و نفسمه.چون همون موقع که من اینجوری فکر کردم نباید می پذیرفتمش و خدا به آدم عقل داده ولی من انگار برای فرونشاندن گرمای جنسیم خود به خود منفعل شدم.
    چه جوری وجدانم را باظاهرم یکی کنم؟
    عجول شدم.اینجوری نبودم ولی شدم.
    میخام خودمو هدایت کنم.با این فکرایی که من تو این چند سال کردم شدم مثل یه آدم از فرنگ برگشته که هیچی نمی دونه.فقط ازدواج و ارضای جنسی بلد بوده.انگار تو همون سن مونده باشه و بزرگ نشده باشه.
    یه چیزی تو ذهنم میگه خداباهات اینکارو کرد تا درست شی.حالا سختی کشیدی ولی بالاخره بهتر شدی..
    همین منو به خدا بدبین میکنه.[IMG]file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CADMINI%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5 Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image004.gif[/IMG]
    من شرطی شدم.هرکاری میکنم و فکری. ذهنم میگه ازدواج میکنی خوب میشی.اصلا انگار من فقط برای ازدواج آفریده شدم.چرا؟چرا؟
    من میخام عادی شم.بالاخره من یه دخترم مثل همه دخترا و درس خونده.باید با ادب باشم نه ترسو.هر پسری میاد سمتم انگار میخاد منو بگیره و ببره.من نمیدونم پسرا ترس دارن؟میشه بیشتر راهنماییم کنید نوشته هاتون عقلی و منطقیه

    - - - Updated - - -

    ببخشید من اینجوری نمینویسم اینجوری میاد چون اول ذخیرش میکنم توی word.

    - - - Updated - - -

    اون سالها واقعا عذاب بود.سردرد.فکرای شبانه جنسی.بعد احساس گناهکه چون با این بودم دیگه نمیتونم از ازدواج باهاش منصرف شم.
    ولی دیگه میخوام خودمو عوض کنم.من بیشتر مردهارو با اون منظور میبینم. دست خودم نیست.همش .....تصورشون میکنم.به صدای این پسر که ازم خواستگاری کردم گوش دادم خوشم نیومد میخام ردش کنم.چی کار کنم؟
    خیلی جنسیم.خوب درسته آدم باید خودشو درست کنه.ولی به نظر شما حس جنسیم زیاد نیست.تورو خدا بازم با مطالب علمیتون منو کمک کنید.خدا خیرتون به.


    - - - Updated - - -

    جناب sci چرا منو مثل پو راهنمایی نمیکنید؟



    - - - Updated - - -

    هم اکنون نیازمند یاری سبز همه ی شما هستم.

  2. 2 کاربر از پست مفید امیدوار66 تشکرکرده اند .

    ammin (جمعه 22 شهریور 92), simin (یکشنبه 16 شهریور 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.