[IMG]file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CADMINI%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5 Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif[/IMG]جنابammin من چه جوری ازتون تشکر کنم.خدا خودش شاهده...[IMG]file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CADMINI%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5 Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image002.gif[/IMG]
چقدر قشنگ استدلال کردید.دستتون درد نکنه.چیزی که سالها پشت این افکارم خوابیده بود توسط حرفاتون مشخص شد[IMG]file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CADMINI%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5 Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image003.gif[/IMG].
من تاپیک پو و جناب sciرو خوندم. آره یه جورایی به دردم خورد.
حالا شما میگین من چی کار کنم که خودم بشم.دلم برای خودم تنگه.فکر کن شما 4 سال روحتو با یه نفر یکی کرده باشی.بالاخره میخوام ازدواج کنم. به نظرتون الان میتونم.یاصبر کنم یه خواستگار دارم.مامانم همش میگه سنم میره بالا.
چطور ترسو و منفعل نباشم؟شاید دلیل ترسم این باشه که با پسرای فامیل راحت نبودم همش یه ترس تو وجودم بود.؟
یه چیزی تو وجودم داره میخنده.انگار ازاول هم میخندیده میدونه چیه؟نادونی و نفسمه.چون همون موقع که من اینجوری فکر کردم نباید می پذیرفتمش و خدا به آدم عقل داده ولی من انگار برای فرونشاندن گرمای جنسیم خود به خود منفعل شدم.
چه جوری وجدانم را باظاهرم یکی کنم؟
عجول شدم.اینجوری نبودم ولی شدم.
میخام خودمو هدایت کنم.با این فکرایی که من تو این چند سال کردم شدم مثل یه آدم از فرنگ برگشته که هیچی نمی دونه.فقط ازدواج و ارضای جنسی بلد بوده.انگار تو همون سن مونده باشه و بزرگ نشده باشه.
یه چیزی تو ذهنم میگه خداباهات اینکارو کرد تا درست شی.حالا سختی کشیدی ولی بالاخره بهتر شدی..
همین منو به خدا بدبین میکنه.[IMG]file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CADMINI%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5 Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image004.gif[/IMG]
من شرطی شدم.هرکاری میکنم و فکری. ذهنم میگه ازدواج میکنی خوب میشی.اصلا انگار من فقط برای ازدواج آفریده شدم.چرا؟چرا؟
من میخام عادی شم.بالاخره من یه دخترم مثل همه دخترا و درس خونده.باید با ادب باشم نه ترسو.هر پسری میاد سمتم انگار میخاد منو بگیره و ببره.من نمیدونم پسرا ترس دارن؟میشه بیشتر راهنماییم کنید نوشته هاتون عقلی و منطقیه
- - - Updated - - -
ببخشید من اینجوری نمینویسم اینجوری میاد چون اول ذخیرش میکنم توی word.
- - - Updated - - -
اون سالها واقعا عذاب بود.سردرد.فکرای شبانه جنسی.بعد احساس گناهکه چون با این بودم دیگه نمیتونم از ازدواج باهاش منصرف شم.
ولی دیگه میخوام خودمو عوض کنم.من بیشتر مردهارو با اون منظور میبینم. دست خودم نیست.همش .....تصورشون میکنم.به صدای این پسر که ازم خواستگاری کردم گوش دادم خوشم نیومد میخام ردش کنم.چی کار کنم؟
خیلی جنسیم.خوب درسته آدم باید خودشو درست کنه.ولی به نظر شما حس جنسیم زیاد نیست.تورو خدا بازم با مطالب علمیتون منو کمک کنید.خدا خیرتون به.
- - - Updated - - -
جناب sci چرا منو مثل پو راهنمایی نمیکنید؟
- - - Updated - - -
هم اکنون نیازمند یاری سبز همه ی شما هستم.![]()











علاقه مندی ها (Bookmarks)