این روزها بعد از کلی فکر کردن تصمیم گرفتم برای ازدواج اقدام کنم. بله یکی از روزهای آبان را در نظر گرفته ام. اما تصمیم خیلی سختیه. خوب من خیلی این سالها مطالعه کردم. می دانم اگر مشکلی پیدا کنم از کدام منابع استفاده کنم. دوران آشنایی و شناخت و ... باید چکار کنم . معیارهای پسر مورد نظرم را هم مشخص کرده ام.
اما به محض اینکه تصمیم جدی می گیرم تردید می کنم. واقعا عملی کردن این تصمیم سخت است و هزارتا فکر و اما و اگر به ذهنت می رسد.
اما به خودم می گم دیگر وقتش شده. آذر بیست و شش سالت تمام می شه. الان همه چی آرومه و مشکل خاصی نداری و اشتیاق جوانی هم داری. باید تا تنور داغه نان را بچسبانی.
شما هم برای من دعا کنید که نان من به تنور بچسبد و درست بپزد . دعا کنید یک وقت از تنور کنده نشه بیفته توی آتیش و جزغاله بشه![]()

















علاقه مندی ها (Bookmarks)