به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 112

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 اسفند 95 [ 03:59]
    تاریخ عضویت
    1394-1-03
    نوشته ها
    300
    امتیاز
    10,581
    سطح
    68
    Points: 10,581, Level: 68
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 269
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    1,164

    تشکرشده 917 در 282 پست

    Rep Power
    87
    Array
    سلام خانم ارامش خيال حالتون چطوره؟


    بعضي ادمها براي به خود آمدن نياز به كمك يا انديشه ديگران دارند قبول داريد؟

    لطف مي كنيد براي قطعي كرذن حضورتون در صندلي داغ اخرين پست اين تاپيك پست 139 اقاي محمدرضا 164 http://www.hamdardi.net/thread41057-14.html#post404207
    را لايك يا تشكر بزنيد؟

    ممنون
    ویرایش توسط اعجاز عشق : شنبه 10 بهمن 94 در ساعت 23:16

  2. کاربر روبرو از پست مفید اعجاز عشق تشکرکرده است .

    آرامش خیال (دوشنبه 12 بهمن 94)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    از همه دوستام ممنونم که در این مدت کمکم کردن.
    نمیدونم باید تاپیک دیگه ای باز کنم یا همینجا میشه نوشت.
    اما مشکلی که این روزها خیلی داره خودم و بقیه رو اذیت میکنه اینه که شدیدا عصبی شدم.
    البته از حدود یکسال و نیم پیش که متوجه شدم همسرم به اون خانم مسیج دادن خیلی به هم ریختم و میشه گفت از اون زمان روز به روز بدتر شدم و الان طوری شده که با کوچیکترین مساله ای عصبانی میشم و داد میزنم.
    بعدش سریع آروم میشم و وقتی با خودم فکر میکنم میبینم میتونستم رفتار معقولانه تری داشته باشم و خیلی آروم تر با قضیه برخورد کنم.
    این قضیه خیلی داره روی روحیه ام تاثیر میزاره.مخصوصا اینکه نمیخوام روی جنین تاثیر بدی داشته باشه.اصلا دلم نمیخواد بعدا برای فرزندم یه مادر عصبی باشم.
    پدر و مادرمم دارم با این رفتارم اذیت میکنم.

  4. کاربر روبرو از پست مفید آرامش خیال تشکرکرده است .

    یا مجیر (دوشنبه 12 بهمن 94)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام
    اصلا نمیدونم چی میخوام بگم
    اما حالم خوب نیست
    از اینکه پدر و مادرم درکم نمیکنن خسته شدم.
    شایدم من اونارو درک نمیکنم.
    همسرم خودش مسبب تمام این قضایاس،بعد رفته شکایت عدم تمکین کرده.
    ومنم توی دادگاه بر اساس حرف وکیلم گفتم که اگه بهم تهمت نزنه برمیگردم.و هرتعهدی هم که گفتم دادو امضا کرد.راستش من اون شرایطو گذاشتم که پشیمون شه راحت جدا شیم و اصلا فکر نمیکردم به این سرعت منو بخواد بفرسته خونه.
    واقعیتش اینه همسرم برای من مرده.اصلا و ابدا نمیخوام برگردم.فقط نمیخواستم بزارم بیشتر از این به نمایش هاش ادامه بده.
    با وکیلم هماهنگ کردن که امروز بیان معذرت خواهی و من برگردم.
    خیلی ناراحتم.از پدرم خواستم که بهشون بگه نیان ومن برنمیگردم .و دیگه نتیجه دادگاه هم برام مهم نیست.چون بهم گفتن اگه برنگردم میتونه ناشزه کنه که اهمیتی برام نداره.
    اما پدرم میگن بیاد تعهد بگه که اون حرفارو راجب من زده و پشیمونه بعدش لازم نیست باهاش بری.
    آخه همسرم و مادرش جلوی قاضی میزنن زیر حرفاشون و میگن ماتهمت نزدیم.در حالیکه میان بیرون و یه چیز دیگه میگن.
    چند روز پیش هم همه ی حرفای من توسط پزشک قانونی تایید شد.
    انگار این وسط هیچکس به حرف من گوش نمیده.
    خسته شدم که زندگیم دست خودم نیست.
    احساس میکنم اینکه اجازه بدم بیان خونمون عزت نفس خودمو زیر سوال بردم و خودمو کوچیک کردم.
    پدرمم تصمیمش اینه که بچه رو بعد از بدنیا اومدن بده به همسرم .و انگار هرچقدر من باهاش صحبت میکنم فایده نداره.. میگه اگه بچه پیش تو باشه نشونه تایید حرفای اوناس و اینکه به مال اوناس و تو بدبخت میشی و ...
    من تحت هیچ شرایطی نمیخوام بچمو بدم به همسرم.متاسفانه پدرم علی رغم اینکه همه ی تلاشش رو برای بچه هاش میکنه اما قبول نداره که من میتونم برای زندگیم تصمیم بگیرم.و طبق تجربه میدونم اونقدر روی حرفش پافشاری میکنه که من هیچکاری نتونم انجام بدم.برای ازدواجم هم پدرم اونقدر پافشاری کرد که من فقط خواستم از اون فشار خارج بشم و با همسرم ادامه دادم.
    با هر بهانه ای که خواستم ردش کنم قبول نکرد و میگفت الاو بلا همین آدم.البته همسرم هم در ظاهر خودش رو خیلی آدم خوبی نشون میده.
    ولی دیگه دارم کم میارم.دیگه توانایی بحث کردن و متقاعد کردن بقیه رو ندارم.
    کاش میتونستم برم جایی که تنهایی زندگی کنم ولی حتی اجازه اینکارم بهم نمیدن.
    از همسرم بدم میاد که این شرایطو برام درست کرده.
    هیچ کس درک نمیکنه چه فشاری رو دارم تحمل میکنم.توی این چهل روز 9 کیلو کم کردم.
    من هیچی برام مهم نیست نه مهریه نه پول نه حرف مردم...
    فقط میخوام زندگیم مال خودم باشه و بزارن آروم زندگی کنم.
    هرچقدرم سعی میکنم بیخیال باشم و غصه نخورم بقیه نمیزارن
    ویرایش توسط آرامش خیال : پنجشنبه 22 بهمن 94 در ساعت 13:41

  6. کاربر روبرو از پست مفید آرامش خیال تشکرکرده است .

    یا مجیر (جمعه 23 بهمن 94)

  7. #4
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    سلام

    اول اینکه تا جایی که می تونی سعی کن از این بحثها و درگیرها و فشارها کم کنی
    جنینت نیاز به آرامش داره

    خیلی خوب شد که یه بار دیگه حرفهای شما توسط پزشک قانونی که مرجعیت و رسمیت داره تایید شد

    مامان عزیز
    هر کس داره از دریچه دید خودش و مشکلات خودش به قضیه نگاه می کنه

    همسرت شکایت عدم تمکین کرده که شما را برگردونه. کاری که کرده تقریبا عادیه و هر مرد دیگه ای بود ممکن بود به حربه قانون متصل بشه برای برگردوندن همسرش. هر چند کاش می شد دوستانه و با کمک بزرگترها حلش کرد و به این مراحل نمی رسید. ایشون قبلا هم یه بار جدا شدن و با این شرایط آشناتر هست.

    پدرت هم از نگاه خودش درست می گه. شما نمی تونی هر جا می شینی برگه های پزشک قانونی را بیاری وسط و دائم با مردم در این مورد بحث کنی. مجبوری سرت را بندازی پایین و زندگیت را بکنی و به حرف کسی گوش ندی. ولی از اونطرف دوست و آشنا حرفهاشون را می زنند. نگه داشتن بچه پیش شما برای خیلی ها ممکنه همون حدسی را پیش بیاره که پدرتون می گه و این برای یک پدر خیلی سنگینه.

    الان نمی خواد در مورد این که بچه کجا بره و با کی باشه تصمیم بگیری. مطمئن باش همسرت هم به این راحتی از این موضوع نمی گذره و به موقعش از طریق قانون برای داشتن حقوق پدری و دیدن فرزندش یا حتی نگهداریش اقدام می کنه. با پدرت بحث نکن که بچه را کی ببره، فعلا که تا چند ماه یا حداقل یکسال آینده این موضوع جای بحث نداره و بچه پیش شماست. هر وقت بحثش مطرح شد بگو چشم. باشه به دنیا بیاد راجع بهش صحبت می کنیم. سعی کن تعداد موضوعات مورد بحث را کم کنی. تمرکز کن روی اونایی که فعلا در جریانه.

    اما در مورد شرایط فعلیت،
    اجازه بده همسرت بیاد و صحبتهایی که بزرگترها مایلند گفته بشه.
    اگه نمی خوای بری و آمادگیش را نداری بگو که نمی تونی فعلا بری. با همسرت برو تو یه اتاق و جدا با ایشون صحبت کن. بگو برات سخته. بهت زمان بده تا بررسی کنی. بگو یه بار دیگه مثل دوران نامزدی رفت و آمد کنیم و من خونه پدرم باشم تا آمادگیش را پیدا کنم. به زندگیت یه فرصت دوباره بده. شاید تونستی.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : پنجشنبه 22 بهمن 94 در ساعت 14:05

  8. 5 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    Hadi99g (شنبه 08 اسفند 94), کمال (جمعه 23 بهمن 94), یا مجیر (جمعه 23 بهمن 94), آرامش خیال (پنجشنبه 22 بهمن 94), بارن (پنجشنبه 22 بهمن 94)

  9. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 07:36]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    18,255
    سطح
    85
    Points: 18,255, Level: 85
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    10000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,913

    تشکرشده 953 در 325 پست

    Rep Power
    101
    Array
    عزیزم خواهش میکنم آروم باش.خودتو عصبی نکن برای کسی که برات مهم نیست چون اینکارضربه مستقیم واردمیکنه به کسی که خیلی دوستش داری(جنینت)بافشارهای عصبی امکان فشارخون،دیابت حاملگی وبدتر از اونا زایمان زودرس هست.وقتی هم که به دنیا بیاد جزبچه های بیقرار میشه که بازم خودت و بچت اذیت میشین.اینم بدون پدرت بدت را نمیخواد بنده خدافکر میکنه داره بهترین تصمیمو میگیره هنوز باور نداره دخترگلش بزرگ شده ومیتونه خودش برای خودش تصمیم بگیره البته این خاصیت اغلب پدرومادرهاست.سخت نگیر این روزهاهم میگذره همونجور که خوشی نموند غمم نمیمونه.بایدبه غصه هابگیم ما پرروتر از این حرفاییم به این زودی کم نمیاریم.به امید روزی که بیای شادیاتو اینجا بنویسی

  10. 2 کاربر از پست مفید tavalode arezoo تشکرکرده اند .

    یا مجیر (جمعه 23 بهمن 94), آرامش خیال (پنجشنبه 22 بهمن 94)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    الان که بچه ات پیش خودت هست
    برا چی غصه بعدا را می خوری ؟!!!
    الان سعی کن به خودت برسی (در واقع به بچه ات برسی ) برو بیرون -پیاده روی -کتاب بخون (تربیت فرزند -روانشناسی کورک -مراقبت های برداری و زایمان )

    چرا با استرس بیخود به خودت و بچه ات ضربه می زنی ؟

    من نمی تونم بفهمم چرا از حرف بابات ناراحتی ؟
    حرفاش منطقی و درست هست

    اگه هم نمی خوای بچه را بهشون بدی و می خوای خودت نگهش داری به همه بگو بچه را میدی به خودشون بزرگ کننند
    مطمئن باش اونا برا یه هفته هم نمی تونن نکه داری کنند بچه کوچک اینقدر درد سر و سختی داره که نمی توانند

    در ضمن این حق را به فرزندت بده که زیر سایه پدر و مادر بزرگ شود و رشد کند
    چرا شما به جای فرزندت انتخاب می کنی و تصمیم میگیری ؟
    می خواهی یه عمر ارزوی داشتن پدر را داشته باشه ؟

    خانم ها معمولا تو بارداری گاهی این حس را دارند که از شوهر شون کمی بیزار می شوند (برا شما مضاعف هم شده )و نقطه اوج این بیزاری از شوهر موقع زایمان هست که میتونم بگم تو اون لحضات همه خانمهابه شوهرشون بد و بیراه می گن

    توصیه من اینه که :
    به وکیل و پدر و مادرت اعتماد داشته باش
    ویرایش توسط کمال : جمعه 23 بهمن 94 در ساعت 11:07

  12. 2 کاربر از پست مفید کمال تشکرکرده اند .

    آرامش خیال (جمعه 23 بهمن 94), شیدا. (جمعه 23 بهمن 94)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 بهمن 95 [ 14:54]
    تاریخ عضویت
    1394-11-17
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    1,368
    سطح
    20
    Points: 1,368, Level: 20
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    39

    تشکرشده 72 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود...
    متاسفانه بعضی از دوستان هنوز یاد نگرفتن که نباید اعتقادات دینی شخصی خودشان را به دیگران انتقال بدهند .من نمی دانم کی می خواهیم یاد بگیرم که وقتی می خواهیم حرفی بزنیم که باعث تصمیم کسی بشود اعتقادات دینی مان را که یک موضوع کاملا شخصی است را بازیچه ای برای تحریک احساسات و غداب وجدان کسی قرار ندهیم و باعث نشویم خدای ناکرده تصمیم که به سرنوشت یک انسان مربوط است را به سمتی بکشانیم که از روی احساسات و نه منطق و عقل گرفته شود....
    جدا از این موضوع که واقعا جای تاسف دارد در چنین انجمنی وجود دارد، دوست گرامی بانو آرامش هر چند که می دانم شما شدیدا به دنبال ارامش و پیدا کردن جای امن برای ارامش تان هستید باید بگویم مواظب باشید که مانند فرد غرق شده در دریا به هر تخته پاره ای پناه نیاورید که خدای ناکرده در اینده خودرا سرزنش بیشتری بکنید.
    در مورد طلاق که واژه دردناکی است و سقط جنین که از آن درد ناک تر است باید این نکته را در نظر بگیرید که نباید فقط از روی یک سری اعتقادات و یا احساسات به صورت تنها تصمیم بگیرید باید سعی کنید منطق و فکر را در این مورد بیشتر به کار ببرید...
    اگر فکر شما نگهدارید فرزند هست باید این نکته را هم در نظر بگیرید که زندگی مشترک شما با همسرتان اکنون موضوعی خواهد بود که به فرزند شما و آینده فرزنده شما هم بسیار بستگی دارد. نبود پدر که وظیفه ی بسیار مهم تری از مادر در خیلی از دوران های زندگی کودک دارد باعث اسیب های شدید روحی و روانی در کودکان زیر هفت سال خواهد داشت که در اینده انها بسیار تاثیر گذار است امروز ما می دانیم که ریشه خیلی از مشکلات انحراف های جنسی در دوران های نخستین رشد کودک زمانی که کودک خود شناسی و دیگر شناسی می کند بوجود می اید. امروزه تحقیقات فراوان نشان داده که کودکان طلاق با ناهنجاری ها زیادی روبرو هستند و میزان کشیده شدن انها به سمت اعتیاد از کودکان معمولی بسیار بیشتر هست و تحقیقات دیگری نشان داده نبود پدر برای کودکان طلاق باعث مشکلات شدید در دختران در ایجاد یک رابطه درست با جنس مخالف ایجاد می کند و برای پسران باعث عدم رشد مناسب شخصیت کودک می شود...
    این موضوع ها را گفتم که شما با آگاهی بیشتری در مورد طلاق فکر کنید اما در مورد سقط جنین یک موضوع کلی هست که باید همه ما بدانیم اوردن کودکی به این دنیا وظایف بسیاری برای ما ایجاد می کند ما باید بهترین شرایط رو برای تربیت فرزند فراهم کنیم تا خدای نکرده سرنوشت یک انسان را به نابودی نکشانیم که چه بسا همین انسان در اینده با کار هایش اسیب های فراوانی به دیگران هم نیز وارد کند پس باید در این مورد همه چیز را کاملا منطقی و عقلانی و نه فقط از روی احساس و اعتقاد دینی به تنهایی در نظر بگیرم که خدای نکرده سرنوشت چندین نفر را به نابودی نکشانیم...
    و اما در مورد ویژه شما هم من فکر نکنم اصلا قانون شرایطی را ایجاد کند که شما بتوانید جنین را سقط کنید چون این کار مراحل طولانی دارد که با توجه به چهار ماه بودن حاملگی شما و اجباری بودن اجازه پدر برای این کار می شود گفت کار تقریبا نا ممکنی است... اما اگر شما بخواهید به صورت غیر قانونی این کار رو بکنید که به شدت برای سلامتی شما ضرر خواهد داست ( از گرفتن انواع بیماری ها تا همان گونه که بعضی از دوستان گرامی گفتن احتمال بارداری شما در اینده را به شدت پایین می اورد ) نه تنها جرم است بلکه باعث این خواهد شد که تهمت های ناروای زیاد دیگر به شما بخاطر این اقدام زده خواهد شد ( هر چند که در خواست قانونی اینکار هم باعث افزایش این تهمت ها خواهد شد) جدا از این در تحقیقات تازه ای رابطه نزدیک بین سرطان پستان با سقط جنین پیدا شده است که احتمالا بخاطر قطع شدن ناگاهی روند تغییرات در اندام زنان است...
    امیدوارم این موضوع های که گفتم بتواند در گرفتن تصمیم شما به صورت منطقی و عقلانی به شما کمک کند تا بتوانید کمی ارامش تان را به دست بیاورید

  14. 2 کاربر از پست مفید dariush233 تشکرکرده اند .

    Hadi99g (شنبه 08 اسفند 94), آرامش خیال (جمعه 23 بهمن 94)

  15. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام
    ممنونم از همه دوستان
    متاسفانه شرایط طوری شده که من هیچ کاری نمیتونم بکنم
    همسرم با حرفاش کاری کرده که خونوادم ازش بیزار شدن
    و الان که پزشک قانونی تایید کرده که من هنوز هم باکره هستم و حتی میتونم از همسرم بابت مشکلش شکایت کنم،
    با اینحال باز هم خواهرش با من تماس گرفته و حرف های نامربوط خودش رو تکرار میکنه.
    اگر همسر من از روابط خصوصی ما چیزی به کسی نمیگفت الان من این همه مشکل نداشتم.
    حالا که این اشتباه رو کرده ،حداقل انتظار دارم شرایط رو درست کنه و اجازه نده خواهرش و اطرافیانش به من توهین کنن.
    اما اون ساکت نشسته و حتی معذرت خواهی نمیکنه.
    این خیلی دل من رو میشکنه که براش مهم نیست که بقیه در مورد ناموسش چی میگن.در حالی که میدونه من مشکلی ندارم.
    روزی هم که اومد دنبالم من گفتم فقط میخوام مادرت توی زندگیم و مسائل خصوصیم دخالت نکنه.و در جوابم گفت من مادرم همه زندگیمه و هر چی میگه درسته.
    این در حالیه که من همیشه با احترام با خونوادش برخورد کردم.فقط خواستم برای همه روشن کنه که من مشکلی نداشتم و معذرت خواهی کنه.
    چون به قول شیدا جان من نمیتونم هرکی اومد مدرک پزشکی قانونی رو نشون بدم و بگم که شوهرم مشکل داشته.
    اون منو خورد کرده و انتظار داره من خودم برگردم و انگار اتفاقی نیفتاده.اصلا احساس نمیکنه چه ظلم بزرگی در حق من کرده.
    اونوقت اگر من بگم مادرت دخالت نکنه بی احترامی به اونا محسوب میشه.
    من خیلی سعی کردم حال خودم رو عوض کنم ،اما شوهرم نمیزاره.
    اون واقعا نمیدونست که من به عنوان یک زن باردار چقدر به همسرم احتیاج دارم؟
    چقدر نیاز داشتم که یه مرد به عنوان تکیه کنارم باشه و یه آینده امن رو برام بسازه.
    همچین مردی اصلا نمی تونه چدر خوبی باشه.
    چون من مجبور شدم برای اثبات خودم برم دادگاه.همسرم از اول هم میدونست که من مشکلی ندارم.حتی خودش هم گاهی ابراز ناراحتی میکرد بابت مشکلش و اونو ناشی از اختلاف سنمون میدونست.
    اما با اینحال نتونست جلوی بی احترامی خونوادشو به من بگیره.
    انگار که من یه غریبه بودم.در حالیکه من همه ی زندگیمو براش گذاشته بودم.
    اگرهم دنبال من اومده بود فقط به این خاطر بود که توی دادگاه مدرکی داشته باشه که اومده.و همش نقشه بود.
    چون علنا با حرفاش کاری میکرد که من و خونوادمو ناراحت کنه ،و فقط جلوی خونوادش اینطوره!
    وقتی خودش تنهاس التماس و خواهش که من طلاقت نمیدم و برگرد.
    وتوی دادگاه میگه من به زنم اعتماد دارم و انقد همه جا گفتن به زنم گفتن تو سرتری و چطور با این آقا ازدواج کردی،زنم به فکر طلاق افتاده!
    در حالیکه من هیچوقت حرف بقیه برام مهم نبوده.نمیدونم چرا نمیتونه درک کنه که گفتن مسائل خصوصی من به خانوادش و تهمتاشون کار زشتیه.و من حق دارم ناراجت بشم.
    متاسفانه همسرم حرف هایی زده که برادرم خیلی از دستش عصبانیه،و همش فکر میکنه که باید با کتک کاری جواب حرفاشو بده.
    و. این یکی دیگه از نگرانی های منه.چون برادرم سنش کمه و میدونم که منطقی فکر نمیکنه ولی به حرف منم گوش نمیده.
    واین خیلی داره عذابم میده که کار احمقانه ای انجام بده.و یه دردسر دیگه درست شه.
    من مطمئنم خدا جواب همسرمو میده و تقاص کاراشو پس میده.. میدونم همینکه زندگیشو با من از دست بده براش خیلی سنگینه.چون فکر نمیکرد من تحت هیچ شرایطی جدا بشم.
    و دارم از طریق قانون هم پیگیری میکنم و کاملا با این کارها مخالفم.
    در مورد سقط جنین من دیگه تصمیم رو گرفتم و کاملا هم راضیم از نگه داشتنش.
    فرزند من چه چیزی رو میخواست از پدرش یاد بگیره؟
    بی مسئولیتی،دروغ،ریا ،تظاهر و هزار رفتار اشتباه دیگه.
    هیچکس نمیتونه بگه بچه طلاق حتما زندگی خوبی نخواهد داشت.
    اون اصلا نمیتونه پدر خوبی باشه.
    حتی یکی از نزدیکان خودش که باهاش اومده بود گفت متاسفانه همسرت قدر زندگی باتورو ندونست و الکی زندگیشو به هم ریخت.

  16. 2 کاربر از پست مفید آرامش خیال تشکرکرده اند .

    Hadi99g (شنبه 08 اسفند 94), بارن (جمعه 23 بهمن 94)

  17. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آرامش خیال نمایش پست ها
    سلام
    ما اون ساکت نشسته و حتی معذرت خواهی نمیکنه.
    اوزی هم که اومد دنبالم من گفتم فقط میخوام مادرت توی زندگیم و مسائل خصوصیم دخالت نکنه.و در جوابم گفت من مادرم همه زندگیمه و هر چی میگه درسته.
    اون منو خورد کرده و انتظار داره من خودم برگردم و انگار اتفاقی نیفتاده.اصلا احساس نمیکنه چه ظلم بزرگی در حق من کرده.
    اونوقت اگر من بگم مادرت دخالت نکنه بی احترامی به اونا محسوب میشه.
    من خیلی سعی کردم حال خودم رو عوض کنم ،اما شوهرم نمیزاره.
    اون واقعا نمیدونست که من به عنوان یک زن باردار چقدر به همسرم احتیاج دارم؟
    چقدر نیاز داشتم که یه مرد به عنوان تکیه کنارم باشه و یه آینده امن رو برام بسازه.
    همچین مردی اصلا نمی تونه چدر خوبی باشه.
    چون من مجبور شدم برای اثبات خودم برم دادگاه.همسرم از اول هم میدونست که من مشکلی ندارم.حتی خودش هم گاهی ابراز ناراحتی میکرد بابت مشکلش و اونو ناشی از اختلاف سنمون میدونست.
    اما با اینحال نتونست جلوی بی احترامی خونوادشو به من بگیره.
    انگار که من یه غریبه بودم.در حالیکه من همه ی زندگیمو براش گذاشته بودم.
    اگرهم دنبال من اومده بود فقط به این خاطر بود که توی دادگاه مدرکی داشته باشه که اومده.و همش نقشه بود.
    چون علنا با حرفاش کاری میکرد که من و خونوادمو ناراحت کنه ،و فقط جلوی خونوادش اینطوره!
    وقتی خودش تنهاس التماس و خواهش که من طلاقت نمیدم و برگرد.
    وتوی دادگاه میگه من به زنم اعتماد دارم و انقد همه جا گفتن به زنم گفتن تو سرتری و چطور با این آقا ازدواج کردی،زنم به فکر طلاق افتاده!

    متاسفانه همسرم حرف هایی زده که برادرم خیلی از دستش عصبانیه،و همش فکر میکنه که باید با کتک کاری جواب حرفاشو بده.
    و. این یکی دیگه از نگرانی های منه.چون برادرم سنش کمه و میدونم که منطقی فکر نمیکنه ولی به حرف منم گوش نمیده.
    واین خیلی داره عذابم میده که کار احمقانه ای انجام بده.و یه دردسر دیگه درست شه.
    من مطمئنم خدا جواب همسرمو میده و تقاص کاراشو پس میده.. میدونم همینکه زندگیشو با من از دست بده براش خیلی سنگینه.چون فکر نمیکرد من تحت هیچ شرایطی جدا بشم.
    و دارم از طریق قانون هم پیگیری میکنم و کاملا با این کارها مخالفم.
    در مورد سقط جنین من دیگه تصمیم رو گرفتم و کاملا هم راضیم از نگه داشتنش.
    فرزند من چه چیزی رو میخواست از پدرش یاد بگیره؟
    بی مسئولیتی،دروغ،ریا ،تظاهر و هزار رفتار اشتباه دیگه.
    هیچکس نمیتونه بگه بچه طلاق حتما زندگی خوبی نخواهد داشت.
    اون اصلا نمیتونه پدر خوبی باشه.
    حتی یکی از نزدیکان خودش که باهاش اومده بود گفت متاسفانه همسرت قدر زندگی باتورو ندونست و الکی زندگیشو به هم ریخت.


    تعجب می کنم شما که برای اثبات خودت راه دادگاه و پزشک قانونی را پیش گرفتی چرا وقتی همسرت امد دنبالت بهش گفتی فقط می خوام مادرت تو زندگی ام دخالت نکنه!!!
    شما مگه به خاطر اثبات دخالت مادرش رفتی دادگاه و پزشک قانونی ؟ مگه به خاطر دخالت مادرش امدی خونه بابات ؟
    شما از تهمت که مطرح شده بود ناراحت بودی یا از دخالت مادرش ناراحت ؟
    فرض کن به یه کارمند درستکار تهمت دزدی می زنند این کارمند نگرانی اش چیه ؟ از چی دلش میگیره ؟ ناراحت احترام از دست رفته اش هست که به چشم یه دزد بهش نگاه میکنند یا باید به این فکر کنه که ریس اداره اش عوض بشه؟!!
    شما از اون دسته عروس هایی هستی که مادر شوهر را دشمن می بینی و خیلی دقت به خرج میدی که مبادا شوهرت به حرف ماذرش گوش کنه
    شما تو این گرفتاری و قهر و ناراحتی پیش امده بجای اینکه بگی من ناراحتم که پاک بودم و به من تهمت زده شد گناهی نداشتم و بهم توهین شد و گناهی نداشتم و خیلی از شبها گریه کردم و...
    شرط میذاری که مادرت دخالت نکه !!! جالبه که اصلا این حرفت را بد نمیدونی و توقع داری که اصلا ناراحت نشه
    چرا بهش نگفتی به شرطی بر میگردم که با مادر و پدرت بیایی دنبالم همانطور که برا خاستگاری امدن و جلو در خونه برام گوسفند قربانی کنی

    در ضمن ایشون که امدن دنبالت
    چرا میگی توقع داره خودت برگردی اگه توقع داشت که خودت برگردی پس چرا پاشد امد خونتون چرا نشست و به حرفات گوش داد!!!
    ایشون امد دنبالت ولی شما نتونستی مدیریت کنی و همه چی را خراب کردی و باعث شدی که باز اعصابت خرد بشه

    ایشون که اصلا حرفی یا ادعایی نکرده که شما مشکل داری تو خلوت و تو دادگاه اصلا علیه شما حرفی نزده ولی شما همش داری به چشم بد بینی بهش نگاه میکنی

    شما کلا از لحاظ خانواده یه مقدار عجولانه و عصبی رفتار میکنید
    رفتار برادر خودت را ببینید که فقط به کتک کاری فکر میکنه و شما با توجه به شناختی که ازش داری حدس میزنی کار احمانه ای که باعث دردسر میشه انجام بده
    پدر تون را ببینید که چه با عجله راه دادگاه را پیش گرفت !!
    حتی اگه بچه به دنیا هم می امد میشد اثبات کرد که پدر این بچه شوهر شماست (ازمایش دی ان ای )
    باید صبر میکردی و چند روز تو خونه پدرت مهمون بودی ببینی اونا که این تهمت را به شما زدن تا کجا پیش میرن می خوان چی کار کنند صبر یکی دو ماه خیلی با عزت تر از این بود که پاشی بری تو دادگاه و پزشک قانونی و برا وکیل شرح وضعیت نزدیکی خودت و همسرت را توضیح بدی


    البته خودت هم تا حدودی به پا گرفتن این تهمت کمک کردی الکی به همسرت تهمت خیانت زدی شما یه تهمت بی اساس به همسرت زدی ایشون هم مقابله به مثل کرد
    گوشی اش را اورده متن اس ام اس را نشان داده اما شما مرغت یه پا داره

    به هر حال به نظر من شوهرت مشکل اساسی و حادی نداریه که بخوابی ازش طلاق بگیری ومطمئن باش همسرت بهترین و کاملترین مردی رو کره زمین هست که میتونه برا فرزندت پدری کنه و از شما به عنوان مادر فرزندش حمایت کنه شک نکن
    شما سعی کن طوری مدیریت کنی که برگردی سر خونه و زندگیت و دوران بارداری و زایمان را تو خونه خودت و باهمسرت باشی
    زندگی مشترک پستی و بلندی داره قرار نیست همه چی گل و بلبل باشه قرار نیست همه چی بر وفق مراد باشه انسانها خودشو باید با مدیریت و رفتار صحیح زندگیشون را گل و بلبل کنند
    بهترین دوستان کسانی هستند که عیب و نقص ها را نشان دهند تا انسان بتونه رفع شون کنه وگرنه حمایت چشم بسته از شما در این محیط مجازی که کسی کسی را نمیشناسد مشکلی از شما رفع نخواهد کرد

  18. 2 کاربر از پست مفید کمال تشکرکرده اند .

    آرامش خیال (جمعه 20 فروردین 95), بهزاد9 (جمعه 20 فروردین 95)

  19. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط کمال نمایش پست ها
    تعجب می کنم شما که برای اثبات خودت راه دادگاه و پزشک قانونی را پیش گرفتی چرا وقتی همسرت امد دنبالت بهش گفتی فقط می خوام مادرت تو زندگی ام دخالت نکنه!!!
    شما مگه به خاطر اثبات دخالت مادرش رفتی دادگاه و پزشک قانونی ؟ مگه به خاطر دخالت مادرش امدی خونه بابات ؟
    شما از تهمت که مطرح شده بود ناراحت بودی یا از دخالت مادرش ناراحت ؟
    فرض کن به یه کارمند درستکار تهمت دزدی می زنند این کارمند نگرانی اش چیه ؟ از چی دلش میگیره ؟ ناراحت احترام از دست رفته اش هست که به چشم یه دزد بهش نگاه میکنند یا باید به این فکر کنه که ریس اداره اش عوض بشه؟!!
    شما از اون دسته عروس هایی هستی که مادر شوهر را دشمن می بینی و خیلی دقت به خرج میدی که مبادا شوهرت به حرف ماذرش گوش کنه
    شما تو این گرفتاری و قهر و ناراحتی پیش امده بجای اینکه بگی من ناراحتم که پاک بودم و به من تهمت زده شد گناهی نداشتم و بهم توهین شد و گناهی نداشتم و خیلی از شبها گریه کردم و...
    شرط میذاری که مادرت دخالت نکه !!! جالبه که اصلا این حرفت را بد نمیدونی و توقع داری که اصلا ناراحت نشه
    چرا بهش نگفتی به شرطی بر میگردم که با مادر و پدرت بیایی دنبالم همانطور که برا خاستگاری امدن و جلو در خونه برام گوسفند قربانی کنی

    در ضمن ایشون که امدن دنبالت
    چرا میگی توقع داره خودت برگردی اگه توقع داشت که خودت برگردی پس چرا پاشد امد خونتون چرا نشست و به حرفات گوش داد!!!
    ایشون امد دنبالت ولی شما نتونستی مدیریت کنی و همه چی را خراب کردی و باعث شدی که باز اعصابت خرد بشه

    ایشون که اصلا حرفی یا ادعایی نکرده که شما مشکل داری تو خلوت و تو دادگاه اصلا علیه شما حرفی نزده ولی شما همش داری به چشم بد بینی بهش نگاه میکنی

    شما کلا از لحاظ خانواده یه مقدار عجولانه و عصبی رفتار میکنید
    رفتار برادر خودت را ببینید که فقط به کتک کاری فکر میکنه و شما با توجه به شناختی که ازش داری حدس میزنی کار احمانه ای که باعث دردسر میشه انجام بده
    پدر تون را ببینید که چه با عجله راه دادگاه را پیش گرفت !!
    حتی اگه بچه به دنیا هم می امد میشد اثبات کرد که پدر این بچه شوهر شماست (ازمایش دی ان ای )
    باید صبر میکردی و چند روز تو خونه پدرت مهمون بودی ببینی اونا که این تهمت را به شما زدن تا کجا پیش میرن می خوان چی کار کنند صبر یکی دو ماه خیلی با عزت تر از این بود که پاشی بری تو دادگاه و پزشک قانونی و برا وکیل شرح وضعیت نزدیکی خودت و همسرت را توضیح بدی


    البته خودت هم تا حدودی به پا گرفتن این تهمت کمک کردی الکی به همسرت تهمت خیانت زدی شما یه تهمت بی اساس به همسرت زدی ایشون هم مقابله به مثل کرد
    گوشی اش را اورده متن اس ام اس را نشان داده اما شما مرغت یه پا داره

    به هر حال به نظر من شوهرت مشکل اساسی و حادی نداریه که بخوابی ازش طلاق بگیری ومطمئن باش همسرت بهترین و کاملترین مردی رو کره زمین هست که میتونه برا فرزندت پدری کنه و از شما به عنوان مادر فرزندش حمایت کنه شک نکن
    شما سعی کن طوری مدیریت کنی که برگردی سر خونه و زندگیت و دوران بارداری و زایمان را تو خونه خودت و باهمسرت باشی
    زندگی مشترک پستی و بلندی داره قرار نیست همه چی گل و بلبل باشه قرار نیست همه چی بر وفق مراد باشه انسانها خودشو باید با مدیریت و رفتار صحیح زندگیشون را گل و بلبل کنند
    بهترین دوستان کسانی هستند که عیب و نقص ها را نشان دهند تا انسان بتونه رفع شون کنه وگرنه حمایت چشم بسته از شما در این محیط مجازی که کسی کسی را نمیشناسد مشکلی از شما رفع نخواهد کرد
    سلام خانم کمال
    ممنونم از اینکه وقت گذاشتید و خوندید.
    من اصلا نمیخوام شمارو با حرفایی که میزنم قانع کنم که همه ی مشکلات به خاطر بی کفایتی همسرم هست،یا بخوام از خودم دفاع کنم.
    چون از خوندن نوشته های شما این حس بهم دست داد که واقعا میخواید به من کمک کنید و نگران فرزندم هست که قراره تا چند وقت دیگه بدنیا بیاد.
    همسر من اومد خونمون و طبق شرط من توی دادگاه قرار بود با پدرش و مادرش بیاد که نیومده بودن و فقط یکی از اقوامشون همراش بود.
    ودوم اینکه وایساده بود توی کوچه وحتی حاضر نبود بیاد تو! و اون فرد رو فرستاده بود دم در که طبق دادگاه اومدیم دنبالش!اگه آرامش خیال حاضره و میاد که بیاد اگر نه ما برم.
    که مادر من اصرار کردن که بیان تو تا صحبت کنیم و مشکلات حل شه.که باز هم گستاخی هاش ادامه داشت و...
    ببینید من اونقدر از دهالت های مادر شوهرم و وابستگی شوهرم ضربه دیدم که دیگه میترسم.
    من خیلی محترمانه و رک گفتم که نمیخوام مادرش یا هرکس دیگه توی زندگیم و مسائل خصوصیم دخالت میکنه.و این بزرگترین و اصلی ترین خواستم بود و دلیلی نداشت که ازش بگدرم.
    سه سال سکوت کردم و اهمیت ندادم الان به جایی رسیدن که حتی توی مسائل زناشویی ما دخالت میکنن و در مورد سقط بچم تصمیم میگیرن.

    در مورد اینکه فرمودید که از ناراحتی هام باید میگفتم،آیا همسرم وقتی منو میبینه که توی چهل روز اول 10 کیلو کم کردموفقط با سرم سر پا بودم این مسائل رو نمیفهمه!
    واقعا فکر میکنید من در این مورد باهاش صحبت نکردم.
    روزای اول من بیمارستان بستری شدم و اونجا بهم گفتن که جنین ممکن سقط شده باشه و یا سقط شه،من با اینکه اون روزها به خاطر شرایطم به نگداشتن یا نداشتنش فکر میکردم،اما وقتی فهمیدم که دارم بچمو از دست میدم داشتم دیوونه میشدم و فقط گریه میکردم.از شدت ناراحتی با همسرم تماس گرفتم،چون حس میکردم تنها کسی که حالمو میفهمه و همون حس من رو نسبت به بچمون داره اونه،اما انگار اصلا براش مهم نبود و شروع کرد به گفتن اینکه من مامانم حالش بده و وای به حالت اگه بلایی سر مامانم بیاد.

    در مورد برادرم که نقل قول کردید،همونجا هم نوشتم که فکر میکنه باید با کتک جوابشو بده و ننوشتم که درگیری رخ داده.
    اصلا دوست ندارم جملات شوهرمو یادآوری کنم یا اینجا بنویسم اما شوهرم زنگ میزد به برادرم و میگفت من خواستگاری دختر اومده بودم نه زن!
    و بهش میکفت تو اگه غیرت داشتی میدونستی خواهرت کجا رفته و معلوم نیست کی خرابش کرده.وقتی برادرم ازش میخواست بیاد خونه تا صحبت کنیم اون تهدیدش میکرد ومیگفت اگه مردی بیا فلان جا....
    حب چه لزومی داشت این حرفارو به برادرم بزنه که من این همه باهاش در این مسائل رودرواسی دارم.
    یا به پدرم میگفت دخترت توی عقد با من رابطه داشته !ومن رو به خاطر این کار بی حیا میدونست.
    در حالیکه روابط ما توی عقد خیلی سطحی و به خواست شوهرم بود و در واقع من اون رو همسر خودم میدونستم و وظیفه خودم میدونستم که اگر نیاز داره مانعش نشم.
    همین طور اینکه من و خواهر وبرادرم هرکدوم توی خونه پدریمون اتاق جدا داشتیم و شب ها جدا میخوابیدیم و شوهرم این رو از پر رویی و بی کفایتی خونوادم میدونست.و به پدرم میگفت تو اگه غیرت داشتی بچه هات جدا نمیخوابیدن.
    یا به من میگفت زمان مجردی و نامزدی چرا اپیلاسیون میکردی؟!!
    چون توی خونه اونا هم توی یک اتاق میخوابن و اینو نشونه محبتشون به هم میدونن.
    حتی دو بار که من اونجا خوابیدم تشک من رو هم توی همون اتاقی انداختن که پدر شوهر و برادر شوهرم و بقیه هم بودن.و مادر شوهرمم همون جا کنار شوهرم میخوابید.
    که من بسیار معذب و بودم و اصلا نتونستم بخوابم.
    در جواب تمام تلاش هایی که در دوران عقد برای حفظ زندگیمون کردم،محکوم شدم که حتما ایرادی داشتم و باکره نبودم که انقدر برام عروسی گرفتن مهم بوده.

    من حدود سه هفته خونه پدرم بودم و خونوادمم باهاشون صحبت کردن که بدون سر و صدا بریم پزشک قانونی(چون گواهی پزشکای دیگه رو قبول نکرده بودن) اما جواب اونا فقط توهین و تهمت بود،و حتی میگفتن توی پطشک قانونی هم آشنا دارین . تمام این حرفارو مادرشوهرم و شوهرم میزدن.
    از طرفی من نمیتونستم بیشتر صبر کنم تا اونا به حرفای بی اساسشون ادامه بدم،همچنین همونطور که گفتم چندبار بعد ار برگشتن از پیش پزشک سعی کردیم رابطه داشته باشیم که من فکر کردم شاید در همون حین آسیب دیده باشم و شنیده بودم تا مدتی زمان رایطه قابل تشخیصه و میخواستم هرچه سریعتر تا وقت دارم برم پزشک قانونی تا همه چی مشخص بشه.
    انتظار که ندارید من منتظر میموندم و تا آخر عمر از شوهرم و خونوادش سرکوفت میشنیدم.
    ویرایش توسط آرامش خیال : یکشنبه 22 فروردین 95 در ساعت 14:49


 
صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.