به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 61
  1. #41
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 89 [ 02:45]
    تاریخ عضویت
    1389-11-16
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    1,911
    سطح
    26
    Points: 1,911, Level: 26
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    120

    تشکرشده 120 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: احتمالا وقت مرگم رسیده

    بی دل جان چیکار کنم . بنویس بنویس . چشم چشم مینویسم . اومدم که بنویسم . ولی بلد نیستم و هر چی تو ذهنم میگذشت رو نوشتم . ببخشید خیلی طولانی شد . خلاصه این وضعیت منه و حال من . ممنونم از همتون که حرفام رو خوندید . خدا بهتون صبر بده .

  2. کاربر روبرو از پست مفید ehtemalan تشکرکرده است .

    ehtemalan (یکشنبه 24 بهمن 89)

  3. #42
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    142
    Array

    RE: احتمالا وقت مرگم رسیده

    ما هممون شنونده های خوبی هستیم. به اندازه کافی هم صبر داریم. بازم میگیم: بنویس، بنویس!
    اما شما را به جان همان عشقتون، یک جوری بنویسید که ما بتوانیم با شما همراه شویم. شما نگاه کن! هر کسی یه طور خاصی از حرفهای شما برداشت کرد. خیلی مبهم مینویسید. اینجا ما که شما را نمیشناسیم. پس اون قفل رو از زیان یا قلمتون بردارید و قلم را آزاد بگذارید تا شفاف بنویسه که این بی دل مخش بیشتر از این error نزنه و بفهمه که جریان از چه قراره!
    قلمتون مستدام

  4. 5 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    بی دل (دوشنبه 25 بهمن 89)

  5. #43
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 اسفند 89 [ 16:17]
    تاریخ عضویت
    1389-7-10
    نوشته ها
    132
    امتیاز
    2,374
    سطح
    29
    Points: 2,374, Level: 29
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 76
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 243 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: احتمالا وقت مرگم رسیده

    گل بود و به سبزه نیز آراسته شد !
    سرم داره گیج میزنه . مغزم سوت میکشه . چشمام سیاهی میره . احساس ضعف میکنم و و و . . .
    اینجا چه خبره ؟ جریان چیه ؟ اسم من چی بود ؟ ؟ ؟

  6. 3 کاربر از پست مفید imans تشکرکرده اند .

    imans (چهارشنبه 20 بهمن 89)

  7. #44
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    142
    Array

    RE: احتمالا وقت مرگم رسیده

    ای بابا!
    بیاین مادر! بیاین میخوام برای شما و همه اعضا همدردی یه اسفند دود کنم، از آل و... ایشالله بلا ازتون دور شه!

    اسفند و اسفند دونه ، اسفند سی و سه دونه ، از خویش و قوم و بیگونه هر که از دروازه بیرون رود هر که از دروازه تو بیاید کور شود چشم حسود و بخیل شنبه زا یکشنبه پنجشنبه زا جمعه زا ، زیر زمین ، روی زمین ، سیاه چشم ، زاغ چشم ، هر که دیده و هر که ندیده ، همسایه دست راست ، همسایه دست چپ ، همسایه پیش رو ، بترکه چشم حسود و بخیل

    آقای احتمالا اسفند دود کردم ایشا الله گره کور قلمت باز شه! بیا ننه بیا بنویس ببینیم دردت چیه.

  8. 6 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    بی دل (سه شنبه 19 بهمن 89)

  9. #45
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array

    RE: احتمالا وقت مرگم رسیده

    منم بدم نمیاد با ایشون و آقای baby برم. ولی نه به این دلایلی کی ایشون گفتن و من حتی نفهمیدمشون!!!!

  10. کاربر روبرو از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده است .

    دختر مهربون (سه شنبه 19 بهمن 89)

  11. #46
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 89 [ 02:45]
    تاریخ عضویت
    1389-11-16
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    1,911
    سطح
    26
    Points: 1,911, Level: 26
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    120

    تشکرشده 120 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: احتمالا وقت مرگم رسیده

    بی دل بابت اسفند ممنونم . خودمونیم همچینم بی دل نیستی . خیلی هم دل با محبتی داری .

    دختر مهربون کجا میخوای بری ؟ چرا میخوای بری ؟

    در مورد عشق به پروردگار حرف میزنم . مگه عشقی بجز عشق به پروردگار هم وجود داره ؟
    یه کسی میگفت اگه 20 رو داشته باشی 19 و 18 و 17 و . . . رو هم داری .
    ولی من دارم دنبال نقطه صفر میگردم که از اونجا شروع کنم به حرکت .
    دوستان گفتن کمالگرایی . وقتی من نمیدونم کجای این راه هستم و هنوز دنبال مبدا هستم چجوری به نقطه کمال فکر کنم ؟
    من واقعا از مرحله پرتم و مثل اینه تو یه جنگل گم شدم .
    احساس میکنم وسط کویرم . هر طرف میرم سراب هست و وسوسه .

    درد ما را در جهان درمان مبادا بی‌شما
    مرگ بادا بی‌شما و جان مبادا بی‌شما
    سینه‌های عاشقان جز از شما روشن مباد
    گلبن جان‌های ما خندان مبادا بی‌شما
    بشنو از ایمان که می‌گوید به آواز بلند
    با دو زلف کافرت کایمان مبادا بی‌شما
    عقل سلطان نهان و آسمان چون چتر او
    تاج و تخت و چتر این سلطان مبادا بی‌شما
    عشق را دیدم میان عاشقان ساقی شده
    جان ما را دیدن ایشان مبادا بی‌شما
    جان‌های مرده را ای چون دم عیسی شما
    ملک مصر و یوسف کنعان مبادا بی‌شما
    چون به نقد عشق شمس الدین تبریزی خوشم
    رخ چو زر کردم بگفتم کان مبادا بی‌شما

    در سر هوس عشق تو دارم همه روز
    در عشق تو مست و بیقرارم همه روز
    مر مستان را خمار یک روزه بود
    من آن مستم که در خمارم همه روز

    ای بسته حجاب، پردها را بردار
    تا کس نرود دگر به صید مردار

    عاشق همه سال مست و رسوا بادا
    دیوانه و شوریده و شیدا بادا
    با هشیاری غصهٔ هرچیز خوریم
    چون مست شویم هرچه بادا بادا

    از درد همیشه من دوا می‌بینم
    در قهر و جفا لطف و وفا می‌بینم
    در صحن زمین به زیر نه طاق فلک
    بر هرچه نظر کنم ترا می‌بینم

  12. 2 کاربر از پست مفید ehtemalan تشکرکرده اند .

    ehtemalan (سه شنبه 19 بهمن 89)

  13. #47
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 89 [ 02:45]
    تاریخ عضویت
    1389-11-16
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    1,911
    سطح
    26
    Points: 1,911, Level: 26
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    120

    تشکرشده 120 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: احتمالا وقت مرگم رسیده

    نی من منم و نی تو توئی نی تو منی
    هم من منم و هم تو توئی و هم تو منی
    من با تو چنانم ای نگار ختنی
    کاندر غلطم که من توام یا تو منی

  14. کاربر روبرو از پست مفید ehtemalan تشکرکرده است .

    ehtemalan (چهارشنبه 20 بهمن 89)

  15. #48
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 89 [ 02:45]
    تاریخ عضویت
    1389-11-16
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    1,911
    سطح
    26
    Points: 1,911, Level: 26
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    120

    تشکرشده 120 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: احتمالا وقت مرگم رسیده

    لینک زیر مربوط به سخنرانی آقای الهی قمشه ای به صورت فایل صوتی هست . میتونید از لینک زیر دانلود کنید . حدود 8 مگابایت هست .

    http://up.iranblog.com/images/06rfqzqkd3eb52et18qj.wma

  16. کاربر روبرو از پست مفید ehtemalan تشکرکرده است .

    ehtemalan (چهارشنبه 20 بهمن 89)

  17. #49
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 تیر 05 [ 00:52]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    محل سکونت
    سنندج
    نوشته ها
    2,799
    امتیاز
    78,920
    سطح
    100
    Points: 78,920, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran50000 Experience PointsSocialTagger First Class
    تشکرها
    9,001

    تشکرشده 10,164 در 2,192 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: احتمالا وقت مرگم رسیده

    سلام؛
    یادم میاد ؛حدود یک سال پیش بود؛ داستان مبهمی داشتم؛مبهم مینوشتم؛
    تو همون دوران بود که ani از زبان دکتر سروش بود فکر کنم،گفت: چیزی را دیده ام و احساس کرده ام که با هیچ قانون و علمی اثبات نمیشود؛ اما نمیتوانم بگویم ندیده ام،


    دو سال پیش : تو اطاقم تنها مثل همیشه ،تو حال خودم و خودش بودم؛ چیزی رو حساس کردم؛ که برای اولین بار تجربه اش کردم؛ میگه از رگ کردن بهت نزدیکترم؛ میگه؛ هر لحظه و همه جا با توام؛ برام جای سوال داشت که چطور؟ میگه میشه؟ اصلا" یعنی چی؟ تا اینکه درک کردم و احساس کردم؛ اون لحظه رو هیچ وقت از یاد نمیبرم.عشقم به زندگی بیشتر شد, و اینکه این فرصتی رو که خودش بهم داده رو به بهترین نحو ازش استفاده کنم؛ عشق به خدا عشق به همه چیز و همه کس؛عشق به زندگی,عشق به اینکه تا آخری که خودش برام رقم زده،امانتش رو نگه دارم،

    راهی که در آن گام نهادم و سر باز گشت ندارم, این قصه عشق تو و خیلی های دیگه هست,

    اما
    ما نگزیر از سفر کردنیم،
    راهی رو پیدا کردم؛و حالا نمیخوام از دستش فرار کنم,میخوام فاصله هجر تا وصال زیاد باشه؛تا ببلکه ببینم واقعا" مرد سفر هستم؟
    میشه گفت تو زندگی من و تو اتفاقاتی شبیه بهم هست(ا من تو جنگل گم نشدم ؛تو کویر گم شدم)؛ مثل چند سال پی ورزش دویدن؛مثل صبح تا شب کتاب خوندن و شب تا صبح تکرار،دقیق نمیدونم چند ماه و یا سال بود,اما من تو همون دوران با ماه وداع و با خورشید طلوع میکردم؛ وقتی روزها و شبها رو پی اون میگشتم؛تا اینکه : اینجاست یار گمشده گرد جهان مگرد. خود را بجوی سایه اگر جستجو کنی


    و چقدر شیرین و دلنواز گفت مولانا:

    نی من منم، نی تو تویی، نی تو منی
    هم من منم، هم تو تویی، هم تو منی

    من با تو چنانم ای نگار خُـتنی
    کاندر غلطم که من توام یا تو منی

    چیزی که تو داری هر کسی نداره، به نظر من این نهال به رشد بیشتر نیاز داره

  18. 11 کاربر از پست مفید keyvan تشکرکرده اند .

    keyvan (چهارشنبه 20 بهمن 89)

  19. #50
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 89 [ 02:45]
    تاریخ عضویت
    1389-11-16
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    1,911
    سطح
    26
    Points: 1,911, Level: 26
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    120

    تشکرشده 120 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: احتمالا وقت مرگم رسیده

    ممنونم ازتون آقای کیوان . از بقیه دوستانم ممنونم .

    دلیل اینکه این مساله رو در یه جمع بزرگ ( تالار همدردی ) مطرح کردم این هست که از تجربیات دوستان استفاده کنم . چون مطمئنم ( این دیگه احتمالا نیست ) اکثر اعضا این مساله رو تجربه کردن و مطمئنم اکثرا درگیر این مساله هستن .
    بجز افراد خاص عموما حس اینکه پروردگاری وجود داره در همه هست . از هر دینی و هر مکتبی و هر فرقه و . . .
    ولی این حس چه تاثیری درشون داشته ؟ اصلا چه حسی دارن ؟ ؟ ؟
    و خیلی سوالای دیگه . پاسخ به جواب این سوالات از طرف اعضا در جمع همدردی مطمئنن چراغی برای شب تاریک من و شاید بازدیدکنندگان دیگه هم باشه .
    اگر هر یک از اعضا یه نمونه از تجربه عشق رو در ادامه این بحث مطرح کنه احتمالا منبع خوبی برای من و شاید سایر بازدیدکنندگان باشه . منم در اولین فرصت چندتا از تجربه هام رو مینویسم . ممنونم از همتون .

    با اجازه اولین تجربه رو من مینویسم . البته نه از زبان خودم و تجربیات خودم . . .

    حافظ

    در خرابات مغان نور خدا می‌بینم
    این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم
    جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
    خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم
    خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
    فکر دور است همانا که خطا می‌بینم
    سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
    این همه از نظر لطف شما می‌بینم
    هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
    با که گویم که در این پرده چه‌ها می‌بینم
    کس ندیده‌ست ز مشک ختن و نافه چین
    آن چه من هر سحر از باد صبا می‌بینم
    دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید
    که من او را ز محبان شما می‌بینم

  20. 3 کاربر از پست مفید ehtemalan تشکرکرده اند .

    ehtemalan (چهارشنبه 20 بهمن 89)


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. منفی بافی های مادرم به اوج رسیده و من به شدت ضعیف و آسیب پذیر شدم
    توسط tanhaeii در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 تیر 95, 11:28
  2. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 خرداد 95, 23:02
  3. پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 94, 23:28

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.