سلام .
خیلی با خودم کلنجار رفتم که مشکلم رو اینجا مطرح نکنم .
ولی احساس میکنم باید یه جا دردمو بگم. و کجا هتر از اینجا؟

مشکل من با خانواده و پدرم مشکل یکی دو روزه نیست و از نوزادی همراه من بوده -از اشتباهات عدیده ی پدرو مادرم که منجر به از دست رفتن سلامتی و دردهای جسمی وفشارهای روحی و... شده تا الان که 24 سالمه و من همچنان نقش برده رو برای پدرم ایفا میکنم !!

وارد جزئیات نمیشم .

چندی پیش که مشکل مالی داشت پدرم از من کمک خواست .منم با وجود اینکه میدونستم بعد از حل شدن مشکلش همه چی رو فراموش میکنه پس انداز 8 سالمو تا ریال آخرش دادم بهش .

ولی طبق پیش بینیم زد زیر همه ی حرفاش.

تهدیدش کردم که اگه پولمو نده خودکشی میکنم .
هر لحظه فکر خودکشی و چهره ی پدرم بعد از شنیدن خبر مرگم میاد تو ذهنم .تصور چهره ی مغموم بابام بهم انگیزه میده .
درونم پر از خشم و نفرته. تنها چیزی که بهم آرامش میده خود زنیه .