به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 61

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 89 [ 02:45]
    تاریخ عضویت
    1389-11-16
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    1,911
    سطح
    26
    Points: 1,911, Level: 26
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    120

    تشکرشده 120 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array

    احتمالا وقت مرگم رسیده

    سلام
    دیگه آرزویی ندارم . هدفی هم ندارم .
    احتمالا وقت مرگم رسیده .
    خیلی وقته از این اتاق بیرون نیومدم . بیرونم برم چیزی جز آسفالت کف خیابون نصیبم نمیشه . هیچ حسی نسبت به دنیا ندارم . نه طعم خوش غذا برام معنی داره و نه رنگ زیبا و نه بوی خوش و نه . . .
    خیلی کارا کردم به زندگی برگردم . از ورزش و تحصیل و موسیقی و . . . گرفته تا روانپزشک و دارو و شوک و . . .
    احتمالا وقت مرگم رسیده .
    فکر میکردم اگر تلاش کنم درست زندگی کنم دنیا روی خوبش رو بهم نشون میده . تمام تلاشم رو کردم و خیلی چیزا تغییر پیدا کرد ولی مثل همیشه دستم خالی هست .
    احتمالا وقت مرگم رسیده .
    عشق . شایدم یه قدم بالاتر از عشق . ولی بازم دستم خالی هست .
    رسیدم به نت هشتم . ولی بازم دستم خالی هست .
    احتمالا وقت مرگم رسیده . . .

    بغاری تیره، درویشی دمی خفت
    دران خفتن، باو گنجی چنین گفت
    که من گنجم، چو خاکم پست مشمار
    مرا زین خاکدان تیره بردار
    بس است این انزوا و خاکساری
    کشیدن رنج و کردن بردباری
    شکستن خاطری در سینه‌ای تنگ
    نهادن گوهر و برداشتن سنگ
    فشردن در تنی، پاکیزه جانی
    همائی را فکندن استخوانی
    بنام زندگی هر لحظه مردن
    بجای آب و نان، خونابه خوردن
    بخشت آسودن و بر خاک خفتن
    شدن خاکستر و آتش نهفتن
    ترا زین پس نخواهد بود رنجی
    که دادت آسمان، بیرنج گنجی
    ببر زین گوهر و زر، دامنی چند
    بخر پاتابه و پیراهنی چند
    برای خود مهیا کن سرائی
    چراغی، موزه‌ای، فرشی، قبائی
    بگفت ای دوست، ما را حاصل از گنج
    نخواهد بود غیر از محنت و رنج
    چو میباید فکند این پشته از پشت
    زر و گوهر چه یکدامن چه یکمشت
    ترا بهتر که جوید نام جوئی
    که ما را نیست در دل آرزوئی
    مرا افتادگی آزادگی داد
    نیفتاد آنکه مانند من افتاد
    چو ما بستیم دیو آز را دست
    چه غم گر دیو گردون دست ما بست
    چو شد هر گنج را ماری نگهدار
    نه این گنجینه میخواهم، نه آن مار
    نهان در خانهٔ دل، رهزنانند
    که دائم در کمین عقل و جانند
    چو زر گردید اندر خانه بسیار
    گهی دزد از در آید، گه ز دیوار
    سبکباران سبک رفتند ازین کوی
    نکردند این گل پر خار را بوی
    ز تن زان کاستم کاز جان نکاهم
    چو هیچم نیست، هیچ از کس نخواهم
    فسون دیو، بی تاثیر خوشتر
    عدوی نفس، در زنجیر خوشتر
    هراس راه و بیم رهزنم نیست
    که دیناری بدست و دامنم نیست

  2. 7 کاربر از پست مفید ehtemalan تشکرکرده اند .

    ehtemalan (دوشنبه 18 بهمن 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. منفی بافی های مادرم به اوج رسیده و من به شدت ضعیف و آسیب پذیر شدم
    توسط tanhaeii در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 تیر 95, 11:28
  2. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 خرداد 95, 23:02
  3. پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 94, 23:28

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.