فکر کن الان مطلقه هستی
مشکلاتت رو چگونه حل می کردی ؟
اون زندگی ایده ال که مد نظرت هست با طلاق ایجاد میشه؟
>>>> شما بدون داشتن مهارت برای زندگی ازدواج کردی ..لااقل برای جدایی مهارت های لازم را بدست بیار تا کمترین آسیب رو داشته باشی<<<<<

تشکرشده 14,131 در 2,566 پست
فکر کن الان مطلقه هستی
مشکلاتت رو چگونه حل می کردی ؟
اون زندگی ایده ال که مد نظرت هست با طلاق ایجاد میشه؟
>>>> شما بدون داشتن مهارت برای زندگی ازدواج کردی ..لااقل برای جدایی مهارت های لازم را بدست بیار تا کمترین آسیب رو داشته باشی<<<<<
ویرایش توسط بالهای صداقت : دوشنبه 06 شهریور 96 در ساعت 21:52
تشکرشده 159 در 63 پست
من دلم ميخاست يه خونه گرم داشتم پر از عشق و احترام
من تو اين خونه هيچكس رو نتونستم از خودم دعوت كنم
اصلا همسرم منطق نداره معلوم نيست چي ميخاد
دائم بهم ميگه نامزد قبليش خيلي بهتر بود
همش ميگه تو خيلي بدجنس بودي
من الان تمام نيازهاي مادي و عاطفيم رو خونوادم دارن تاميين ميكنن
فقط يه خورد و خوراك اينجا دارم، آخه من چقدر بي ارزشم انگار از گرسنگي داشتم ميمردم
تشکرشده 7,109 در 2,468 پست
................................
با سلام و احترام
ممنون از پاسختون .
خب شما و شوهرتون ویژگیهای خوبی دارید ،،،همه ی این ویژگیها کمک میکنه در حفظ این زندگی با انگیزه تر باشید( هم شماو هم شوهرتون )
به نظر می یاد شوهر شما به مادرش وابسته هست ،،،شاید نوع تربیتش - نوع فرهنگ اش طوری بود که این جور رفتار را داره ،،،،از طرفی محبت های مادرشوهرتون به فرزندش مثل دادن خانه و ... دلیل بر علت هست .
به نظرم زیاد با مادرشوهرتون خوب نیستید ،،،
واقعیتش برای یه مرد خیلی سخته که بین مادر و همسر یکی را انتخاب کنه
مادر که تمام وجود یه آدمه و همسر که عشق و نیمه گمشدشه
متاسفانه بعضی از آقایون بی سیاست رفتار می کنند یعنی یکی را فدای دیگری می کنن و یا گاها دیده شد این وسط گیر می کنند
یعنی بعضی موقعها سمت همسر میرند و بعضی موقع ها سمت مادر،،،،و یا فقط یکی را انتخاب می کنند .
که باعث میشه اختلافاتی بوجود بیاید و اختلافات باعث میشه هر فردی یار کشی کند ! و به دنبال تیم خودش باشد.
مشکل شما اینکه می خوای همسرت را در تیم خودت قرار دهی و خانواده همسرت در تیم دیگه
و مشکل همسر شما هم همینه،،،، و در تیم کشی ایراد داره !
باید همتون در یک تیم باشید !
به نظرم اولین کلمه پسورد شوهرتون اینکه با مادر شوهرتون خوب باشید .
وقتی مادرشوهر فهمید که عروسشون ( شما) حامی پسرشونه ،،،دخالت و مهربانی های افراطی کم تر میشه و به شما اعتماد می کنند .
وقتی شوهر این قضیه را فهمید ،،،وقتی احترام شما را فهمید ،،،بیشتر سمت شما می یاد
قدرت و سیاست خودتون را با مهربانی و مدار بودن نشان دهید نه با جرو بحث و دعوا ،،،
شوهرتون را امر به معروف و نهی از منکر نکنید و معلم او نباشید
شرایط شما قابل درکه ،،،لذا اول باید آرامش خودتون را حفظ کنید و با برنامه جلو برید
واقعیتش قبول دارم برخورد با این گونه خانواده یکم سیاست می خواد ،،،
پس خودتون را تجهیز کنید .( مهارت های ارتباطی )
در مورد خرجی هم یه مدت بحث را کش ندید
و فقط نیازهای ضروری که دارید را با دلیل و علت بهش بگید .
می تونه با نوشتن نامه این کار انجام بشه .
امکان داره درخواست شما رد بشه ،،،،باید هوش احساسی تون را بهتر کنید .
تلاش کنید کلمات پازل پسورد را پیدا کنید .
موفق باشی خانم دکتر .
ویرایش توسط باغبان : دوشنبه 06 شهریور 96 در ساعت 23:08
تشکرشده 159 در 63 پست
خيلي ممنونم از توجهتون
من تا قبل از اين ماجرا با مادرش خوب بودم ولي تو اين ماجرا به قول خودشون اون روشو نشون داد
من هيچ وقت پشت سر مادرش حرفي نزدم
بهش ميگم نيازهاي ضروري منو تو بايد برطرف كني ميگه خودت داري اگه نداري بايد جلوي همه فاميل خونوادت بگن كه دروغ بوده ما بهش نميديم ولي از روز اول خونوادم دادن من اگه چيزي ميموند پس انداز ميكردم
- - - Updated - - -
![]()
تشکرشده 87 در 38 پست
نسیم جان من فکر میکنم شما با اینکه خیلی جاها حق داری ولی طرز بیان و برخورد خوبی نداری. اینکه همسرت با دو تا کلمه عاطفی احساساتی شد و پول داد نشون میده که پتانسیل گفتگوی عاطفی و نرم شدن رو داره پس چرا استفاده نمیکنی ازین فرصت؟ ببین دوست عزیز اگر به بهترین مرد دنیا هم بگی پول بده یا بزار تو خونت بمونم چون وظیفته و حق قانونی منه پا پس میکشه و ازین رابطه دلسرد میشه. شما باید روش برخورد با همسرت رو بطور کلی عوض کنی. مثلا از همون مورد زرد الو که تعریف کردی برداشت من این بود که شما فرصت سوزی کردی. از یک طرف میگی محل من نمیزاره از طرف دیگه وقتی میاد جلو (به هر طریقی و به هر بهانه ای) هول میدی عقب. خوب عزیزم انتظار نداشته باش رابطه ای که انقدر خراب شده یکمرتبه ازین رو به اون رو بشه.... باید قدم به قدم پیش بره و درست بشه.
مثلا توی همون مورد زرد الو میتونستی توضیح بدی براش. وسطش هم چند تا شوخی و خنده و باب اشتی رو با ملایمت و زیر پوستی باز کنی و یک قدم به جلو...
به نظر من به جای صحبت منطقی و درخواستهای مکرر برای پول منتظر یک فرصت باش که پیش بیاد و با زیرکی ازون فرصت برای اشتی استفاده کن. انتظارات خودت رو تعدیل کن مثلا انتظار نداشته باش بیاد بگه نسیم منو بخش من غلط کردم! الان باید قدم به قدم رابطه رو دوباره بسازی عزیزم.
nasimmng (چهارشنبه 08 شهریور 96), آرام 10 (شنبه 11 شهریور 96), بالهای صداقت (دوشنبه 13 شهریور 96)
تشکرشده 159 در 63 پست
سلام عزيزم. ممنون از توجهتون
دقيقا همينطوره من خيلي مهارت ارتباطيم ضعيفه
دوستان درست گفتن شايد انتخابم اشتباه بوده ولي قطعا رفتارم هم اشتباس
دارم زندگيمو به مادرش ميبزم انقدر كه اين مادر تسلط داره
الان براي عيد قربان بهش گفته بياد شهرستان اينم ميخاد بره و منو دوباره تنها بذاره
باورتون ميشه ما تابحال عيدها سال تحويل باهم نبوديم؟ پارسال كه پدرش فوت كرد و سال قبلش صبح زود بود و رفت خونه خودشون و سال قبلترش هم مسافرت بوديم و دقيقا يادمه سره سال تحويل قهر بوديم و اصلا نفهميديم كي سال تحويل شد
من خيلي زندگي مزخرفي داشتم. اصلا افسار زندگيم دست خودم نيست
- - - Updated - - -
سلام آقاي باغبان
خيلي ممنون از پيام دلگرمتون
بله دارم كتابو ميخونم و بنظرم خيلي كتاب خوبيه بيشتر جاهاش شبيه منه
ولي همنطور كه گفتم افسار زندگيم دستم نيست و من از اين هم ناراحتم
باغبان (چهارشنبه 08 شهریور 96)
تشکرشده 7,109 در 2,468 پست
با سلام
خانم nasimmng ،،،، گذشته را رها کنید و سعی کنید از امروز تلاشی هدفمند داشته باشید .
اون کتابی که مشاورتون بهتون معرفی کرد مطالعه کنید - خودتون را در توسعه مهارت های ارتباطی قوی تر کنید .
این تغییران باعث میشه ،،،،شوهرتون هم مانند شما در توسعه خودش تلاش کنه
می تونید در این زمینه با هم سمینارهای مختلف را شرکت کنید ،،،
محصولات آموزشی اساتیدی که در این حوزه هستند را خریداری کنید و با هم در خانه ببنید ،،،
این جوری هر دو قوی و پایدار میشید .
............................
دعا مهم و مفید هست ، که ما در مسیر دعا باشیم و تلاش کنیم ،،،
این طور نباشه که مثلا : دعا کنیم که خدایا من می خوام ورزشکار حرفه ای بشم ،،،،ولی حاضر نباشیم بریم زحمت و تلاش بکشیم
شاید تو زندگی استاندارهایی تو کاغذ قبلا نوشته ایم با واقعیت ما فرق کنه ،،،،،
شاید زندگی آسون نباشه ،،،،این آسون نبودنها برا بعضی از آدم ها لذت بخشه ،،چون می دونند باید با مشکلات زندگی روبرو بشند و عقب نشینی نکنند .
اونجاست که مشکلات ،،،،با حذف کلمه "م " ،،،،،،شکلات معنی میده .
امیدوارم شما هم جزء این آدمها باشید .
موفق باشید .
ویرایش توسط باغبان : چهارشنبه 08 شهریور 96 در ساعت 16:20
nasimmng (چهارشنبه 08 شهریور 96), آرام 10 (شنبه 11 شهریور 96), بالهای صداقت (دوشنبه 13 شهریور 96)
تشکرشده 159 در 63 پست
مادرشوهرم ميخاد نذاره آب خوش از گلوي من پايين بره
همه تعطيلات ها همسرم رو كشونده سمت خودش
درد من يكي دو تا نيست
هربار يه چيز اضافه ميشه
يادمه كاربر maadar ميگفتن خيلي پراكنده ميگم ولي اين واقعيته
تشکرشده 7,109 در 2,468 پست
با سلام
من فکر می کنم شما باید روی فرآیند حل مسئله بیشتر کار کنید ،،،
رک بگم : باید خیلی کار کنید
حل مسئله یعنی :
1 - تعریف و شناسایی مشکل
2- پیدا کردن راه حل های مختلف
3- تصمیم گیری
4 - بازنگری
یه کاغذ بردارید ،،،،و انجام دهید و هر جا مشکل برخوردید ،دنبال راه حل باشید
از مشاورتون کمک بگیرید در این مورد و تخصصی تر و فنی تر باهاش صحبت کنید !
اون هم مطمئن باشید بهتر می تونه کمک کنه .
...................
یکم آرامش داشته باشید ،،،
برای اینکه افسار زندگی تون را داشته باشید اول باید آرامش درونی خودتون را بهتر کنید ،،،شاید بعضی موقع ها باید عقب نشینی کنیم و بعضی موقع ها جلو بریم !
مشکل ماها اینکه فقط دوست داریم جلو بریم ،،،
مشکل اینکه تقاضای ما اگر برآورده نشد ،،دیگه همه چی برامون تموم شده به حساب می یاد
پس نیروی منطق - تلاش و .... کجا می آورد .
.............................
یکم باید سیاست را چاشنی زندگی تون کنید ،،،
این جور که مشخصه ،،الحمدالله password مادر شوهرتون هم نمی دانید ،،،
باید بتونید بهش نفوذ کنید و رمز را پیدا کنید ،،،،،، تا بتونید جواهرات را تصاحب کنید ( مادر شوهر )
راه حلش هم کسب مهارت های ارتباطی ست
در این زمینه بیشتر تحقیق کنید - بیشتر مطالعه کنید
اون کتاب را تمام کنید - نکته برداری کنید - اگر سئوال پیش آمد از مشاورتون بپرسید ،،،
یه برنامه ریزی کوتاه مدت - میان مدت - بلند داشته باشید .
مثلا بگید تو 15 روز جو و فضا را آرام می کنم ،،،،،2 ماه بعد اینقدر پشرفت می کنم ،،،6 ماه بعد ......
خواهشا باز گلایه نکنید ( مرثیه )
پست های دوستان را مرور کنید و دنبال راه حل باشید ،،،
تمام زندگی ها توش مشکلات هست ،،،
هر آدمی به دغدغه ای داره ،،،،
چیزی که باعث تفاوت میشه ،،،،استقامت و تلاش در این زمینه ست .
یا حق .
ویرایش توسط باغبان : چهارشنبه 08 شهریور 96 در ساعت 23:48
nasimmng (چهارشنبه 08 شهریور 96), tavalode arezoo (پنجشنبه 09 شهریور 96), بالهای صداقت (دوشنبه 13 شهریور 96)
تشکرشده 159 در 63 پست
خيلي ممنونم جناب باغبان
درمورد مادرشوهرم من ازش متنفرم و اصلا دوست ندارم بهش نزديك شم چون واقعا يك آدم خودخواه و نفهم هست و از پسرش براي رسيدن به خواسته هاش سواستفاده ميكنه. دوتا برادرشوهر دارم كه اونا كاملا به كاره خودشون ميرسنن و مادرشوهرم تمام خواستهاي زياديشو از شوهر من ميگيره
از روز اول همين بود و همش ميگفتن ما خيلي بهم وابسته ايم
من اولا برام مهم نبود تا اينكه ديدم چقدر آزار دهنده است
الان من مطعمنم منو مجبور ميكنه براي سالگرد پدرش كه يك ماه ديگه است برم خونشون
و مادرش كاملا حق بجناب و بي شخصيت با من رفتار كنه
مطمعنم عيد امسال دست شوهرم رو ميگيره ميبره تك تك فاميلاشو ببينه
الان خونواده من تهرانن و كاملا بي محل ميكنه ولي اكه مادر خودش تهران بود منو ديوونه ميكرد
مسائل من:
١_بي احتراميش از روزاي اول
٢_قطع رابطه كامل الان با خانوادم
٣_بددهني و فحاشي و حمله فيزيكي
٤_عدم علايقه من بهش و فقط ترس از طلاق و پشيموني كه موندم و اينكه من از نظر مالي مستقل نيستم و واقعا سختمه با خواندم زندگي كنم
٥_خرجي ندادن و بزور كمي دادن
٦_وابستگي بيش از حد به خانوادش
٧_باهيچكس نساختن( منظورم اداره و همسايه و غيره است)
- - - Updated - - -
مادرم خيلي حرف هاي بدي بهم ميزنه و بدتر ذهن منو منفي كرده
بهم ميگه همه ي پول و طلا و ماشينت و رو ازت گرفته و ديوونه ات كرده
شايد هم راست بگه
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)