
نوشته اصلی توسط
سوگند32
سلام.
من همیشه عاشق چنین عشقی بودم از موقعی که مجرد بودم عاشق این بودم که عاشق شم و نرسم. اول حرفام گفتم شاید شما از دید و تفکرات من خندتون بگیره ولی این واقعیت وجودی منه. از این حس لذت می برم.
الله اکبر! لا حول ولا قوه الله، انگار من خودم دارم مینویسم!
جدا تا حالا فکر میکردم من ی مشکلی شاید دارم و هیچ آدمی تو دنیا نیست که این حس را داشته باشه(یا خیلی خیلی نادر!) فکر میکردم باید ی روانشناس حاذق منو کنکاش کنه ولی دارم کم کم میبینم مثل اینکه این یک مشکل حادیه و نسبتا شایع و خیلیای دیگه هم مثل من گرفتارشن(امیدوارشدم!)
ماها باید بشینیم با هم ی فکر اساسی واسه خودمون بکنیم (مثل اینا که پاک میشن و میشینن تجربیاتشون را در اختیار هم قرار میدن!)

نوشته اصلی توسط
سوگند32
ناگفته نماند من به هیچ عنوان قصد ندارم کسی و داخل زندگیم کنم من همسرم و خیلی خیلی خیلی دوست دارم و هیچ کس و با اون مقایسه نمی کنم. شاید کمبود هایی داشته باشه ولی برای من بهترینه و خودشم می دونه که شدیدا دوستش دارم. شاید یک بار دیگه اینجا تایپیک بزنم و در این مورد صحبت کنم که من همیشه تو نگرانی از دست دادن شوهر و بچه هام هستم و گاهی از این دلشوره بیمار می شم. من داشته هام و دوست دارم و از زندگیم لذت می برم. همیشه این نگرانی که یکی از این سه تا نباشه اکثرا خوشیم و ناکام می کنه.
برادر همسرمم اگه دوست دارم بازم تاکید می کنم هیچ وقت به مسایل جنسی فکر نمی کنم نمی دونم چرا همیشه مسایل جنسی و کنار عشق می ذارن چون در این مورد همسرم از سرم زیادیه. گفتم اون غروری که داره باعث می شه لذت ببرم. یکی از دوستان گفته بود فکر کن اگه اونم بخواد همراهیت کنه؟ در اون صورت دیگه دوستش نخواهم داشت همین که در عین توجه بی توجهی می کنه برام لذت بخشه. البته در این مورد جاری من هم بی تقصیر نبوده. مدام هر وقت که به من زنگ می زنه از حرفها و عقاید و توجه او به من برام می گه. و قبول کنین وقتی یکی مدام بگه فلانی دوستت داره و تو تو رفتارش اون غرور و ببینی ناخداگاه جذبش می شین.
من بازم ممنون می شم اگه راهنماییم کنین. اینکه بتونم از تصوراتم به قول شما فانتزی های ذهنم فاصله بگیرم.
من با خوندن نوشته های شما مرتب به احساسات و دلتنگی های خودم بر میگردم و اومدم فقط بگم درکتون میکنم ولی واقعا هیچ کمکی(به معنی واقعی کلمه!) به ذهنم نمیرسه بجز اینکه بگم از نیروهای غیبی (خدا و ائمه اطهار و توصل و نماز شب و ...)کمک بگیرید.
واقعا میدونم چه حس قدرتمندیه و بیرون اومدن از زیر فشارش چه کار جانفرسا و سختیه، واقعا شاید بدون کرامات و نظر از بالا نشه هیچ کاری کرد چون دیگه عقل تعطیله اینجورجاها!
تو مگوی مارا بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
*به جادوی چشم تو شیدا شدم*
*ز خود گم شدم در تو پیدا شدم*
*من آن قطره بودم که با موج عشق*
*در آغوش مهر تو دریا شدم*
علاقه مندی ها (Bookmarks)