به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 34
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اسفند 00 [ 13:12]
    تاریخ عضویت
    1393-5-18
    نوشته ها
    670
    امتیاز
    19,001
    سطح
    87
    Points: 19,001, Level: 87
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 349
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,250

    تشکرشده 1,509 در 535 پست

    Rep Power
    144
    Array
    آبی جونم

    من اگه جات بودم شهر دیگه هم میرفتم.ببین عزیزم هر آدمی با هر شرایطی اگه بخواد بیشتر اوقات تو خونه باشه دپرس میشه.به قول دکتر هلاکویی اونقدر وقت خودت رو با

    کارها و فکرهای خوب پر کن که وقتی برای افکار منفی و آزار دهنده نمونه برات.

    دوستان راهنماییهای خوبی کردن.

    مثلا در مورد مادرت.خیلی از ماها به نوعی به خاطر رفتارهای اشتباه پدر و مادرامون که معمولا از سر ناآگاهی بوده آسیب دیدیم.

    مادر شما از کجا و کی باید آموزشهای لازم رو در مورد رفتار با بچه هاش و چطوری زندگی کردن میدیده؟

    تو یه دختر امروزی و تحصیلکرده و فهمیده هستی توقع نداشته باش مادرت به اندازه تو آگاهی داشته باشه.

    حالا تو تصور کن پدر و مادرهای ما با داشتن والدینی به مراتب ناآگاه تر چقدر آسیب دیدن.حرفهای من توهین به نسلهای قبلی قلمداد نشه.

    این طبیعیه که در طول زمان آگاهی و اطلاعات آدمها بالاتر میشه.

    مسلما مادر شما در طول زندگیشون آسیب های زیادی دیدن و خیلی سختی کشیدن.ایشون هم به نوعی یه قربانی هستن.

    ولی ماها دیگه قرار نیست قربانی اونها باشیم.ما دیگه بهانه ای نداریم.ما توی دورانی زندگی می کنیم که به علت وجود تکنولوژی و ارتباطات قرار نیست رویه های قبلی

    رو ادامه بدیم.

    من با مینوش جان هم موافقم که حرفهای مادرت به خاطر این آزارت میده که متاسفانه خودت قبولشون داری.آبی عزیزم.لطفا خودت رو دوست داشته باش.خوب؟


    تو حق داری بری شنا یاد بگیری و کارهایی رو که دوست داری انجام بدی.پس وقتی مامانت میگن چرا میری استخر.تو اگه خودت به این باور رسیده باشی که استحقاق

    این کار رو داری،اصلا ناراحت نمیشی.

    خوب بزار مامانت هر چی میخوان بدن.به قول یکی از دوستان بزنش به خنده و شوخی.اصلا وقتی این حرفهارو میزنه برو بوسش کن.سر به سرش بزار.

    چه میدونم قلقلکش بده یه کاری کن بخنده.

    آخه دختر خوب.حیف تو نیست که حرف از مردن میزنی؟

    خودت رو مشغول کن.خوب اگه دانشگاه فقط یه روز بهت کلاس میده،برو تو آموزشگاهها درس بده.اصلا برو یه مهارت جدید یاد بگیر.چیزی که دوست داری.بعد برو

    تدریسش کن.

    من حتی یه روز جمعه هم نمیتونم از صبح تا شب خونه باشم.شهرت کوچیکه خوب باشه.تو شهر کوچیک هم بالاخره کارهایی هست که تو بتونی انجامشون بدی.

    اون کلاسها که تو یه شهر دیگه هم هست من اگه جات بودم میرفتم.

    همش که به خاطر پول نیست که میگی برام نمیصرفه.به خاطر اینه که خودت رو سرگرم کنی.البته ترجیحا تو شهر خودت فعالیت هاتو گسترش بده.به خاطر خطرات

    راه و این چیزا میگم.

    تو خونه هم که هستی خودت رو مشغول کن.همش که نباید بشینی ور دل مامانت.خودت رو با کتاب خوندن،اینترنت و آهنگ گوش کردن سرگرم کن.

  2. 9 کاربر از پست مفید آنیتا123 تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (سه شنبه 23 دی 93), inventor (سه شنبه 23 دی 93), khaleghezey (سه شنبه 23 دی 93), meinoush (چهارشنبه 24 دی 93), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 23 دی 93), میشل (سه شنبه 23 دی 93), آرام عشق (سه شنبه 23 دی 93), آزرم (سه شنبه 23 دی 93), شیدا. (سه شنبه 23 دی 93)

  3. #12
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود بانو

    انصافا وقتی خشن میشی ترسناک میشی من یکی که ازت میترسم

    با سپاس از همه دوستان همدردی انصافا نعمت بزرگیه سایت همدردی خیلی لذتبخشه ببینی اینقدر دوست داری که برات ارزش و احترام قائل میشن و نگرانت هستند بدون اینکه بشناسنت از یه دوست واقعی بهتر و مفیدتر هستند توی زندگی هرکسی چنین شانس ینداره خوب خدا رو شکری من یکی خوش شانسم

    یه بازی خیلی قشنگ توی جمع های ایرانی وجود داره به اسم کی از همه بدبخت تره مثلا شما کافیه بگی ماهانه 900 تومان قسط میدی و بازار خرابه دیگه دومینو شروع میشه یکی یکی شروع میکنن به شمردن بدبختی هاشون و تا جایی میرسه که غم و نارحتی خودت را فراموش میکنی و میشینی به حال اونا غصه میخوری!!!

    همه ماها چنین شرایطی را گذراندیم یکی کمتر یکی مثل شما و یکی هم شرایط بدتر نمیشه برگشت به گذشته و تغییرش داد نمیشه دیگران را تغییر داد فقط خواستم بدونید منم مثل بقیه فرقی نمیکنه برای شما زودتر بوده و برای من یکم دیرتر تنها فرقش اینه که من مرد هستم و الان ازدواج کردم ولی بصورت کلی وضعیتم خیلی با وضعیت شما متفاوت نیست نمیدونم چی بگم شاید قسمت ما هم از زندگی همین بوده ولی بیخیال بقول خودم گفتنی(البته از نوشته های دنیای مجازی هستش)
    برای بدبختی و غم و نارحتی و اشک ریختن همیشه بهانه وجود داره ولی برای شاد بودن نه خودت باید تلاش کنی بهانه درست کنی تا شاد باشی

    به همین سادگی مهم نیست توی چه وضعیتی هستی همه ما انسانیم و قدرت تصمیم گیری داریم شما فوق لیسانس داری تحصیلکرده هستی استاد دانشگاهی اینا خیلی عالیه چنتا توی اطارفیان در جایگاه شما قرار دارند؟همسر من دقیقا شرایطش مثل شرایط شماست قدی می ها راست میگن بعضی وقتها با گوشت و پوستت درک میکنی دردی که طرفت مقابلت میکشه
    اینهمه درس بخونی زحمت بکی حتی توی دانشگاه هم ساعتی 6یا نهایت 8 تومان سرخوردگی که بوجود میاد اینکه واقعا چرا درس خواندی چرا اینهمه وقت گذاشتی درس خواندی مرارت کشیدی بعضی شبها از بس فشار بهت وارد میشه گریت میگیره و... آخرش هم ارزش و مقامت توی جامعهامروز ما اینجوری میشه قسمت بد ماجرا اینجاست شما خودت تنهایی ولی برای من همسرم هستش و واقعا ناراحت میشم وقتی دلخور میبینمش بعضی وقتها بهم میگه واقعا نمی دونم چی بهش بگم تنها کار یکه میتونم انجام بدم دلداریش بدم و بگم مهم اینه از علمت و دانشت داری استفاده میکنی و اینکه احساس مفید بودن میکنی!!
    یه لوله کش میاد یکروز کار میکنه 400 تومان یک برقکار 200 تومان و...اونوقت ارزش استاد دانشگاه و اینهمه درس خونده...

    ولش کن غم و غصه زیاده بهش فکر کنی.ایشالله قسمت همه بشه ازدواج موفقی داشته باشن اینو از صمیم قلبم میگم ولی درسته مجردی بده ولی یک خوب یداره وقتی یکی از نزدیکانت بهت چیزی میگه فقط خودت تنهایی هرچی هم بگه بازم میشه تحمل کرد ولی وقتی متاهل میشی شاید خودت عادت کرده باشی ولی برای کسی که دوست داره و شریک زندگیت هستش واقعا ناراحت کنندست.اونوقته که تو هم اذیت میشی نه بخاطر خودت نه بخاطر نارحتی کسی که دوسش دار یو دوست داره کسی که همه تلاشتو میکنی تا لبخند به لباش بشینه و خوشحال بشه خیلی حس مزخرفیه....

    فکر کنم دومینو شروع شد یکی یکی شروع کردیم به شماردن بدبختی هامون با نوشته بانو میشل موافقم خیلی قشنگ نوشتن ولی انجام دادنش خیلی سخته حتی سخت تر از کندن کوه بیستون!!!

    چیزی که من از زندگی متوجه شدم اینه که نباید امیدت را از دست بدی باید تلاشت را بکنی زندگی یعنی مبارزه و جنگیدن مثل یه گلادیاتوری که برای زنده ماندنش میجنگه.شاید نتیجه بده و شایدم نتیجه ای نداشته باشه ولی مهم اینه وقتی شروع به حرکت کردن میکنه احساس میکنی که زنده ای و نفس میکشی.


    ببخشید طولانی شد


    پ.ن:بانو میشل خیلی زیبا نوشتید واقعا عالی بود نوشته های شما رو خیلی دوست دارم مثل بانو شیدا هستید دید خیلی بازی دارید این خیلی خوبه باعث شدی احساس بهتری داشته باشم نسبت بخودم

    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  4. 6 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (سه شنبه 23 دی 93), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 23 دی 93), میشل (سه شنبه 23 دی 93), آرام عشق (سه شنبه 23 دی 93), آزرم (سه شنبه 23 دی 93), شیدا. (سه شنبه 23 دی 93)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 مرداد 96 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1393-7-02
    نوشته ها
    76
    امتیاز
    3,277
    سطح
    35
    Points: 3,277, Level: 35
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    102

    تشکرشده 144 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آبی جان تو واقعا کار پیدا نکردی؟
    ببین من تا دوماه پیش درونا علاقه ای به کار کردن نداشتم و انقدررر بلندپروازی میکردم که اصن دلم نمیخاست برم سر ی کار معمولی
    و خیلی حس بدی داشتم نسبت به تو خونه موندن. احساس خفگی میکردم و حتی از مادرم با اینکه کار خاصی با من نداشت حرص میخوردم و ناراحت بودم.
    ی روز دیگه حوصلم سر رفت و گشتم دنبال کار و خیلی راحت ی جای معمولی با حقوق معمولی و کار معمولی پیدا کردم و با اینکه خیلی توی راه هستم موقع برگشت و دیر میرسم خونه اما حالم بهتر از زمانیه که تو خونه مونده بودم.
    من فک میکنم احتمالا خودت عمیقا نمیخای بری سرکار وگرنه کار معمولی به راحتی پیدا میشه.
    پرکردن وقتت با ی شغل معمولی و ی حس نسبتا خوب بهتر از تو خونه موندن به امید ی کار خیلی خوب و داشتن احساس و افکار بد و مشکل با مادرته.

  6. 7 کاربر از پست مفید mina-mina تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (سه شنبه 23 دی 93), inventor (سه شنبه 23 دی 93), khaleghezey (سه شنبه 23 دی 93), meinoush (چهارشنبه 24 دی 93), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 23 دی 93), میشل (سه شنبه 23 دی 93), آرام عشق (سه شنبه 23 دی 93)

  7. #14
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    سلام ممنون از همه شما دوستان عزیزم
    فکر نمیکردم کسی بیاد برام چیزی بنویسه گفتم اینجا هم فراموش شده هستم مثل دنیای واقعی که انگار برای هیچکس وجوود ندارم

    ببخشید تمرکز ندارم که بتونم به نظرات همه شما پاسخ بدم شرمنده!
    حالم خیلی خرابه امروز استخر بوم ولی همش تو آب گریه میکردم روحیه ام داغون شده ناخوداگاه اشکام میاد میریزه!
    باز هم ممنون از دلداریها ونظرات خوبتون.

    فقط یه جمله توی نظرات همه دوستان بود که گفته شد باید اهمیت ندی به حرفای مادرت فکر کردین من تا حالا چیکار کردم؟
    فقط بی اعتنا بودم من دختر ارومی بودم همیشه سرم توی کار خودم بوده وهست ازارم به هیچکس نرسیده خداروشکر
    بی عاطفگی وسنگدلی رو از مادرم به ارث نبردم! برعکس بسیار عاطفی وحساس هستم وبه قول دوستام مثل یه مادر مهربون ولسوزم !

    اگه مثل مادرم بودم شاید تحمل رفتارش برام راحتر بود ولی الان واقعا اذیت میشم دیگه تحمل ندارم خیلی سخته!
    میگین گوش نکن وقتی توی خونه فقط من اون هستیم مگه میشه کر بشم نشنوم میاد میشینه تو اتاقم اگه جوابش ندم بدتر میکنه وصداش بلندتر
    هر چی بی اعتنا میشم اون لج میکنه ولحنش وحرفاش زشت تر میشه
    من وقتی توی خونه نیستم که هیچ ولی توی خونه همش توی اتاق خودم وبا نت ومطالعه سرگرمم کاری به کارش ندارم
    من از بچگی با مادرم صمیمی نبودم یعنی رفتار خودش باعث شد این همه فاصله بگیریم توی خونه که هستیم مگه سوالی کنه که جوابش بدم
    من به هیچ عنوان نمیتونم مثل دخترا ومادرهای دیگه بشینم باهاش بگم وبخندم هیچ وقت!!!!!!! چون بدجور کینه ازش به دل دارم تمام بدبختیهای من از بچگی تا الان همش مقصر
    رفتارا وحرفا و تحقیرهای اونه!
    هر چی از خودم بدم میاد و اعتماد به نفسم پایینه همش تقصیر اونه! عزت نفسم لگد مال کرده من به چشم مادر بهش نگاه نمیکنم
    میدونم خودش کم سختی نکشیده بعد ازدواج با پدرمولی دلیل نمیشد رفتارش اینگونه باشه . البته فکر نکنید یه زن ساده وپیر که هیچی نمیدونه! اتفاقا خودش دختر یه ادم سرشناس بوده وتحصیلکرده و عالم اتفاقا خیلی هم ذهن بازی داره توی همه فامیل شناخته شده است
    ولی متاسفانه از مادری کردن در حق بچه هاش هیچی یاد نگرفته فقط زورگویی وسرزنش کردن بلده یه ادم مغرور وخودخواه که میگه هر چی من میگم فقط درسته.
    من انتظار ندارم اون رو توی این سن تغییر بدم همونجور که خودم هم قابل تغییر نیستم!


    در مورد کار واقعا به هر دری زدم نشد! الان یه کار غیر مرتبط با رشته ام شروع کردم ولی اول راهم ولی همین هر روز میاد میگه خوب که چی
    این همه درس خوندی بیای کار ازاد انجام بدی تو که شوهر نکردی فردا کی میخواد ازت مواظبت کنه به فکر پیری خودت باش کسی نیست حمایتت کنه وکلی حرفای ناامید کننده دیگه!
    فکر کن مادر ادم بیاد این حرفارو بهش بزنه به نظرتون دیگه امید و انگیزه ای برام میمونه؟ ای خدا کاری کرده توی این سن فکر میکنم 50 سالمه!
    حاظره من مجانی برم دانشگاه درس بدم فقط واسه اینکه بگه دخترم استاد دانشگاهه واسه پز خودش پیش زنای فامیل وهمسایه!
    هر جا میره یه دختری میبینه از من موفق تر حتی توی تلویزیون میگه ببین به این میگن دختر خوشبحال مادرش این درس خونده نه تو.
    تو هم این همه رفتی دانشگاه چی شد این رشته بود تو خوندی؟
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.


  8. 9 کاربر از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده اند .

    inventor (سه شنبه 23 دی 93), khaleghezey (سه شنبه 23 دی 93), m.reza91 (سه شنبه 23 دی 93), meinoush (سه شنبه 23 دی 93), میشل (سه شنبه 23 دی 93), wikimail (سه شنبه 23 دی 93), آرام عشق (سه شنبه 23 دی 93), آزرم (سه شنبه 23 دی 93), اقای نجار (چهارشنبه 24 دی 93)

  9. #15
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    ببین از چی خوشش میاد همونو بهش بده سرگرم شه
    مثلا - ماسک میوه و این چیزا سرچ کنی هم خودت بذاری رو پوستت هم مامانت بذاره
    یا سرگرمش کن به زیبایی مثلا لاک مانیکور و این چیزا.
    یا اگه به دعا و قران علاقه داره ذکر و این چیزا براش پیدا کن بگو دعای خیر مادر برای بچه مستجاب میشه منو دعام کن

    مامان تو رو نمی دونم
    اما مامان من اگه بود اینطوریا میشد سرگرمش کرد یه مدت زمانی مثلا چند روز تا بعد بگرده ادم یه چیز دیگه پیدا کنه
    راستی راستگو نباش هر کار می کنی نمی کنی رو با جزییات به مامانت نگو که همونا رو بعدا نزنه تو سرت

    راه حل میشل درسته محبت کنی خیلی خوبه. چون واکنشش عوض میشه. حداقلش این میشه که تعجب میکنه. اما تغییر کردنش سخته مگه اینکه خودش از نور محبتی که بهش بتابونی خوشش بیاد و بخواد تغییر کنه.

    حالا باز خوبه که می خواد تدریس کنی پز بده! دروغ نمی ره پشت سرت بشینه بگه تو شاخ در بیاری بعدا که بشنوی!

    رشته ات هنر مگه نبود؟ چرا نمایشگاه نمی ذاری؟ هر سال یا دو سال یه بار نمایشگاه بذار. فروش هم رفت رفت نرفت هم نرفت حداقل اعصابت راحته مامانت هم می تونه پز بده که هنرمندی

    یه چیز دیگه مامانت از کار کردن تو چی می خواد؟ می خواد چی بهش بدی؟ پول اعتبار داماد و ...؟

    اگه ادم عاقلیه و فقط مهربان نیست ببین چه منافعی براش مهمه و سعی کن اون منافع رو در نظر بگیری و بهش بدی. باهاش یه جورایی به توافق برس ادم عاقل و منفعت طلب هم میشه بالاحره باهاش توافق پیدا کرد.

    اما اگه نمی تونه بهت محبت کنه منبع محبتت رو یه جای دیگه بذار. حتی همون ابی که توش شنا میکنی. وقتی شنا می کنی تصور کن بهت انرزی و روج و شادی می ده و شفاف و زلالت می کنه.

    ببخشید ابی جان من هر وقت لنگ می مونم دست به دامن تصورات میشم. نمی دونم شاید برای تو هم جواب بده
    مثلا وقتی تو ترافیک بمونم البته اگه خیلی اعصابم خورد نباشه که فکری برام بمونه تصور می کنم اسفالت خیابون ابه و گیاهای کنار خیابون درختای بلند ترن و دارم توی یه وسیله ی نقلیه روی اب حرکت می کنم
    مثلا اگه مامانت نق می زنه میاد جلوت میشینه که خوب حرصت بده می تونی یه کار دیگه ای کنی به جای اینکه اذیت کنی خودتو. مثلا می تونی مامانتو یه مامان تپل مهربون نق نقو تصور کنی. یا حتی یه خرگوش بامزه ی تپل که داره تند تند نق می زنه. بعدش هم می تونی بیشتر دوستش داشته باشی

    ابی منم مامان خوبی نداشتم اما واقعیت اینه هیچکس از خودشون بدبخت تر نیست. ممکنه من و تو در اثر کارا و رفتارای اونا نتونسته باشیم ازاد و سیال و شاد بزرگ شیم مثل خیلی های دیگه. ممکنه نتونسته باشیم دختر کوچولوهای لوس باشیم. ممکنه هم نتونیم یه همسر باشیم یا حتی مادر بچه ی خودمون باشیم. نمی دونم. ممکن هم هست همه ی اینا رو بتونیم یه دفعه ای تو یه سال داشته باشیم. اما هر زشتی ای که از مادرمون بهمون رسید منبعش از درون خودشون بود. منظورم اینه که اگه تو اینهمه ناراضی هستی از مادرت ببین خودش چقدر از خودش می تونه متنفر و ناراضی باشه. چون وقتی یکی می خواد یکی دیگه رو زشت کنه منبع زشتی درون خودشه. ببین چقدر عذاب می کشه از حمل این همه زشتی. مطمن باش خودش از همه بیشتر در عذابه.

    خواهرات یا نمی دونم نوشتی برادرات ازدواج کردن. حوب چندین خانواده ی جدید بهتون اضافه شده و فامیل های جدید. بهشون بگو می خوای ازدواج کنی و می خوای کمکت کنن و هر کسی که می تونن رو پیدا و معرفی کنن. روشش رو بعدا تاپیک بزن بپرس از دوستان. مثلا نوشته بودن مهمانی می دن دختر پسر اشنا میشن. اینا رو نمی دونم.

    بی اعتنایی تنها شاید کافی نباشه. خودت در درونت ناراحتی که ازدواج نکردی. می دونم و درکت می کنم. من ناراحتم که چرا عشق ندارم. راستش جدیدا فکر کنم درد شکست عشقی هم که می گن بهم اضافه شده که انقدر بی حد دارم بی طاقتی می کنم. اما اگه در درونمون این ها رو ضعف ندونیم خوب اسیب پذیر نمیشیم.

    راستی بعضی وقتا نه همیشه ها. بعضی وقتا هم می تونی میوه و اینا پوست بکنی یا چیزی که دوست داره بخوره. بذاری جلوش وقتی می بینی وضعیتش اینطوریه که می خواد شروع کنه به ازار.

    ببین ابی منم مثله تو هستم. ولی واقعیت اینه که فرصت ها زیادن خیلی زیادن. راه ها هم زیادن. ادم وقتی حالش بده یا خیلی تحت فشاره نمی تونه ببینه اینا رو.

    هر کی یه دردی داره. تو هم مامانت مشکلت بوده. می دونم دردناکه. خیلی دردناکه. ولی بپذیرش. حداقل اروم میشی. هر قدر ادم بیشتر دست و پا بزنه بیشتر فرو می ره توی ناراحتی هاش. بپذیر مادرت این بوده در گذشته. و بدون هیچکس از خودش بیچاره تر نبوده. درسته کمی از تلخی هاشو به تو هم داده اما منبع تلخی رو خود خودش داره اینور اونور می بره. اون خیلی خیلی از تو حالش بدتره.

    تو فقط مسوول خودتی. هر قدر می تونی به ارامش و شادی خودتو نزدیک تر کن.

    - - - Updated - - -

    اگه مثل مادرم بودم شاید تحمل رفتارش برام راحتر بود ولی الان واقعا اذیت میشم دیگه تحمل ندارم خیلی سخته!
    اگه مادرت ناخوشاینده چرا بخوای مثل اون باشی؟ خودت عالی هستی

  10. 5 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (سه شنبه 23 دی 93), inventor (سه شنبه 23 دی 93), m.reza91 (سه شنبه 23 دی 93), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 23 دی 93), آزرم (سه شنبه 23 دی 93)

  11. #16
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    مینوش عزیزم ماسک میوه چیه؟ مادر من تو عمرش دست به ابروش هم نزده یه تار مو از تو صورتش توی این 75 سال سن نکنده تو میگی با این چیزا سر گرمش کن!
    تازه خودم گاهی ماسک میزارم من رو مسخره میکنه وهی غر میزنه میگه این ات واشغالا چیه میزاری برو بشور یکی نیاد ببینه
    من محبتی ندیدم که بتونم الان جبران کنم .
    مامان من میدونی چی میخواد ؟ میخواد من یه کار پر درامد داشته باشم وثابت ورسمی با بیمه ومزایا عالی به جز این هیچ کاری رو قبول نداره!
    اون فکر میکنه چون من یه فوق لیسانس گرفتم باید بهترین شغل رو داشته باشم میگه به هیچی نرسیدی مشکلش بیکاری ومجرد موندن من که باعث سرافکندیش شده
    میگه مردم میکن دخترش با این موقعیت مونده رودستش حتما عیب وایرادی داره ببین دخترایی نصف سن تو به کجاها رسیدن

    - - - Updated - - -

    اتفاقا مادرم بسیار خود شیفته است اصلا حس بدی نداره چرا باید داشته باشه؟خیلی هم خودش همجوره قبول داره چون همه روش حساب میکنن اعتماد به نفسش هم بالاست.
    پس این اخلاق ناشی از خشم درونی خودش نیست کلا ذاتش اینه ادم بی عاطفه ایه البته نسبت به من. ولی جونش در میره واسه پسراش وهمجوره هواشون داره وکم نمیزاره

    - - - Updated - - -

    در مورد ازدواج هیچ وقت باهاشون صحبت نمیکنم چی بگم بگم برین واسم شوهر پیدا کنید؟ مگه خودشون چشم ندارن ببینن وضعیت منو!
    اصلا نمیخوام دیگه بهش فکر کنم مینوش چون توی این سن ازدواج برای من هیچ لذتی نداره!

    - - - Updated - - -

    خیلی دردناکه از محبت پدر محروم بشی اونم 5سالگی از محبت مادری هم هیچی به جز یه اعصاب درب وداغون نصیبت نشه!
    کلا توی این دنیا از تنها چیزی که همیشه محروم بودم محبته نه پدر نه مادر نه همسر نداشته
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.


  12. 4 کاربر از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده اند .

    meinoush (سه شنبه 23 دی 93), wikimail (سه شنبه 23 دی 93), آرام عشق (سه شنبه 23 دی 93), آزرم (سه شنبه 23 دی 93)

  13. #17
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 13:13]
    تاریخ عضویت
    1391-3-10
    نوشته ها
    1,581
    امتیاز
    42,128
    سطح
    100
    Points: 42,128, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,384

    تشکرشده 6,950 در 1,499 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    330
    Array
    سلام بر آبی جان
    نبودی جات خیلی خالی بود .

    به نظر من در مورد کسی که این همه فاصله سنی و تحصیلاتی باهات داره نباید خیلی رو حرفهاش و رفتارش دقیق بشی .
    فقط قراره یه احترامی بهش داشته باشی .
    وظیفه ات اینه قرار نیست ایشون عوض بشه امکان نداره .
    البته با یه سری رفتارها میشه واکنشش تغییر کنه .

    ببین در نظر داشته باش اون یه سالمنده سالمندان شرایط خاصی دارن .
    برخورد با اون ها فن و فنون خاصی داره
    از طرفی هم خودت بهم ریخته ای خودت رو نباید خیلی تحت فشار بذاری تا جایی که میتونی اوضاع رو بهتر کن
    اما ابی جان روح و روانت رو یه استراحتی بده .

    راستش من هم تا حدودی شرایطتو درک می کنم
    الان هم فقط جوری شرایط رو کنترل می کنم رابطه عاطفی با مادرم ندارم نمیتونم داشته باشم شاید به خاطراینه که نمیتونه من رو درک کنه
    واقعا هم به نظرم عادیه که نتونه خواسته های من رو درک کنه . پس رو حرفهاش زوم نمیکنم اصلا .اما درکل سخته .


    در مورد اینکه گفتی چه برخوردی داشته باشی فکر میکنم بهترین پاسخ رو آقای مدیر همدردی دادن که من هم یه مدت پیش دیدم .
    یه سری قاون کلی در مورد سالمندان بالای60 ساله . حتما بخون


    http://www.hamdardi.net/thread-35073.html

    یه قسمتشو میذارم :

    شما باید :
    خواست ها، آرزوها، لذتها و تمایلاتت گاهی ممکن است با پدرت در تضاد قرار گیرد.
    باید تحمل و سعه صدرت را تقویت کنید
    باید صبوری خود را تقویت کنید
    باید خوشبینی خود را تقویت و بدبینی خود را تضعیف کنید.
    باید امید خود را تقویت کنید
    و به طور کلی تمام ضعفها و مشخصه هایی که من برای سالمندان به عنوان نقطه ضعف مطرح کردم ، شما در خود باید عکس آن را تقویت کنید.

    در واقع در مولفه های روانی در ارتباط با سالمندان، باید فرزندان دهنده عمومی و سالمند گیرنده عمومی باشد.
    همانطور که وقتی فرزندی به دنیا می آید و نوراد هست. والدین دهنده عمومی و نوزاد گیرنده عمومی هست. البته به مرور که کودک بزرگ می شود علاوه بر گیرندگی دهندگی پیدا می کند.
    در حالیکه در ارتباط با سالمند، به مرور گیرندگی سالمند افزایش می یابد. و دهندگی او کاهش می یابد.

    منظور دهندگی یعنی مراعات کردن طرف مقابل به او لطف کردن با او هم حسی کردن
    و منظور از گیرندگی، یعنی توجه گرفتن، یعنی همراهی و مراعات گرفتن.
    عزیزم سعی کن دلت رو وسعت بدی تا حرفهای نیش دار اذیتت نکنه .فکرکن این یه تمرینه تا محکم بشی منم این تمرین رو دارم که می گما.

    اگر خواستی تاپیک sara65 رو هم بخون یه جورایی شبیه مشکلته
    .

    http://www.hamdardi.net/thread-29665.html

    بعد همه چی سخت نگیر
    ویرایش توسط فرشته اردیبهشت : سه شنبه 23 دی 93 در ساعت 18:56

  14. 8 کاربر از پست مفید فرشته اردیبهشت تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (چهارشنبه 24 دی 93), inventor (سه شنبه 23 دی 93), m.reza91 (سه شنبه 23 دی 93), meinoush (سه شنبه 23 دی 93), مسافر زمان (چهارشنبه 24 دی 93), آویژه (سه شنبه 23 دی 93), آرام عشق (سه شنبه 23 دی 93), آزرم (سه شنبه 23 دی 93)

  15. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 مرداد 95 [ 15:24]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    3,922
    سطح
    39
    Points: 3,922, Level: 39
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 73.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    94

    تشکرشده 539 در 149 پست

    Rep Power
    43
    Array
    سلام
    آبی جان از خوندن تایپیکتون حقیقتا ناراحت شدم.. در واقع اکثر ماها به خاطر تفاوت سنی یا فضای بزرگ شدن متفاوت خیلی رابطه عاطفی قوی با پدر و مادر نداریم... منم اوایل خیلی ناراحت میشدم اما بعدش سعی کردم فاصله بگیرم..دوستان همه حرفای خوبی گفتن و همه چیزای خوبو بیان کردن.. فقط خواستم باهات همدردی کنم.. و اینکه خوبه که دختر با ایمانی هستی و خوشبحالت که حداقل میتونی از این طریق ارامش داشته باشی...خیلیا که جای شما بودن الان شاید دنبال محبت جاهای دیگه بودن.. منم پیشنهادم اینه حتما سرتو گرم کن.. کلاس های فنی حرفه ای هزینش خیلی خوبه و کمه...حتما جوری سرگرم باش که کمتر به این چیزا فکر کنی.. امیدوارم همیشه سلامت و خوشحال باشی..

  16. 2 کاربر از پست مفید ida bahrami تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (چهارشنبه 24 دی 93), آرام عشق (سه شنبه 23 دی 93)

  17. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 94 [ 11:34]
    تاریخ عضویت
    1393-7-19
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    39
    امتیاز
    1,243
    سطح
    19
    Points: 1,243, Level: 19
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    219

    تشکرشده 73 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    دوستان خیلی خوب راهنمایی کردن
    شما خودت داری میگی که تو سن 5 سالگی پدرت رو از دست دادی.
    شما خودتو جای مادرت تصور کن. ایشون خیلی براش سخت بوده. این که شما رو بزرگ کنه. همین که تنهایی شما رو بزرگ کرده باید قدردان باشید. من نمی دونم شرایط چی بوده. اما تحت هر شرایطی بزرگ کردن بچه بدون این که سایه پدربالاسرشون باشه خیلی خیلی سخته...
    می دونم
    می فهمم،
    درک می کنم
    که چی میگین و دردتون چی هست.
    ایشون مادره. مادر کلمه مقدسیه به نظر من... ایشون شرایط سختی داشته. شما چه انتظاری از محبت از ایشون دارین؟ ایشون وقتی تنهایی چند تا بچه رو بزرگ کرده خیلی تو روحیه ش تاثیر گذاشته. سنشونم که بالاست خودش بحث دیگه ای هستش.

    منم یه پسر 26 ساله هستم. گاهی از گوشه کنایه های مامانم به شدت عصبانی میشم. قبلا بد رفتاری می کردم اما الان چند وقتی هست که رفتارم عوض شده. خیلی باهاش مهربون تر شدم. باهاش شوخی می کنم. به روی خودم نمیارم خیلی وقتا، خیلی وقتا ایشون به من انرژی منفی میده با حرفاش. اما من همیشه سعیم این بوده که انرژی مثبت بدم بهش. به هر طریقی... گاهی وقتا هم راستشو بگم کم میارم و یهو خالی می کنم بس که من انرژی مثبت بدم ایشون انرژی منفی بده. ولی این زندگیه. باید رفت جلو. باید با زندگی بازی کرد... نباید تسلیم بشیم. چرا می فرمایین بعضی وقتا خودمو میخوام بکشم ؟! شما تحصیل کرده هستی. دوستان گفتند. گویا هنرمند هم هستین. قدر خودتونو بدونین شما رو به خدا...
    وقتی خودتون قدر خودتونو بدونین اعتماد به نفستون میره بالا. رفتارتون طوری میشه که روی اطرافیانتون تاثیر میذاره. انرژی مثبت به همه بدین بدون چشم داشت و بی منت... خیلی لذت بخش و شیرینه. می دونم گاهی آدم کم میاره ولی باید قوی باشین...
    من شاید مشکلم این بود که مادرم بهم اعتماد نداشت و منو دست کم می گرفت. خودمو پیدا کردم و بهشون ثابت کردم کم کم. چند کار بزرگ براشون انجام دادم. چون خودمو باور کردم. الانم اعتماد به نفسم خیلی بالاست. راستی لازم نیست همه چی رو بهشون بگید. مثلا من یه کاری کنار کارم راه انداختم. بعضی وقتا عصر نمیام خونه و شب میام میپرسه کجا بودی می گم دنبال یه لقمه نون. میگه چیکار می کنی؟ میگم مسافر کشی !! هم خودم می خندم هم خودشو میگه آخه کی با این ماشینی که داری مسافر کشی می کنه... الان طوری شده که بعضی وقتا واقعا باورش میشه ! بعضی وقتام میگم میرم مترو سیدی میفروشم !
    حالا این سوژه شده. نه دیگه می دونه چیکار می کنم که انرژی منفی بهم بده نه طوری رفتار کردم که ناراحت شه از دستم...
    مثالی زدم که شاید مفید باشه. آخه خیلی روحیتون خراب به نظر میومد. امیدوارم هرچه زودتر خودتونو پیدا کنین. اعتماد به نفستونو تقویت کنین و به زندگی ادامه بدین.

    براتون آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

  18. 3 کاربر از پست مفید inventor تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (چهارشنبه 24 دی 93), مسافر زمان (چهارشنبه 24 دی 93), آرام عشق (سه شنبه 23 دی 93)

  19. #20
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط abi.bikaran نمایش پست ها
    ...من محبتی ندیدم که بتونم الان جبران کنم .
    یه کم فقط درکش کن که بتونی اروم تر باشی. اصلا به نظر من نیاز نیست جبران کنی. مگه اینکه خودت بخوای.

    ...میخواد من یه کار پر درامد داشته باشم وثابت ورسمی با بیمه ومزایا عالی به جز این هیچ کاری رو قبول نداره!
    می دونم توقع داره اما تو بیا اینطوری فکر کن که مامانت واست بهترین ها رو ارزو می کنه. تازه وقتی هم که اینارو گفت خوشحال ازش تشکر کن بگو دعای مادر مستجاب میشه ممنون مامان که انقدر واسم آرزوهای خوب داری!!
    یه هفته همه چی رو به طنز ببین. اگه از جدی بودن در بیاد این قضایا دیگه همه چیش از جدی بودن درمیاد. حتی مامانت هم نرم میشه. محبت نمی کنه اما مطمن باش ادم بی عاطفه هم دوست داره بختده.

    اون فکر میکنه چون من یه فوق لیسانس گرفتم باید بهترین شغل رو داشته باشم میگه به هیچی نرسیدی مشکلش بیکاری ومجرد موندن من که باعث سرافکندیش شده
    میگه مردم میکن دخترش با این موقعیت مونده رودستش حتما عیب وایرادی داره ببین دخترایی نصف سن تو به کجاها رسیدن کجاها؟؟!!
    ادما چی می خوان از زنده بودنشون؟ واسه چی می دون؟ چرا زندگی می کنن؟ به منم بگو.
    شاید آرامش و رضایت می خوان. شاید نمی دونن چی می خوان فقط روال رو می رن ازدواج می کنن بچه دار می شن و وقتی بچه دارن دیگه باید بدون. شاید می خوان خودشونو به دیگران فامیل و خانواده فقط ثابت کنن و هی می دون واسه همین. فکر نمی کنم ادمای زیادی باشن که از عشق و مهر حرکت کنن. کم هستن. اون دخترا حالا به کجاها رسیدن به نظر مادرت؟!

    سعیتو بکن هم ظاهرت هم رفتارت پر غرور و سرافراز باشه تا مامانت کمتر جرات کنه حرف بزنه. همونطوری که خودش رو کسی جرات نمی کنه زیر سوال ببره


    ....چون همه روش حساب میکنن اعتماد به نفسش هم بالاست. چی و چه قوت هایی داره مادرت که روش حساب می کنن؟ تو هم از همون نقاط قدرت مادرت استفاده کن
    ...جونش در میره واسه پسراش وهمجوره هواشون داره وکم نمیزاره اگه رابطه ی خوبی داری و یا می تونی داشته باشی با برادرات می تونی چیزایی که می خوای رو از طریق اونا از مادرت بخوای. البته کار سختیه و توصیه نمی کنم. اما رایطه اتو باهاشون خوب کن.

    در مورد ازدواج ... مگه خودشون چشم ندارن ببینن وضعیت منو! دیگه لابد ندارن دیگه !
    اگه نمی خوای نگو. اما توی جمع هاشون برو. حتی اگه مامانت نق زد هر جایی مهمونی بود برو


    ...کلا توی این دنیا از تنها چیزی که همیشه محروم بودم محبته نه پدر نه مادر نه همسر نداشته
    می گن چیزی رو که می خوای بهت بدن تو هم به بقیه بده. محبت می خوای یواش یواش محبت کن به ادمای دیگه و موجودات دیگه. البته می دونم می کنی خودتم نوشتی دلسوز و مهربونی.
    هر کسی از یه چیزی محروم بوده و همون نیازشه. اگه تو انقدر قدرتمند بودی که با این همه کمبود محبت این برات یه نیاز بزرگ نشده به خودت ببال
    ویرایش توسط meinoush : سه شنبه 23 دی 93 در ساعت 21:45

  20. 3 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (چهارشنبه 24 دی 93), m.reza91 (سه شنبه 23 دی 93), آرام عشق (سه شنبه 23 دی 93)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چگونه شخص مورد علاقه خود را یافت؟
    توسط reza0263 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 13 اردیبهشت 93, 02:56
  2. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 فروردین 93, 08:09
  3. مردایی که می گن دختر باید ریزه میزه و کوچولو باشه ،دروغ می گن؟؟؟؟
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 55
    آخرين نوشته: پنجشنبه 01 تیر 91, 16:44
  4. انتقام يا گذشت؟
    توسط biiisetare در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 13 اردیبهشت 88, 10:27
  5. آخه چرا خیانت؟
    توسط gloria در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 10 اردیبهشت 88, 19:46

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.