به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
Like Tree4Likes
  • 4 Post By ساقی

موضوع: باانتظارات و خواسته های پدر سالمندم چه کنم؟

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۱۰-۲۴
    نوشته ها
    133
    امتیاز
    5,745
    سطح
    48
    Points: 5,745, Level: 48
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    283

    تشکرشده 324 در 99 پست

    Rep Power
    0
    Array

    باانتظارات و خواسته های پدر سالمندم چه کنم؟


    در مقابل انتظارات و خواسته های غیر منطقی پدرم چه کنم ؟
    پاسخ مدیر همدردی :


    اگر از شما شفاف چیزی را می خواهد که صحیح نیست:
    - مثلا می گوید با مادرت درگیر شو
    - شغل دلخواه خود را انتخاب نکن، شغل مرا انتخاب کن.
    - همسرت را خودت انتخاب نکن ، آن کسی را نتخاب کن که من می گویم.
    اگر این موارد را شفاف خواست. کافی شما هم شفاف، مودبانه و با کمال احترام ضمن تشکر از دلسوزی او، بگو که من نظر دیگری دارم. و فلان شغل را دوست دارم یا برای ازدواج با مشاور خانواده مشورت کرده و با معیارهایی صحیحی، همسری را انتخاب می کنم که بتوانم مسئولیت انتخابم را بپذیرم. و در مورد مادرت بگو، هر دو شما برای من عزیز هستید. خواهش می کنم مرا وارد حیطه خودتون نکنید. این حیطه محترمی هست که من صلاح نمی دانم به عنوان یک فرزند مداخله کنم.

    اما اگر شفاف از شما موارد بالا را نخواست:
    در آن صورت شما وظیفه ای ندارید. و حمل بر صحت کنید و ظن بد نبرید.
    اگر اصرار مبهمی داشت، باید نخست از پدرتان بخواهید شفاف درخواست خود را عنوان کند. بگویید که به هیچ وجه منظورش را نمی فهمید.
    یعنی وقتی رفتار وگفتار مبهم ( آنطو رکه قید کرده اید پرخاشگرانه و منفعلانه) را از او دیدید، از او بخواهید واضح بگوید تا درخدمتشان باشید.
    درخواستهاش گاهی غیرمعقول, انتظار داره تمام درد دلهاشو گوش کنم .
    اکثراوقات واسه یه کارکوچک عجول ونگران ومضطربه واین خلاف روحیه آرام بقیه خانوادست همیشه باعث تنش میشه.کلا موقعی که آشتی هستیم خیلی مزاحمم میشه به بهانه های مختلف میادوقتم میگیره تازه وقتی سرم شلوغ باشه میگه هروقت وقت کردی بیاکارت دارم.
    این کاراش بیشترمنوفراری میکنه ولی بشدت عذاب وجدان دارم درپیشگاه خدا.


    پاسخ مدیر همدردی:


    با سلام و احترام

    همیشه درنحوه ارتباطات و تعاملات با اطرافیان یک سری روشها و مهارتهای عمومی ثابت و شناخته شده وجود دارد. که شما می توانید با دقت این مقالات را مطالعه و به کارگیر کنید.(این مطلب که گفتم بسیار مهم هست و باید بسیار تمرین کنید این هم لینکش: مهارتهای ارتباطی و لینکهایش)


    اما
    اضافه بر مطالبی که مقالاتش را معرفی کردم و بسیار مهم هست. نیاز هست در مورد مشکل خاص شما با پدرتون، شناختی به دست آورید. چون ما بر اساس میزان شناختی که نسبت به موضوعات پیدا می کنیم انتظارات و عملکرد خود را تنظیم می کنیم.
    پس ابتدا باید یک شناخت هایی از پدرتون به دست آورید که ماورای این رفتار قابل مشاهده ایشون هست.
    همچنین باید شناختی از خودتون و شخصیت خودتون به دست بیاورید. چون ارتباط بر اساس تعامل دو طرف هست.
    هم باید طرف پدری را دقیق بشناسید و هم طرف خودتون را.


    اما شناخت طرف پدری:
    به نظر می رسد سن پدرتان باید بالای 50 و 60 سال باشد.
    پس ایشون را درگروه سالمندان باید دید. پس یک قوانین کلی حاکم بر سالمندان بر او هم جاری هست. بعضی آنها عبارتند از:
    1 - احساس زائد بودن و بی خاصیت بودن
    2 – احساس موی دماغ دیگران شدن
    3 – احساس ناتوانی
    4 – احساس تنهایی
    5 – احساس جامدشدن خصوصیات شخصیتی اشان
    6 – احساس غیر قابل تغییر بودن
    7 –احساس ناامیدی
    8 – احساس خستگی و بی انرژی بودن
    9 – نیاز به دوست داشته شدن
    10 – نیاز به توجه و تعریف
    11 – نیاز به طرف مشورت قرار گرفتن و نظر خواهی
    و .....
    جالب اینست که افراد مسن ممکن است تمام این خصوصیات یا بخش عمده اینها را به صورت وارونه نشان دهند.
    مثلا نشان دهند که نیازی به کسی ندارند، نشان دهند که با قدرت و قوت هستند و ..
    لذا روش برخورد با افراد بازنشسته و با سن بالا، ظرافت های خاص خودش را دارد.
    بایدروشی که شما باید در ارتباط با پدرتان اتخاذ کنید متضمن و متوجه به بندهای بالا می باشد.
    نباید این حسهای منفی که در این افراد هست( حسهایی که ممکن است خودشان اقرار کنند یا به عکس انکار کنند)، به وسیله رفتار فرزندان یا همسر یا دیگران تشدید شود لذا
    باید نوعی عمل کرد که تصور کنند هنوز هم قدرت خانواده هستند. و این دیگران هستند که به آنها نیاز دارند. رعایت آنها را می کنند. و بر طبق خواست او عمل می کنند.
    باید احساس تنهایی اشان را با همه وجود حس کرد. وقتی آنها یک گفتمان بی معنا را شروع می کنند شما دنبال یک
    معنا و بحث علمی یا اخباری یا می گردید. ولی برای او خود این گفتگو جدا از محتوایش وسیله ای برای ارتباط هست. وسیله ای برای نشان دادن ارزشمندی خود هست.




    به این مثال توجه کنید.
    اگر پزشک بگوید ، پدر شما نیاز دارد به جای یک لیوان آب 5 لیوان آب اکنون بخورد و اگر نخورد حتما به او آسیب رسیده یا فوت می کند.
    حالا شما در مورد 5 لیوان آب که پشت سر هم به پدرتان می دهید چه حسی دارید؟
    آیا با خود می گویید چه کار عبثی؟ آدم با یک لیوان آب هم سیراب می شود؟!
    یا نه ! از اینکه با دادن 5 لیوان آب جان پدر را نجات می دهید خوشحال می شوید و با ذوق این کار را انجام می دهید؟



    درواقع مسائل روانی سالمندان هم همین گونه هست.
    ذکر خاطرات تکراری
    ذکر حرفهای قدیمی یا بی خاصیت
    ذکر خرافات به اسم اندرز
    توقعات گاها حتی مسخره
    و ....
    همه اینها برای شما بی خاصیت هست. لیکن حیات روانی پدر یا یک فرد بازنشسته به همین هاست.
    اگر متوجه شود فرزندان توجهی به این مسائل ندارند و او را و فکرش را قبول ندارند. مرگ روانی پیدا می کند.

    اما
    قبل از مرگ روانی ، دچار تنشج فکری می شود. گیر می دهد، عصبی می شود، قهر می کند. مانند بیماری که قبل از مرگ حالش خراب می شود و همه ارگانهای حیاتی بدنش دچار مشکل می شود.
    چنین پیرانی بهانه گیر شده و رفتارها مناسب نخواهند داشت. و خودشان هم علت را نمی دانند.
    این وظیفه فرزندان هست که شاکله روانی یک سالمند را تشخیص دهند.
    نباید با یک سالمند یک ارتباط پایاپا برقرار کرد.
    او کسی هست که مهمترین سالهای و بیشترین سالهای زندگیش را در نقش دهندگی از دست داده است.و اکنون فصل گیرندگی اوست.
    البته تبصره هایی هم دارد. مثلا همسران اینها هم خود سالمند هستند. و چنین توقعی از همسرانشان نیست.
    لیکن فرزندان نباید حسابگر شوند که چرا فقط ما باید مراعات پدر پیر را بکنیم.
    بلکه
    باید بدانند فصلی که در آن قرار گرفته اند تتمه و پایان عمر فردی هست که
    در قدرتمندی همه سعی اش را کرده است و اکنون انگیزه و توان لازم برای تغییر
    رفتار را ندارد.


    از طرف دیگر شما باید در بعضی رفتارهای خود تجدید نظر کنید.
    خواست ها، آرزوها، لذتها و تمایلاتت گاهی ممکن است با پدرت در تضاد قرار گیرد.
    باید تحمل و سعه صدرت را تقویت کنید
    باید صبوری خود را تقویت کنید
    باید خوشبینی خود را تقویت و بدبینی خود را تضعیف کنید.
    باید امید خود را تقویت کنید
    و به طور کلی تمام ضعفها و مشخصه هایی که من برای سالمندان به عنوان نقطه ضعف مطرح کردم ، شما در خود باید عکس آن را تقویت کنید.

    در واقع در مولفه های روانی در ارتباط با سالمندان، باید فرزندان دهنده عمومی و سالمند گیرنده عمومی باشد.
    همانطور که وقتی فرزندی به دنیا می آید و نوراد هست. والدین دهنده عمومی و نوزاد گیرنده عمومی هست. البته به مرور که کودک بزرگ می شود علاوه بر گیرندگی دهندگی پیدا می کند.
    در حالیکه در ارتباط با سالمند، به مرور گیرندگی سالمند افزایش می یابد. و دهندگی او کاهش می یابد.

    منظور دهندگی یعنی مراعات کردن طرف مقابل به او لطف کردن با او هم حسی کردن
    و منظور از گیرندگی، یعنی توجه گرفتن، یعنی همراهی و مراعات گرفتن.




    خلاصه
    پدر شما نیاز به گرفتن همراهی و هم حسی دارد و باید شما پرتحمل واقع شوید. این پرتحملی یک نوع کار سخت ولی لازم هست.

    همانطور که اگرپدرتان خدایی نکرده در بستر بیفتد و ارگانهای حیاتی اش کار نکنند
    شما باید او را نگهداری و مداو کنید.(چون این جسمی هست همه متوجه می شوند)،

    همین طور هم وقتی از نظر روانی فرد در بستر می افتد نیاز به نگهداری و
    مراقبت دارد. فرقش اینست که وقتی از نظر روانی سالمند در بستر می افتد
    اینطور نیست که دراز بکشد. بلکه مثل بقیه راه می رود و فعالیت می کند. اما
    غر می زند، گیر می دهد، لج می کند، حرف زیاد می زند، پرتوقع می شود. می رنجد، قهر می کندو بسیاری موارد دیگر.

    همانطور که بعضی سالمندان بدون در بستر افتادن فوت می کنند. یعنی تا آخرین لحظه عمر سرپا هستند و بیمار نمی شوند از نظر روانی هم بعضی سالمندان تا هنگام
    مرگ دچار لغزش های روانی و بچه بازی نمی شوند. این تفاوت هم شخصیتی هست و هم تربیتی و هم به فاکتورهای دیگر ربط دارد که جای بحثش اینجا نیست.

    نتیجه گیری :
    باید پذیرش شما بالا رود.
    پدرتان به خاطر سن و از آن مهمتر نوع شخصیت و گذشته اش، منش خاصی دارد که ممکن است شما نپسندید، لیکن روشهای هم حسی و همراهی و مدارا هم به او آرامش می دهد و هم از آن مهمتر شما را به آرامش می رساند. شاید از نظر فیزیکی و خواسته هایتان به سختی بیفتید اما به مرور احساس نشاط و آرامش می کنید.
    قبلا مثل کسی که به تله افتاده و مجبور بوده بسوزد و بسازد عمل کردید.
    ولی از این به بعد برنامه می ریزد. این برنامه اگر چه سخت هست اما هدفمند هست وانتخاب و اختیار با شماست. و این آزادی عمل و انتخاب این سختی در ارتباط با پدرتان به شما قوت و اعتماد به نفس می دهد.

    ویرایش توسط ساقی : جمعه ۰۷ شهریور ۹۳ در ساعت ۱۸:۳۳

  2. 8 کاربر از پست مفید ساقی تشکرکرده اند .

    ammin (جمعه ۰۷ شهریور ۹۳),فرشته مهربان (شنبه ۰۸ شهریور ۹۳),میشل (جمعه ۰۷ شهریور ۹۳),مدیرهمدردی (جمعه ۰۷ شهریور ۹۳),آویژه (چهارشنبه ۱۹ شهریور ۹۳),بالهای صداقت (چهارشنبه ۱۹ شهریور ۹۳),دیده (یکشنبه ۲۷ دی ۹۴),شیدا. (جمعه ۰۷ شهریور ۹۳)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۰۸:۵۲ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.