به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 72
  1. #11
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 93 [ 14:30]
    تاریخ عضویت
    1393-2-26
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    734
    سطح
    14
    Points: 734, Level: 14
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 32 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من برادرشوهر و جاری ندارم ولی به نظرم تو زیادی حساسی اگه شوهرت و جاریت نظری به هم دیگه داشتن مطمئن باش برادرشوهرت جلوی شوهرت یا زنش رو میگرفت این فرهنگ خانواده شوهرته که باهم راحتن تو هم اگه برادرشوهرت بگی بخندی شوهرت ناراحت نمیشه به نظرم تو چون تو خانواده ای بزرگ شدی که این چیزا توش نبود حساس هستی الان دیگه زمونه عوض شده عین قدیم نیست که فقط سلام کنن بهم و تموم من و شوهرم هم با دوست ها فامیلا میگیم میخندیم ولی تابحال مشکلی از این بابت پیش نیومد تازه برادرشوهر که عین برادر میمونه

  2. 5 کاربر از پست مفید Soheilaa تشکرکرده اند .

    mahasty (چهارشنبه 25 تیر 93), paiize (سه شنبه 24 تیر 93), فرهنگ 27 (پنجشنبه 26 تیر 93), پر پری (سه شنبه 24 تیر 93), بابک 1369 (سه شنبه 24 تیر 93)

  3. #12
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Soheilaa نمایش پست ها
    من برادرشوهر و جاری ندارم ولی به نظرم تو زیادی حساسی اگه شوهرت و جاریت نظری به هم دیگه داشتن مطمئن باش برادرشوهرت جلوی شوهرت یا زنش رو میگرفت این فرهنگ خانواده شوهرته که باهم راحتن تو هم اگه برادرشوهرت بگی بخندی شوهرت ناراحت نمیشه به نظرم تو چون تو خانواده ای بزرگ شدی که این چیزا توش نبود حساس هستی الان دیگه زمونه عوض شده عین قدیم نیست که فقط سلام کنن بهم و تموم من و شوهرم هم با دوست ها فامیلا میگیم میخندیم ولی تابحال مشکلی از این بابت پیش نیومد تازه برادرشوهر که عین برادر میمونه
    خانوم پری گرامی

    اگه تاپیک های خانوم سهیلا و بخونین متوجه میشین که ایشون با شما فرق دارن ایشون حتی با دوست دختر های همسرشون کنار اومدن.

    شما خودتون و با شرایط و روحیات و اعتقادات خودتون بسنجین. شما خودت فردی مذهبی هستی فکر میکردی با فردی مذهبی ازدواج کردی اما الان متوجه شدی نه یسری اختلاف ها وجود داره.بهتره به این اختلاف ها توجه کنی ورگرنه فردا برات دردسر میشن.

    اگه میتونین بپذیرین که هیچی، اما اگه نمیتونین، بفکر راه حل باشین تا فرار از مشکل چون یک روزی و یک جایی بالاخره خسته میشین و دیگه نمیتونین تحمل کنین.

    من یسری تاپیک یادم بود که شبیه مشکل شمارو داشتن حالا یسری تفاوت ها یی هم دارن اما اصل مطلب همون ارتباط صمیمانه همسران با جاری هستش.

    جاریم شوهرمو دوست داره

    فوت برادر شوهر و ارتباط همسرم با جاریم

    زندگیم بخاطر جاریم داره نابود میشه چکار کنم که شوهرم دوباره عاشقم بشه.

    تاپیک اول فرقش با تاپیک شما اینه که شوهر این خانوم با همسرشون موافق بودن و همکاری میکردن تا با زن برادرشون.

    مشکل تاپیک دوم هم مشخصه دیگه متاسفانه برادر شوهر فوت میکنه و یک برادر دیگه با وجود نداشتن شرایط مالی تصمیم به ازدواج با جاری خانوم میگیره بعلاوه که این جاری از همسر این خانوم خیلی هم متاسفانه خوشش میومده!!

    تاپیک سوم خیلی شبیه مشکل شماست، یعنی برخلاف تاپیک اول که فرقش این بود که همسر این خانوم همکاری داشته، همسر تاپیک سوم با نامزدشون هیچ همکاری نداشتن.
    اگه پست های آخرشونو بخونین بیشتر به عمق فاجعه پی میبرین.
    البته اینطور که خودشون نوشتن در آخرین پستشون، گفتن که گویا بعد از صحبت با همسرشون قرار شده همسرشون همکاری بیشتری داشته باشن.

    بهرحال تو هیچکدوم مثه شما خانوم کوتاه نیومده.قاطع سر حرفشون موندن.

    امیدوارم مشکلتون زودتر حل بشه، اما برای حلش صبوری زیادی میطلبه

    مشکل و حل نکرده نرین سر زندگیتون مطمعن باشین ضربه میخورین.
    با شوهرتون صحبت کنین و ازشون بخواین برین پیش مشاور بگین این زندگی نیاز به اصلاح داره اگه زندگی کردن با من برات مهمه کمک کن این زندگی و بسازیم.
    بنظرم یک حرکتی بکن منفعلانه رفتار نکن که مجبور میشی تا آخر عمرت کوتاه بیای و حرف حرف شوهرت بشه و تو هیچکاره بشی تو زندگیت.

    موفق باشید

    - - - Updated - - -
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : سه شنبه 24 تیر 93 در ساعت 16:06

  4. 3 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    paiize (سه شنبه 24 تیر 93), پر پری (سه شنبه 24 تیر 93), داود.ت (چهارشنبه 25 تیر 93)

  5. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سلام دوست عزیز
    به نظرمن اینطوررابطه ها درست نیست حتی اگه واسه شما عادی هم بود.چه برسه به الان که شما خیای هم ناراحت هستیدوفکرتون مشغول این قضیه ست.
    دوست خوبم اول سعی کن به همسرت نزدیک ونزدیک تربشی.بهش خیلی ابرازعلاقه کن.اگه شرایطش روداری واسش لباسهای شیک ونیمه برهنه بپوش.همون تاپ وشلوارک!!هرجا جاریت داره صحبت میکنه باشوهرت توهم شرکت کن وکاری کن که ادامه صحبتهاش باتوباشه نه بااون.
    چراشمامیری گوشه ای میشینی وتنهابه اونا نگاه میکنی.عزیزم ازپیش شوهرت تکون نخور.توکنارش بشین.دستش روبگیر.وباهاش بخندوشادباش.اگه میخوای توی جمعشون دیده بشی وشوهرت هم داشته باشی باید باهاشون همراه باشی حتی اگه موضوع مورذعلاقه ات نباشه.
    واسه شوهرت عشوه گری کن اون روشیفته خودت کن.منم توی خانواده شوهرم باپوشش کاملم درصورتی که خواهرشوهرهام بدتریت لباس رومیپوشن وجلوی شوهرم رژه میرن امامن همیشه لباسهای پوشیده وخیلی خیلی شیک میپوشم.طوری شده که شوهرم به مامانش اینا میگه به خواهراش تذکربده!!!!
    عزیزم شما بایدخیلی داناوزرنگ باشی تاشوهرت روبه خودت وابسته کنی.
    اگه میبینی واسشون عادیه وجاریت هم رعایت نمیکنی درموردش باشوهرت بحث نکن که فکرکنه زن حسودی هستی بلکه سعی کن خودت دست به کاربشی.میدونی که چی میگم؟
    موفق باشی
    عمر که بی عشق رفت

    هیچ حسابش مگیر...

  6. 3 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    پر پری (چهارشنبه 25 تیر 93), واحد (پنجشنبه 26 تیر 93), بابک 1369 (چهارشنبه 25 تیر 93)

  7. #14
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 93 [ 14:30]
    تاریخ عضویت
    1393-2-26
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    734
    سطح
    14
    Points: 734, Level: 14
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 32 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دختر بیخبال من با دختربازی های شوهرم کنار نیومدم مشکل من اینه که شوهرم خیلی پولداره و اگه از من بدش بیاد میتونه خیلی راحت منو ول کنه و من دوستش دارم و نمیخوام از دستش بدم هم باهاش جروبحث کردم هم محبت کردم ولی فایده ای نداره عجیبه برام که تو خیلی راحت از جدایی حرف میزنی اما جدایی فقط نابود میکنه آمو و جدایی آخرین راهه
    اما تو این قضیه دوست و آشنا و برادرشوهر قضیه اش جدائه من فقط گفتم دوره زمونه عوض شده اگه شوهر پرپری با زنداداشش داستانی باهم داشتن مطمئنا برادرشوهر پرپری جلوی زنش و برادرش رو میگرفت این چیزا عادیه که باهم بگن بخندن یا پوشش یکم آزادتر باشه
    هم من هم شوهرم با دوست ها فامیلا مدام شوخی میکنیم میگیم میخندیم میرقصیم اما یه بار هم بهم شک نکردیم دوستای شوهرم میدونن شوهرم آدم درستی نیست ولی بازم شوهرم با زن های اونا میگه میخنده و مشکلی نیست این همه دختر و پسر هست تو جامعه آدم باید خیلی کثیف باشه که به آشناهای خودش مخصوصا فامیل نزدیکی مثل زنداداش و برادرشوهر فکر بد کنه بازم میگم اگه خود پرپری هم پیش برادرشوهرش آزادتر باشه و شوخی کنه شوهرش مطمئنا بهش گیر نمیده چون این فرهنگ این خانوادست اگه مسئله ای بینشون بود حتی خود پدرشوهر مادرشوهرش بهشون تذکر میدادن
    ویرایش توسط Soheilaa : سه شنبه 24 تیر 93 در ساعت 16:59

  8. 2 کاربر از پست مفید Soheilaa تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (پنجشنبه 26 تیر 93), پر پری (چهارشنبه 25 تیر 93)

  9. #15
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Soheilaa نمایش پست ها
    دختر بیخبال من با دختربازی های شوهرم کنار نیومدم مشکل من اینه که شوهرم خیلی پولداره و اگه از من بدش بیاد میتونه خیلی راحت منو ول کنه و من دوستش دارم و نمیخوام از دستش بدم هم باهاش جروبحث کردم هم محبت کردم ولی فایده ای نداره عجیبه برام که تو خیلی راحت از جدایی حرف میزنی اما جدایی فقط نابود میکنه آمو و جدایی آخرین راهه
    اما تو این قضیه دوست و آشنا و برادرشوهر قضیه اش جدائه من فقط گفتم دوره زمونه عوض شده اگه شوهر پرپری با زنداداشش داستانی باهم داشتن مطمئنا برادرشوهر پرپری جلوی زنش و برادرش رو میگرفت این چیزا عادیه که باهم بگن بخندن یا پوشش یکم آزادتر باشه
    هم من هم شوهرم با دوست ها فامیلا مدام شوخی میکنیم میگیم میخندیم میرقصیم اما یه بار هم بهم شک نکردیم دوستای شوهرم میدونن شوهرم آدم درستی نیست ولی بازم شوهرم با زن های اونا میگه میخنده و مشکلی نیست این همه دختر و پسر هست تو جامعه آدم باید خیلی کثیف باشه که به آشناهای خودش مخصوصا فامیل نزدیکی مثل زنداداش و برادرشوهر فکر بد کنه بازم میگم اگه خود پرپری هم پیش برادرشوهرش آزادتر باشه و شوخی کنه شوهرش مطمئنا بهش گیر نمیده چون این فرهنگ این خانوادست اگه مسئله ای بینشون بود حتی خود پدرشوهر مادرشوهرش بهشون تذکر میدادن
    نه عزیزم منظور من از کنار اومدن این بود که حاضر نیستین با شوهراتون قاطع صحبت کنین و خواسته هاتون و بگین و نترسین .

    اینجوری کنار اومدن و کوتاه اومدن درست نیست. آخه طوری کوتاه میاین که انگار شماها مقصرین و خواسته نابجا از شوهراتون دارین، در صورتی که اینطور نیست.

    من معتقدم تو زندگی مشترک هردو طرف باید به خواسته های همدیگه احترام بذارن یجاهایی کوتاه بیاین.

    من راستش حاضر نیستم تو همچین زندگی ای که برای شخصیتم و خواسته ام ارزش قایل نشن بمونم اعتقاد شخصیمه.

    برای شما هم منظور من اینه که اعتماد بنفس داشته باشین و محکم حرفتونو بزنین .
    شاید اگه ایشون روی حرفشون میموندن الان این شوهرشون بودن که زنگ میزدن و کوتاه میومدن.

    منم نگفتم جدا بشن اتفاقا راه حل های پست دومم تو صفحه اولم و اگه بببینی اصلا حرف جدایی نزدم. مثلا گفتم تو مهمونیا به جاریشون فرصت ندن خودشون یک گوشه نشینن برن سراغ شوهرشون و سرگرمش کنن، بشن همون دختر شادی کهشوهرشون میخواد منتها در غالب عرف و اعتقاداتشون. اما ایشون باید بدونه که بعدها ممکنه بدتر هم بشه. یعنی باید این احتمال و بدن و بدونن که تغییر یشون ممکنه اصلا اتفاق نیوفته، یعنی به امید تغییر زندگی نکنن، از یکطرفم سخته خودشونو نادید بگیرن یک عمر اعتقاداتشون و نادید بگیرن.کلا باید بدونن این رابطه صبر خیلی خیلی خیلی زیادی میخواد.

    دوما من توی پست قبلیم اگه دقت کرده باشین گفتم شما با صاحب تاپیک فرق دارین . یعنی این روابط برای شما هضم شده اس. به درست و غلطیش کار ندارم.
    مهم اینه که شما که شوهرتون و خودتون اینگونه بودین و براتون مهم نبود چون شما این روابط و قبول کرده بودین.

    اما ایشون اعتقاداتشون فرق داره. میدونین چقدر عذاب میکشن تو این رابطه، چقدر آسیب میبینن.
    هرکسی بسته به اعتقادات و سطح تحمل خودش انتخاب میکنه.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : سه شنبه 24 تیر 93 در ساعت 19:15

  10. 2 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 25 تیر 93), پر پری (چهارشنبه 25 تیر 93)

  11. #16
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 93 [ 14:30]
    تاریخ عضویت
    1393-2-26
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    734
    سطح
    14
    Points: 734, Level: 14
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 32 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آره خب درست میگی هرکسی اعتقاداتی داره این رفتارها برای من وشوهرم هضم شده هست برای خیلی ها نیست ولی درکل به نظرم بهتره از حساسیتش کم کنه و خودش رو با خانوادش هماهنگ کنه البته ما دقیق نمیدونیم اوضاعش چطوریه چون نمیدونیم دقیقا چطوری باهم رفتار میکنن الان دیگه دوره عوض شده نباید توقع داشت رفتارها عین30سال پیش باشه شوهرش توقع داره که زنش بگه بخنده تو جمع منزوی نباشه مثلا من اگه یه موقع حوصله نداشته باشم بخاطر کارایی که شوهرم میکنه اعصابش خورد میشه همون اول ازدواج گفت با دوست های من (دوستای متاهلش)باید جور شی همیشه یا ما خونه دوستاش هستیم یا دوستاش خونه ما هستن خب شوهرمن هم توقع داره بگیم بخندیم خوش باشیم اینجور که من فهمیدم پرپری مثلا با برادرشوهرش عین غریبه ها رفتار میکنه شاید شوهرش از این رفتار پرپری ناراحت باشه
    در مورد خودم هم من محکم باهاش صحبت کردم ولی وقتی مغروره و گوش نمیده کاری نمیتونم بکنم خودت رو بذار جای من کاری ازدستت بر نمیاد اون اراده کنه میتونه طلاقم بده یکی دیگه رو بگیره
    ویرایش توسط Soheilaa : سه شنبه 24 تیر 93 در ساعت 23:49

  12. 3 کاربر از پست مفید Soheilaa تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (پنجشنبه 26 تیر 93), پر پری (چهارشنبه 25 تیر 93), دختر بیخیال (سه شنبه 24 تیر 93)

  13. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 16 اردیبهشت 96 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1393-2-14
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    4,218
    سطح
    41
    Points: 4,218, Level: 41
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 132
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    136

    تشکرشده 378 در 148 پست

    Rep Power
    35
    Array
    پری جان چند تا مشکل رو گفتی(زودجوش بودن، این رابطه، اطلاع دادن به خانواده ها و ....)
    توی همین دوران عقد تکلیف این مسائل رو تعیین کن.یعنی حلشون کن بعد وارد زندگی زیر یه سقف شو.

  14. 2 کاربر از پست مفید فرخ رو تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 25 تیر 93), پر پری (چهارشنبه 25 تیر 93)

  15. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 03:38]
    تاریخ عضویت
    1392-8-02
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    1,121
    سطح
    18
    Points: 1,121, Level: 18
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsSocial1 year registered
    تشکرها
    441

    تشکرشده 556 در 137 پست

    Rep Power
    27
    Array
    سلام دوست عزیز

    چرا فکر میکنی با ازدواج و رفتن سر خانه و زندگیتان مشکلات حل میشود؟؟

    آن هم اتفافیست مثل عقدتان! صرفا یک مراسم است.
    قرار نیست نقش چوب جادو را داشته باشد, تا اختلافها رفع شود.
    بلکه شما با رفتارهای خود و به دور از واکنشهای هیجانی باید این مشکل را حل کنید.


    گفت من همینجوری رفتار میکنم به کسی ام ربطی نداره مامانم گفت پس این ازدواجو تمومش کنید حالا که کوتاه نمیای اون زن از زندگیت مهمتره اونم گفت باشه ولی چون خیلی دوسش دارم طاقت نیورئمو فرداش زنگ زدم گفتم هرجور میخوای باهاش رفتار کن من تحمل میکنم کلی خوشحال شد

    شما حتی چند روز تاب نیاوردی ببینی واکنش همسرت چیست؟ چه راهی برای حل این مشکل ارائه میدهد؟

    شما در ابتدای زندگی مشترک هستید و باید سنگ زیرین و چهارچوب رابطه را درست بنا کنید.

    این خوب است که قصد دارید روی خودتان کار کنید اما باید همسر خود را نیز همراه کنید.

    اگر خود به گوشه ای بروی و مدام منتظر باشی تا او به سمتت بیاید هر لحظه که این اتفاق نمی افتد شما بیشتر دلخور میشوی پس در جمع ها منتظر نباش تا شوهرت به کنارت بیاید خودت پیش او برو و در بحثها مشارکت داشته باش.



    نوشته شده توسط بانو «بالهای صداقت»

    خانومی شما اول راه زندگی هست ، و مسلما هدفت داشتن یک زندگی خوب و آرام و صمیمی هست
    به همین خاطر باید از همین ابتدای زندگی قدم هایت را درست و اصولی برداری تا بتوانی اون زندگی رویایی را بسازی
    لذا توصیه اکید می کنم در خصوص مهارت های زندگی و انتظارات زنان و شوهران از یکدیگر اطلاعاتت رو بالا ببری

    این دلخوری اول و آخر شما در زندگی نیست ، بارها و بارها دلخوری و نگرانی برای شما و همسرت پیش می آید اما زنی موفق هست که بتواند اون بحران ها و تنش ها و دلخوری ها را به شیوه درست مدیریت کنه به گونه ای که
    >>> هم با رفتار جراتمندانه دلخوری اش را صحیح عنوان کنه
    >>> هم با قدرت پذیرشش ، کمبودها و کاستی ها را از هر دو طرف ببینه و بپذیره
    >>> هم با قدرت انعطافش بتونه زندگی اش را در مسیر درست هدایت کنه

    وقتی اینگونه در زندگی ات ظاهر بشوی ، هم خواسته های معقولانه و اصولی پیدا می کنی و هم شوهرت به خواسته های شما بها می دهد


    فکر کنم مطالعه مقالات زیر خالی از لصف نباشه


    http://www.hamdardi.net/thread-1416.html


    http://www.hamdardi.net/thread-6377.html










    پ.ن)متاسفانه نتونستم پلسخ تمام دوستان رو مطالعه کنم اگر پاسخم تکراری بود ببخشید.


    با آرزوی سعادت و نیکبختی برای شما
    قَالَ وَ مَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّآلُّونَ﴿حجر۵۶
    کیست که مأیوس شود از رحمت پروردگار به جز گمراهان
    ویرایش توسط شهراز : چهارشنبه 25 تیر 93 در ساعت 01:50

  16. 5 کاربر از پست مفید شهراز تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 25 تیر 93), فرهنگ 27 (پنجشنبه 26 تیر 93), فرشته اردیبهشت (چهارشنبه 25 تیر 93), پر پری (چهارشنبه 25 تیر 93), بابک 1369 (چهارشنبه 25 تیر 93)

  17. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 مرداد 93 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1393-4-17
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    268
    سطح
    5
    Points: 268, Level: 5
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بله من باهاش 8ماه دوست بودم البته خانوادم نمیدونه اینم بگم اون اصلا واسه عروسی تمایلی نداره و میگه الان باهم هستیم چه کاریه بریم زیر یه سقف کلی مسؤلیت داره . و متاسفانه تو مدت دوستی متوجه این مشکلا نشدم چون اون موقعها فقط از خودمون رویاهامون خونه ی اینده مون حرف میزدیم و من به شخصه فکر میکردم اگه باهم ازذواج کنبم هیچ مشکلی ما رو از پا در نمیاره مادرم و پدرم با این ازدواج مخالفت کردم و از شهریور تا اردیبهشت 92 طول کشید که رضایت دادن میگفتن تو هنوز بچه ای واسه ازدواج میگفتن تو هنوز اگه غذای مورد علاقت درست نشه قهر میکنی چجوری میخوای تو مشکلات زندگی دووم بیاری ولی با اصرار من قبول کردن باورتون نمیشه تو این 8ماه از60کیلو شدم38 کیلو چون غدام خیلی کم شده بود و خانوادم وقتی دیدن این همه دوسش دارم قبول کردن
    البته دیگه خیلی نسبت به مجردیم مقاوم تر شدم تو مشکلات ولی شوهرم یکی رو میخواد که فقط بگه چشم و از من تو همه مسایل گفتم چشم ولی اینو نتونستم البته اینم قول دادم که چیزی نگم و دارم داغون میشم این مشکل همه زندگیمو تحت الشعاع قرار داده من دارم ارشد حسابداری میخونم و متاسفانه از درسمو زندگیمم افتادم خیلی نا امیدم
    فقط میخوام حساسیته کم بشه
    راجبه مشاورم بگم چون تو زندگیمون چیزی بین خودمون نمیمونه و تا کوچکترین بحثی بشه همه از اتفاقای بینمون باخبر میشن بخاطر همین دلم نیست اصلا مطرحش کنم و نمیدونمم قبول کنه یا نه چون اصلا این از نطز اون حل شدس و من باید با این ماجرا کنار بیام
    ولی بازم اگه بگید میتونه مشاور کمک کنه حتما مطرحش میکنم
    یکی از دوستامم همین حرف شمارو زد گفت تو باشوهرت بحرف و وقت نده جاریت باهاش بگه بخنده اون شب که تعریف کردم از هم چشم بر نمیداشتن از قبل با خودم قرار گداشتم که همش شوهرمو سرگرم کنم ولی وقتی رفتاراشونو دیدم داغون شدم بی خیال توجه به شوهرم شدم ولی از این بعد چشم بیشتر تلاش میکنم که تا جایی که میتونم وقتشو تو مهمونیا پر کنم
    درضمن با رابطه شوهرم با هیچ احدو ناسی مشکل ندارم فقط با زنداداشش مشکل دارم چون شوهرم انقدر سماجت کرده سر این ماجرا که منو به شدت حساس کرده
    فقط میخوام حساس نباشم احساسم به جاریم مثل مابقی افراد باشه
    یه سوالم راجب تالار داشتم من بیشتر از3 تا پست در روز نمیتونم بزارم ولی بعضیا محدودیت تعداد پست ندارن میشه بگید چیکار کنم که بتونم بیشت
    دختر بیخیال جان پستایی که واسم گداشتی و رفتم خوندم سومیش از همه مفید تر بود اونو که خودم یه کم به رابطه ی اینا امیدوار شدم چون اون زن فاجعه بود توی اون پست ازت خیلی ممنونم بابت راهنماییت
    پاییز68 شوهر شما حداقل قبول داره و در ضمن خواهرشه و محرمشه گرچه نباید هرطوری جلو برادرش بگرده ولی شوهر من
    اگه میگم بریم خونه خودمون بهتر میشه منظورم این نیست این قضبه حل مبشه منظورم اینه کمتر میبینیمشون چون فقط وقتی میبینیمشون بحثمون میشه
    از همتون ممنونم که کمکم میکنید
    همسر من ارتبازشو با زنداداشش به هر قیمتی میخواد و حاضر نیست کوتاه بیاد حتی به قیمت از دسیت دادن زندگی

  18. #20
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یه سوالم راجب تالار داشتم من بیشتر از3 تا پست در روز نمیتونم بزارم ولی بعضیا محدودیت تعداد پست ندارن میشه بگید چیکار کنم
    درود بانو بالای صفحه زده حق اشتراک میتوانید جزو مشترکین سایت یا جزو انجمن آزاد بشید.

    راجبه مشاورم بگم چون تو زندگیمون چیزی بین خودمون نمیمونه و تا کوچکترین بحثی بشه همه از اتفاقای بینمون باخبر میشن بخاطر همین دلم نیست اصلا مطرحش کنم
    نداشتن شخصیت مستقل و نداشتن اعتماد بنفس و استقلال در تصمیم گیری

    همسر من ارتبازشو با زنداداشش به هر قیمتی میخواد و حاضر نیست کوتاه بیاد حتی به قیمت از دسیت دادن زندگی
    لجبازی کردن و نداشتن قدرت تصمیم گیری درست +دوری از منطق و خردگرایی

    بله من باهاش 8ماه دوست بودم البته خانوادم نمیدونه اینم بگم اون اصلا واسه عروسی تمایلی نداره و میگه الان باهم هستیم چه کاریه بریم زیر یه سقف کلی مسؤلیت داره .
    مسئولیت ناپذیر بودن ایشون لذت بردن بدون داشتن مسئولیت

    و متاسفانه تو مدت دوستی متوجه این مشکلا نشدم چون اون موقعها فقط از خودمون رویاهامون خونه ی اینده مون حرف میزدیم و من به شخصه فکر میکردم اگه باهم ازذواج کنبم هیچ مشکلی ما رو از پا در نمیاره
    یه رابطه غلط +شناخت غلط+دوری از منطق+احساس گرایی+مخفی کاری

    اگه میگم بریم خونه خودمون بهتر میشه منظورم این نیست این قضبه حل مبشه منظورم اینه کمتر
    برعکس اونی که فکر میکنی اگر الان درست نشه این موضوع هیچوقت درست نمیشه ما مردها عادت داریم خرمون از پل گذشت دیگه همه چیز یادمون میره اگه با این طرز فکر میخوای عروسی بگیری بدان که اشتباه هستش و قرار نیست هیچ چیزی تغییر کنه.

    نیاز دارید برید پیش مشاور نقل قول بانو فرشته مهربان را برای شما نوشتم.دلیل اصلی نوشته ها و مقاومت شما اینه چون انتخاب خودت بوده برای همین میترسی از طرف خانواده و اطرافیان سرزنش بشی ولی مسئله اصلی به چه قیمتی میخوای وارد این زندگی بشی؟!!!
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  19. 3 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    واحد (پنجشنبه 26 تیر 93), مهربونی... (چهارشنبه 25 تیر 93), شقایق تنها (چهارشنبه 25 تیر 93)


 
صفحه 2 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.