سلام
حالتون خوبه دوستان گرامی
من چند ماهه که شکست عاطفی خوردم طوری که هنوز خودم هم باورم نمیشه، رفتم سربازی و وقتی برگشتم کسیو که دوسش داشتم فهمیدم ازدواج کرده. باورش برام سخت بود و هست دو هفته بعد از شنیدن خبر ازدواجش جایی مشغول به کار شدم با روزی ده ساعت کار و وقتای استراحتم که صبح از ساعت 9 تا حدود 10 شب وقتم به کار مشغوله.
سه چهار ماهی از اون زمان میگذره، و من هر روز تو فکرش هستم انگار هنوز امید دارم که برگرده، که فکر میکنم این حرفا دروغه، از تنهایی دارم درد میکشم که گاهی میخوام گریه کنم. من بحثای روانشناسی هم زیاد خوندم میدونم که باید توی حال زندگی کنم و یا ورزش کنم و یا تفریحی داشته باشم ولی به نظرم اینا همش حرفه لطفا کسی هم اگه خواست راهنمایی کنه از این مبحثا استفاده نکنه که متنفرم از این بحثای تئوری.
من فقط نیاز دارم یکی منو درک کنه. با شناختی که از خودم دارم فکر نمیکنم حالا حالا ها بتونم فراموشش کنم شاید هم تا آخر عمر نتونم فراموشش کنم. با خودم میگم که من حتما لیاقت اون رو نداشتم و اون حتما با کسی بهتر از من ازدواج کرده. دلم خالی از عشق و محبته. همه چی رو از دست رفته میبینم. و روزهامو تکراری میگذرونم. کار-استراحت-کار-خواب و توی این ساعات هم هر زمانیش که بیدارم یه سره دارم فکر میکنم و توی ذهنم با خودم حرف میزنم.
نمیدونم با خودم میگم که ازدواج موقت کنم با یکی شاید خلا عاطفیم پر بشه فعلا، ولی انگار میترسم.
دوست دارم که فقط با یه نفر ازدواج کنم اونم همسر آیندم باشه اول و آخرش. ولی میگم اونی که میخواستم نشد دیگه چه فرقی میکنه، فعلا نقد رو بگیرم تا نسیه. و این که نمیدونم اگه یه زمانی ازدواج دائم کردم باید به همسر آیندم بگم که من ازدواج موقت کردم یا نه؟ امروز استخاره گرفتم خوب اومد ولی مرددم.

این رو هم اضافه کنم که من 22 سال سن دارم