سلام
پسری 23 هستم به طور خلاصه زندگیمو براتون توضیح میدم
دو ساله که بودم بابام ازدواج مجدد کرد و تنهامون گذاشت
11 ساله که شدم مامانم ازدواج کرد ومن بازدوباره دچار شکست شدم
15 سالگی هم که رفتم خوابگاه واسه درس خوندن این مدت هم تا مقطع دیپلم تو خوابگاه بودم
و بعدش که دیپلممو گرفتم تا حالا که 23 سالم شده
تنها زندگی میکنم
خیلی خسته شدم از زندگی
کلی کار کردم تا هزینه تحصیلمو زندگیمو تامیین کنم
در حال حاضر هم 2 ساله که تو یه سازمان دولتی شاغلم
ولی دیگه برای زندگی کردن انگیزه ندارم.........................
خسته شدم از این تنهایی...از این بی کسی....دوس دارم بمیررررررررررررررررم
دیگه دوس ندارم تلاش بکنم واسه زندگی که هیچ عاطفه و دوس داشتنی نداره
همش بد آوردن و بدبختی...................................... ................








علاقه مندی ها (Bookmarks)