نمیدونم اینجا چرا اینجوریه هر تاپیکی که میزنی یه نفر فقط یه بار میاد و راهنمایی میکنه و دیگه میره و دیگه پشت سرشم نگاه نمیکنه واقعا چرا؟؟؟؟![]()
تشکرشده 80 در 54 پست
نمیدونم اینجا چرا اینجوریه هر تاپیکی که میزنی یه نفر فقط یه بار میاد و راهنمایی میکنه و دیگه میره و دیگه پشت سرشم نگاه نمیکنه واقعا چرا؟؟؟؟![]()
تشکرشده 14 در 6 پست
با سلام دوست عزیز این مشکل شما یه نوعی از وسواس فکریه منم دقیقا این مشکل و داشتم و دقیقا احساستون و درک می کنم منتها من بعد از خریدن چیزی علاوه بر پشیمانی به شدت ازش احساس تنفر هم می کردم با مراجعه به روانپزشک متوجه شدم که وسواس فکری دارم و با دارو مشکلم برطرف شد پیشنهاد می کنم به یه روانپزشک خوب مراجعه کنید
meinoush (سه شنبه 06 خرداد 93), mohammad-ra (چهارشنبه 07 خرداد 93), salehe92 (یکشنبه 22 تیر 93)
تشکرشده 80 در 54 پست
باور بفرمایید دیگه از خودم و از این طرز فکرم خسته شدم هرجا که میرم و نمای خانه ها رو میبینم اعصابم به هم میریزه که چه نمایی یود که زدیم اولاش میگفتم با گذشت زمان درست میشه ولی الان میبینم 1سال گذشته و هنوزم که هنوزه این فکر عذاب وجدان برای انتخاب نمای ساختمان(که واقعا هم جنس خوبی نیست) داره آزارم میده و دارم از درون شکسته میشم دیگه خوشم نمیاد برم بیرون چون بیرون رفتن همان و برگشتن و باز هم چشمم به نما خوردن و اعصاب خوردی همان...
تشکرشده 1,336 در 399 پست
سلام
خواهش می کنم. کاری نمی کنم فقط انچه به ذهنم میرسه را میگم.
ببینید من روانشناسی نخوندم و نمی تونم راهکار علمی و تخصصی بهتون بدم.
اگه واقعا زندگی تون را دوست دارید همین حالا که این پست را می خونید قاطعانه تصمیم بگیرید که این مشکل را حل کنید.
و حتما به روانشناس مراجعه کنید.
ولی تا از روانشناس وقت بگیرید، می تونم ازتون خواهش کنم که 2 کار انجام بدید؟
1) برید با پدرتون درباره نمای منزل صحبت کنید و سعی کنید تا جایی که می تونید از احساساتتون و فکراتون براشون بگید. بهشون بگید از این بابت خیلی خیلی خیلی ناراحت هستید و عذاب وجدان دارید و هر روز که از جلوی منزل رد می شید خودتون را سرزنش می کنید.
اینگونه هم از احساس عذاب وجدانتون کم میشه و هم پدرتون بیشتر با شما و مشکلتون اشنا می شوند و بیشتر برای حل مشکل شما تلاش می کنند و از تجربه ها و دانسته های خودشون برای کمک به پسرشون استفاده می کنند.
2) برید با خواهرتون درباره لپ تاپی که جا لباسی روش افتاد و درش خراب شد، یکبار دیگه صحبت کنید و هر کاری که برای از بین رفتن این عذاب وجدانتون لازم هست انجام بدید. عذرخواهی کنید، ابراز پشیمانی کنید و........
یک بار برای همیشه خودتون را از این عذاب وجدانی که دارید خلاص کنید.
تا فکری هم به حال احساس ناراحتی و حسرت تان بکنید.
از همدردی یاد گرفتم که ذهن خوانی ممنوع!نه ولی پیش خودم هی میگم شاید به روم نمیارن
مگه شما پیشگو هستی که پیش خودت مدام این فکرا را می کنی؟
به جای اینکه پیش گویی می کنید برید رو در رو و شفاف باهاشون صحبت کنید و نظرشون را بپرسید و اگه از دستتون ناراحت هستند باهاشون صحبت کنید و از دلشون دربیارید و یکبار برای همیشه تمومش کنید.
و یکم به ذهنتون استراحت بدید و انقدر فکر نکنید.
یادمه معلم کلاس زبانم یکبار یک داستانی را برامون تعریف کردند.کامل یادم نیست چون برای خیلی وقت پیشه. ولی بخشی اش که مهم بود را یادمه. و ان اینکه وقتی یک لیوان اب را چند دقیقه در دستتون نگه میدارید هیچ اتفاقی نمی افته، وقتی برای یک ساعت نگه دارید دستتون درد می گیره ولی وقتی برای چند ساعت نگه دارید دیگه کم کم دستتون بی حس میشه و احساس کرخت شدن و فلجی بهتون دست میده. بعد در ادامه گفتند که ذهن هم همینطوره. وقتی برای مدت طولانی به یک موضوع فکر می کنید ذهنتون خسته و فلج میشه........
حالا هدفم از این حرفا چی بود؟ اینکه برادر گرامی انقدر درباره این موضوع ها فکر نکن.
هر کاری بکنید به جز فکر کردن درباره این موضوع ها.
دیگه شکلک پیدا نکردم! اگه کمه بگید بازم بذارم.
بیاید یک موضوع که براتون جالب هست را انتخاب کنید و هر وقت که این فکرها به ذهنتون امد، سریع جلوش بایستد و شروع به مطالعه درباره موضوع مورد علاقه تون کنید و یا هر کار دیگه که علاقه دارید.
بعد یک سوال دیگه. مگه شما نگفتید که به رشته تحصیلی تون علاقه دارید؟ پس چرا چند پست قبلتر گفتید که یک درس را 2 بار برداشتید و حالا باید برای بار سوم باز هم بخونیدش؟
شما که شاغل نیستی و با دوستان هم که میگین بیرون نمی رید، پس چیکار می کنید که وقت خوندن درسهای مورد علاقه تون را ندارید؟
صبح تا شب درباره نما و لپ تاپ فکر می کنید؟؟؟؟
بعد از اینکه با خانواده صحبت کردید و این احساس عذاب وجدان را از بین بردید، به خودتون مرد و مردونه فقط یک هفته یا حتی فقط یک روز قول بدید که به این موارد اصلا فکر نکنید.
و هر وقت این فکرا به سراغتون امد سریع فراموشش کنید و سرخودتون با یک کاری گرم کنید. مثلا خوندن همین درسی که تا حالا 2 بار برش داشتید و نخوندینش. اینجوری هم از این فکرا بیرون میاید و هم این درس را می خونید و ترم دیگه راحت هستید.
و یکبار دیگه تمام تاپیکهاتون را از اول تا اخر بخونید و ببیند که چه قدر خوب دوستان شما را راهنمایی کردند ولی شما چشم و گوش تان را بستی.
ببینید عمل به توصیه های فرشته مهربان داشت جواب میداد که شما رهایش کردید.دوستان عاجزانه ازتون میخوام کمکم کنیدواسه مشکلی که گفته بودم به توصیه فرشته مهربان و خانوم مهرااد دو جلسه رفتم پیش روان شناس و با صحبتایی که کرد حالم بهتر شد و کم کم داشتم این عذاب وجدان و حسرت از نما ی خونمون رو فراموش میکردمتا اینکه هفته پیش همسایه مون از همون نمایی که به خاطر فقط اشتباه اون موقع واسه خودمون نزدیم رو واسه نمای خونه خودشون زدن من حالم نه بدلیل حسادت بلکه برای حسرت و بیشتر عذاب وجدان چندین برابر خرابه و دیگه اصلا حال و روز خوبی ندارم هی پیش خودم میگم چی میشد اگه خونمون رو بفروشیم و بریم جای دیگه یا چی میشه که خودکشی کنم
میشه ان زمان که به روانشناس مراجعه کردید را به یاد بیارید. به صحبتهایی که کردن فکر کنید. به حالتون که داشت خوب میشد فکر کنید و بعد قاطعانه برای حل مشکل اقدام کنید.
یا علی بگید و شروع کنید و مشکل را بعد از 2 سال حل کنید.
این بخشی از پست کاربر "فقط خدا" است که پارسال براتون گذاشته بودند:
و من نگران اینم که 40 ساله دیگه که به عقب نگاه می کنید، چی می بینید؟محمد جان،من نگران این نیستم که شما دو زار ضرر کردی.نگران این نیستم که لپ تاپی که خریدی بهترین لپ تاپ ممکن نبوده،نگران نمای خونتون هم نیستم ..... .
من نگران اینم که فردا وقتی ازدواج کردی زندگیت رو تبدیل به کابوس کنی.هم برای خودت هم برای اون بنده خدایی که با هزار امید بهت بله گفته.اصلا با این تفاسیر خیلی سخت میتونی یکی رو واسه ازدواج انتخاب کنی.بعدشم که خدا به داد برسه.
یک زندگی موفق؟ یا.......؟
با ارزوی موفقیت و حل مشکلتون![]()
«آرامش» وقتی به سراغت می آید که «تلاش» کرده باشی.
« من در رقابت با هیچ کس جز خودم نیستم، هدفم مغلوب نمودن اخرین کاری است که انجام داده ام. »
« مهم انجام وظیفه است، نه نتیجه »
http://www.hamdardi.net/imgup/5471954c9081a134ec.jpg
ویرایش توسط salehe92 : سه شنبه 24 تیر 93 در ساعت 19:58
sara 65 (سه شنبه 24 تیر 93), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 24 تیر 93)
تشکرشده 839 در 268 پست
سلام محمد اقا.چطوری داداش من ؟
بنده تو تاپیک قبلی شما هم حضور داشتم.چه در اون تاپیک و چه اینجا دوستان راهنمایی های خوبی کردن.بخصوص فرشته مهربان در همون تاپیک.
خب جواب شما در یک کلام اینه : سخت نگیر.ولی مشکل اینه که نمیتونید سخت نگیرید چون متاسفانه بخاطر تعلل در انجام یه اقدام جدی این مشکل روز به روز با شما بزرگتر و قدرتمند تر شد.بنده هم با نظر خواهر خوبم شبنم خانم موافقم که شما حتی در انتخاب پزشکتون هم دارید سختگیری می کنید.
خب شما باید اول یه تغییراتی در رفتارت نشون بدی تا دوستان بیان و حرف جدیدی اگه دارن رو بزنن دیگه(یعنی دوستان تاثیر پذیری شما رو ببینن).گرچه بنده فکر می کنم شما مشکلت با این پست گذاری ها حل نمیشه.باید حتما حضوری برید پیش یه روان شناس و شاید در کنارش روانپزشک.نمیدونم اینجا چرا اینجوریه هر تاپیکی که میزنی یه نفر فقط یه بار میاد و راهنمایی میکنه و دیگه میره و دیگه پشت سرشم نگاه نمیکنه واقعا چرا؟؟؟؟![]()
یه بار گفتم باز عرض می کنم.بنده نگران این نیستم که شما از خرید اکسپریا راضی هستی یا نه یا ..... !!! بنده نگران روزی هستم که شما ازدواج کنید و اون دختر بی خبر از همه جا رو مدام روی ترازو بذاری و با دیگران قیاس کنی.
الان که توفیق دارم و به لطف مدیر محترم پر رنگ شدم ، تاپیکتون رو تو لیست تاپیکهای نیازمند به حضور کارشناسان قرار میدم.امیدوارم هر چی زودتر مشکلتون حل بشه.
احتمالا منم همین یه پست رو میذارم.چون به جمله ای که بعنوان امضاء زدم زیر پستم معتقدم.
فقط خدا
بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته
باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن
ژان دلابرویه
تشکرشده 569 در 244 پست
سلام
خدارو شکر شما زنده هستید ومیخواید زندگی کنید...
حتما در آینده باز هم به راهکاری نیاز دارید تا مثل الان حس پشیمونی نیاد سراغتون.
خب واسه لپ تاپ که میتونید ارتقاءبدید .
اما اگر فقط ظاهرشو میگید که من نمیدونم.
فقط خدا محترم امضا تون واسه این تالار به جاست اما خیلی تنده.
به این نتیجه رسیدم که حرفای منم از دسته اوله ونباید جزءدسته دوم باشم.
faghat-KHODA (پنجشنبه 15 اسفند 92)
تشکرشده 80 در 54 پست
فرشته اردیبهشت خواهش میکنم کمک کنید چون مشکلات بنده رو تشخیص دادید و با ادامه دادن راهنماییتون شاید باعث خیری بشید و دعا بنده پشت سرتون باشه...
تشکرشده 80 در 54 پست
دوستان شما میگید برو پیش روانشناس من پارسال واسه همین مشکلی که تو این تاپیک نوشتم پیش روانشناس رفتم فایده نداشت(البته اون موقع خیلی کمتر بود و مثل الان حاد نبود)امسال هم حدود 2 ماه و خورده ای قبل پیش یکی دیگه رفتم اون هم فقط یه سری دارو داد و تمام و هیچ اثری هم تو این غصه خوردن بعد خرید هر چیزی نداشت الانم که حدود 10روزی هست که پیش یه روانشناس دیگه میرم که اونم با ابن که از قبلیا بهتر بوده ولی فقط حرفایی که خودم به خودم تو این 2 سال میگم رو بهم گفته و اصلا تو این ده روز (4جلسه)حالم بهتر نشده هیچ بدتر هم شده. . .آخه حرفم رو بکی بگم من الان زندگیم شده غصه خوردن بخدا حالا زدم تو خط غصه خوردن گوشی که واسه خواهرم گرفتم......نمیدونم این چه حس کوفتی ایه که تو وجودم ریشه دوانده و هر سعی و تلاشی میکنم فایده نداشته ....![]()
meinoush (شنبه 24 اسفند 92)
تشکرشده 80 در 54 پست
این سایت قبلنا خیلی خیلی بهتر بود ولی الان فکر میکنم هرکی که عشقتون بکشه جوابش رو میدین و هر کی هم که خوشتون نیاد جوابش رو نمیدید.
meinoush (شنبه 24 اسفند 92)
تشکرشده 6,950 در 1,499 پست
سلام دوباره
حدس میزنم که شاید نوشتمو نبینی ولی مینویسم
من معذرت میخام پیگیر تاپیکت بودم اما بدلایلی نمیتونستم بیام
بله من میفهم مشکل شما رو درک میکنم
و همون پست قبلی هم که نوشتم جواب توشون بود قرار بود درموردش تامل کنی و رو خودت کار کنی
اونا فقط سوال نبودن جواب هم بودن دقت نکردی؟؟!!
اونطور که معلوم بود مشکل شما ریشه در عزت نفس و اعتماد به نفست داره
باید خودت رو دوست داشته باشی تا بتونی متعلقات به خودت رو هم دوست بداری
فک کن ببین چطور میتونی برا خودت ارزشمند شی؟
- - - Updated - - -
درسته روانشناس میتونه راهنماییت کنه ولی بهترین روانشناس خودتی باید به شناخت برسی و بخایی با اراده باشی
در غیر این صورت نه تاپیک فایده داره نه مشاوری که پولای هنگفتی هزینش میکنی.
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
پونیو (جمعه 15 فروردین 93)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)