سلام بر دوست قدیمی خودم
نبینم حالت بد باشه خانمی.دلم برات تنگ شده بود برات دعا می کردمو به یادت بودم
چه قدر همه حرفات شبیه منه.کاش همشهری بودیم باهم اینجوری می شدیم
همش حرفای من بود باور می کنی منم مثل تو فکر می کردم فقط این نامزد من از آسمون افتاده واسه من .
مثل تو دعا می کنم برگرده و برای من باشه .با اینکه می دونم اینجوریه
بارانی جان چند روز پیش من همین مطالب دکتر هلاکویی رو تو نت می گشتم
این مطلب خیلی دیدمو باز کرد چرا ازدواج چرا طلاق
خیلی دید منو نسبت به ازدواج تغییر داد.خصوصا قسمتی که درباره دلایل درست ازدواج هست
بقول همین دکتر فرهنگ ازدواج خوب خیلی خوبه و ازدواج بد خیلی بده و تنهایی خیلی بهتر از ازدواج بده .
همین دید شما که گفتی مثل دختر ترشیده ها .همین دید غلط که باعث ازدواج های عجولانه می شه .باعث انتخاب های اشتباه می شه برای فرار از این موقعیت و بالارفتن سن
ازدواج مناسب و موفق باشه تو هر سنی می شه بشه
چون روحیاتت مثل خودمه می گم از خودم شاید به دردت خورد
اینکه من این روز ها دارم دیدمو وسعت می دم جور دیگه نگاه می کنم به زندگی دوباره دارم تسلیم خدا می شم .من دارم رو خودم کار می کنم . اصلا اینکه اگه دوباره نتونم ازدواج کنم و اینکه کسی نباشه که منو بخواد نترسم . برام این دنیای گذرا مهم نباشه .
صحیفه سجادیه نیایش 35 خیلی ارومم کرد حتما کتابشو بگیر ومعنی این نیایشو بخون
همین مطلب جدید وبلاگ کی چقدر برای چی انرژی خرج می کنه؟ می دونی چه قدر همین احساس های من برای تسلیم خدا بودنو داشت و آرومم کرد
عزیزمن آنقدر غصه نخور خدایی نکرده اینجوری می شی
بارانی جان من هم از تاپیک شما استفاده می کنم چون درست مثل شما هستم و اصلا نمی تونم کس دیگری رو جای نامزدم به عنوان همسر ببینم .یه احساس تعلق دارم نسبت بهش
خوب دیگه برمخدانگهدار








خدانگهدار


) ولی گاهی با خودم فکر میکنم که اون میره با یکی دیگه ازدواج میکنه و آزارهایی که در حق من روا داشت دیگه تکرار نمیکنه، ولی همممممممممممممه میگن ذات و شخصیت آدما تغییر نمیکنه، خوب لابد درست میگن به هر حال باید به نظر این همه آدم احترام گذاشت و قبولش کرد. درسته عزیزم؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)