RE: کنار آمدن با واقعیت ولی چگونه؟
سلام عطریای عزیز
داستانت رو خوندم.اولش نمیخواستم چیزی برات بنویسم و قصد داشتم برات دعا کنم.
سایر دوستان نظرات خوب و سازنده ای داده بودن .
به نظرم عطریا جان حق دیدن بچه ات رو از خودت دریغ نکن.اون بزرگ هم بشه هیچ وقت نمیگه با خودش مادرم بخاطر اینکه من کمتر آسیب ببینم از من گذشت.با این پدری که داره احتمال زیاد به اون بچه نمیگه مادر خوبی داشتی!
از طریق قانونی اقدام کن و بچه ات رو فعلا پیش خودت بیار.اینجوری حال روحیت هم خیلی بهتر میشه.کم کم یه کار برا خودت پیدا کن و رو پای خودت وایستا.
اون مرد ارزش زندگی رو نداشته و مطمئن باش چوب کاراشو میخوره.تو به فکر خودتو دخترت باش.
پس اول دخترت رو بیار پیش خودت .بعد شروع به کار کن.شاید اولاش یکیم سخت باشه ولی تو حق زندگی کردن داری.اونم نه یه زندگی ساده.یه زنددگی عالی پر از شور و نشاط.
انشاالله کم کم که مشکلاتت حل شد مطمئن باش گزینه های خوبی برای ازدواج بهت پیشنهاد میشه.
فکرکم نکن چون جدا شدی کسی نیست برای ازدواج.شاید باورت نشه ولی زنایی که جدا شدن موقیعت ازدواجشون خیلی بهتر و بیشتر از دخترای مجرده.
توکل کن به خدا.من برات دعا میکنم
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)