سلام بچه ها
قضیه از این قرار هست که من 4سال با یکی رابطه دارم
از تقریبا 1سال قبل بحث ازدواج اینا پیش اومد,اما بخاطر شرایط من که درس و کار و سربازی بود خانوادها و مخصوصا خانواده من مخالف بودن و هست.
حالا منه 28 ساله درسم تموم شد و در حال رفتن به سربازی هستم.
اما از اونور یه خواستگار خیلی خوب اومده و خانواده اون هم دیگه میگن چون از پسر(یعنی من)خبر نشد پس ازدواج با همین
دختر هم چون طرف عیب و ایرادی نداره و همچی تکمیل هست و نمیتونه بگه که هنوز با منه مونده
حالا من چیکار کنم؟
از طرفی میگم همچی رو رها کنم و اون هم میره بعد از یه مدت منو یادش میره.
منم دیگه از جنگ اعصاب با خانواده راحت میشه.خانوادم کلا مخالف این ازدواج هستن
میرم و چند سال دیگه که همچی داشتم میرم سراغ یکی که مورد پسند خانوادم هم باشه
از اونطرف
1- آخه موندم چجوری از 4سال رابطه خوب بگذرم
ما حتی یبار هم باهم دعوا و جنگ نداشتیم
همیشه توی سختی و شادی و مسایل دیگه کنار هم بودیم.
من به شوق و تشویق اون 2ساله ارشد خوندم!خیلی منو کمک میکرد برا پیشرفت
2-من آدم خیلی تنهایی هستم,جز پدر و مادرم و اون کسی رو نداشتم
چون پدر و مادرم هم شاغل هستن عملا من همچیم با اون بون
حالا از تنهایی هم میترسم,واقعا برام کابوسه که دیگه کسی نباشه که باهاش حتی حرف بزنم
3-ناراحتم اگه اون بره دیگه من چند ساله دیگه چطور و از کجا بتونم دختری پیدا کنم که اینجوری دوسم داشته باشه و اخلاقمون ست باشه
4-من خیلی روی صداقت و درستی و گذشته طرف حساسم
ایشون هم برا من اینجوری بود
ولی من اصلا نمیتونم تصور کنم بعدا خواستگاری یکی برم که نمیشناسمش
همین مورد ما دیگه,طرف از همجا بیخبر اومده خواستگاری و قصد ازدواج
اونوقت ما.....
البته اینرو هم بگم که کار الان دسته من نیست
خانواده دختر راضی هستن به اون ازدواج
منم که نمیدونم باز به خانوادم بگم اصلا چی میشه
آخرین بار که گفتم 2-3 هفته دلخوری و قهر شد و اما راضی به وصلت نشدن
الان دیگه این فرصت رو هم ندارم,باید فوری بشه
حالا بنظرتون با این وجود من باز تلاشی بکنم؟
یا اصلا دیگه خودمو بکشم کنار و بگم قسمت همین بود و خداحافظی؟
امیدوارم با نظر گرفتن همه جوانب کمکم کنید
بخدا دیگه مغزم داغ کرده از فکر کردن
خودم هم نمیدونم چیکار کنم که در آینده پشیمون نشیم








علاقه مندی ها (Bookmarks)