بعدم گفت
من اصلا نمي دونم تو مي خواي چيكار كني . اعصابم ريخته بهم .
این طور حرف زدن مردها یعنی خودشون نمی دونن چی کار می خوان بکنن
بهت قبلا گفته بودم شوهرت توی یه دوراهی مونده هم دوست داره هم میترسه اگه دوباره آشتی کنید باز دعواتون بشه و اون وقت همون آش و همون کاسه
شوهرت توی راهی که داره می ره دودل شده
بيچاره بازم گفت ببين من كه
مي خوام مهريتو بدم چرا اذيت مي خواي بكني .
تغییر موضع شوهرت که میخوادباب میل تو باشه و گر نه روی همون توافق قبلی که با هم داشتید اصرار می ورزید و تو رو مجبور می کرد که قبول کنی مهریه ات رو ببخشی
قبلا بهت گفته بود که تو بهش گفتی مهریه ات رو می بخشی و کلی شاکی
ولی الان داره می گه مهریه ات رو هم میدم
گفتم بازم دوست داري هرجور مي خواي راجع به من قضاوت كني . من تو رو مي شناسم كه آدم باانصافي هستي تو هم اينو بدون كه منم انقدرها كه فكر مي كني بي انصاف نيستم .
گفت حرف از نفقه و اينها مي زني و تهديد مي كني . گفتم اولا من تهديد نكردم گفتم اگه مي خواستم شكايت كنم يا اذيتت كنم خيلي چيزها بود كه مي تونستم به بهونه اونا اذيتت كنم ولي اينكارو نمي كنم .
گفت خب همين حرفت باعث ميشه من برداشت اشتباه كنم .
اینجا رو داشته باش
شوهرت داره کم کم سهم خودش رو از اشتباهاتش میپذیره
گفتم اعتماد تو از بين رفته
راجع به من كه نمي توني تصميم بگيري .
عالی گفتی ، یعنی سبک تکین خودش برای خودش تصمیم می گیره
من توافقي سر اين قضيه ندارم و راضي نيستم ولي به
خاطر احترام به تو دارم مي آم
آفرین
گفت با كسي مشورت كردي ؟ گفتم نه مثلا با كي ؟گفت خانوادت،يا يه مشاور؟
کنجکاو شده ببینه تو داریاز جایی خط می گیری یا نه
چون داره این تغییرات را توی تو می بینه
بعد که جواب گرفته
فوری گفته نه منظورم مشاور حقوقی بوده
.
علاقه مندی ها (Bookmarks)