پارسای خوش قلب
در کنار زندگیه عزیز برای منم دعا کن خیلی داغون و بدهکارم
تشکرشده 153 در 42 پست
پارسای خوش قلب
در کنار زندگیه عزیز برای منم دعا کن خیلی داغون و بدهکارم
parsa1400 (دوشنبه 11 اسفند 93)
تشکرشده 173 در 70 پست
سلام زندگي عزيزم شايد باورت نشه اما از ته قلبم براي تو همه كسايي كه خواهان آرامش توو زندگي هستن دعا ميكنم...
اول از همه بگم كه اصلاً تو اقدام به جدايي نكن اما اطلاعاتتو توسط يه وكيل بالا ببر و خودتو واسه همچين موقعيتي آماده كن...
دوم اصلاً تحت هيچ شرايطي خونه و زندگيتو ترك نكن اونجا حق توا و به قول خودت با رفتنت از اونجا آتو دست شوهرت ميدي...
سوم هر جور شده مشكلات شركتتو حل كن و بعد واگذارش نكن تنها نه فقط واسه حرف همسرم بلكه به خاطر خودت و بدست آوردن آرامش جسمي و روحي دوبارت...
چهارم سعي نكن خيلي ازش دور بشي يواشكي حواست به همسرت باشه...
ببخشيد اگه حرفام لحنش تند واقعاً نگرانتم و آرزومه كه مشكلت حل بشه به خاطر همين همه جوره پيگير مشكلت هستم...
آرامش و صبر و توكل به خدا يادت نداره...
مواظب خودت باش مهربونم...
khaleghezey (دوشنبه 11 اسفند 93), parsa1400 (دوشنبه 11 اسفند 93), سوده 82 (دوشنبه 11 اسفند 93)
تشکرشده 115 در 31 پست
زندگی عزیز سلام.
اول از همه میخوام بگم باید خیلی دوست داشتنی باشی که با وجود این مشکلات بازم تاپیک بقیه رو جواب میدی و همینطور خیلی گل....اصلا اسمت رو رو خودت گذاشتی...زندگی........اونم از نوع موفقش
تاپیکت رو خوندم ولی بدون این تنها مشکل شما نیست.خیلی از خانمای ایرونی با این مسائل دست و پنجه نرم میکنن ولی به قول نیکیای عزیزم:باید احساساتت رو قوی کنی و به خودت مسلط باشی. میدونم از این رفتارهای همسرت به ستوه اومدی و خیلی هم وفاداری من اگه جای شما بودم تا حالا خودمو سه طلاقه کرده بودم...
گلم من فقط می خوام بدون هیچ پیش داوری و دخالتی داستان یکی از اقواممو برات بنویسم...لطفا بقیه دوستان دعوام نکنن که خیلیم زود قهرم.!!!
این خانمو همسرشون خیلی همو دوست داشتن.اصلا تو فامیل معروف بودن به عشق و علاقه. ولی علاقه زیادشون باعث شد آقا از اونور بوم بیفته.من از زمان شروع مشکلاتشون اصلا خبری ندارم چون این فامیل ما اسمشو میذارم ثنا اسم شوهرشم میذارم علی که کوتاه باشه. این ثنا خانم نمیذاره کسی از چیزی باخبر بشه میسوزه و میسازه و دم نمیزنه تا اینکه یه بار علی رو با یه دختری تو خونش میبینه و بعد از اون اونا رو بیرون میکنه خونه ام مال ثنا بوده میده رهن وسایلشو میفروشه میره خونه باباش درخواست طلاق میده ولی از اینور خونواده علی سعی میکنن برش گردونن که موفقم میشن ولی با گرفتن حق طلاق.علی ماشین ثنا رو هم فروخت و پول رهن خونه رو هم گرفت و قرار شد ثنا وسایلی رو که فروخته دوباره همه رو از نو بخره .برمیگرده همه خوشحال که زندگیش از هم نپاشیده اما بعد دوماه می فهمیم که آماده طلاق گرفتنه و دخترشم میخواد بده به علی.چرا چون علی آقا با این ذهنیت دوباره به سمتش اومد که خونه رو از چنگش دربیاره که بابای ثنا نذاشت و طلاق دخترشو گرفت. اما ثنا از وضعیتش خبر داریم.ناراحته از کار شوهرش خیلی زیاد .مامانش میگفت یه دفعه تو خیابون(بعد از طلاقش) شوهرشو دوباره با اون دختره میبینه.میگه دیگه بهم میریزه همش داد میزده گفتن که اینو ولش کرده چرا هنوز باهاشه...خیلی علی رو دوست داشت ولی علی عین کبک سرش رو کرده زیر برف.دو سال از طلاقشون گذشته ولی یه بار پشیمون نشده شایدم شده ولی روش نمیشه برگرده چون میگن ثنا رو خیلی زجر داده.خیلی زیاد ولی ثنا هنوز دلش با اون مرد نامرده...با اونی که رفت سراغ خیانت به همسرش که مثل گل بود.مامانش میگه الان ثنا همش گریه میکنه و ازتنهاییاش میگه.میگه دخترشم خیلی اذیتش میکنه بهش میگه بابام ایتقدر بهت پول میده تو برا من لوبیاپلو درست میکنی؟؟؟؟؟ دیگه الان ثنا زده به در بی خیالی .دیگه شوهرشو میبینه دست ودلش نمیلرزه یا اگه میلرزه محل نمیذاره.حداقلش اینه که آرامش فکری داره و دیگه نمیخواد نگران رفتارهای علی باشه و نگران باشه معلوم نیس الان با کیه.تا پای جون هم واستاد پای زندگیش.حتی به علی گفته بود تو برو دختره رو عقد کن باهاش زندگی کن فقط جمعه ها بیا با هم بریم خونه مامانم و مامانت که شک نکن ولی اون گفته من اصلا تو رو نمیخوام.....حالام ثنا میره سرکار.مسافرت خارج از کشورش به جاست.ورزشو تفریحش به جاست زندگیشم به جاست.
نمیگم طلاق خوبه اتفاقا خیلیم بده.ثنا الان داره احساس تنهایی می کنه ولی دیگه غرورش لگدمال نشده که علی بهش بگه برو فلانی که عاشقمه میخواد منو از تو خواستگاری کنه.جوابت مثبت باشه ها......... ولی دیگه آخرین راه حل بود واقعا براش
دیگه همش جنگ اعصاب نداره.علی دیگه برنگشت سمتش شاید ده سال دیگه پشیمون بشه ولی دیگه زندگی از دست رفته اش برنمیگرده.
دیگه ثنا برنمیگرده شایدم با یک عشق واقعی ازدواج کردو خوش بخت شد و اصلا یاد علی نکرد.زن باید عزت داشته باشه. دوست گلم عزت خودتو حفظ کن .تو تواناییات زیاده الکی نگو فلانی دوستم داره این رفتاراش ریشه داره.درست میشه...
مردی که بره سمت خیانت این کار براش دیگه قبحی نداره شایدم دوباره بره سمتش... من نمیگم طلاق بگیر ولی داستان کسی رو برات گذاشتم که مثل تو بود.شاید بتونه کمکت کنه تو تصمیم گیری.اگرم دیدی ذهنت مشوش شد اصلا محل این داستانم نذار و بیخیالش شو.
خدا پشت و پناهته...اگه به بن بست زندگی رسیدی بدون خدا برات یه سوراخی رو دیوار آخر گذاشته که ازش نور می تابه.سعیت رو بکن حتما اون سوراخ کوچیک رو میتونی تبدیل کنی به یه راهی که تو رو به بهشت پشت اون وارد میکنه.
دوست گلم من امتحان کردم تو هم امتحان کن...هرروز سوره یس رو بخون... بخون تا برکتش رو تو زندگیت ببینی.زیادم وقتت رو نمیگیره حتی اگه حوصله نداشتی.حتی اگه با هرآیه اش اشکات ریخت.حتی اگه فکر کردی دیگه توانش رو نداری. بخون... برو به سمت معنویات.نمازاتو با حوصله بخون میدونم سخته ولی تمرین کن. ثنای ما خیلی با حجاب بود.ولی بعد طلاقش قید حجاب رو به طور کل زد. از خدا فقط دور نشو وبهش اطمینان داشته باش. بازم میگم هرروز یس رو بخون. مطمئن باش گره های زندگیت یکی یکی باز میشه.
مطمئن باش که پشت هر کوه بلند،سبزه زاریست پر از یاد خدا و در آن باز کسی میخواند که خدا هست،خدا هست... و چرا غصه؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
mordad (سه شنبه 12 اسفند 93), parsa1400 (دوشنبه 11 اسفند 93), گیسو کمند (دوشنبه 11 اسفند 93), نادیا-7777 (دوشنبه 11 اسفند 93), سوده 82 (دوشنبه 11 اسفند 93)
تشکرشده 7,555 در 2,378 پست
زندگی جان اینو نوشتی. نه. نکن اینکارو. واسه چی هر کار بگه بکنی اخه؟ بشین با خودت فکر کن ببین چی می خوای و نمی خوای. یه کم هم به خودت توجه کن. اینکه همش به کارای اون برسی میشه انفعال. یه بار دیگه تاپیک جراتمندی رو بخون. البته بعد از اینکه با چند تا وکیل مشورت کردی.هر تصمیمی هم بگیره باهاش مخالفتی نمی کنم .
مخالفت کردن اصلا نیاز نیست درکل... فقط باید ببینی خودت چی می خوای از هر چیزی و هر رابطه ای با ادما. بعدم برو دنبال خواسته های خودت. تو زندگی مشترک یه جاهایی هست که ادم خواسته هاش منافاتی نداره با پذیرش خواسته های همسرش. خوب این مشکلی نیست. یه وقتایی هم اضطراری و اورژانسی هست که نیاز هست از خودگذشتگی کنه. اینم در مواقع نیازه. ولی تو همش خودتو ول کردی هی فکرکردی چی کنی اون راحت باشه و خوشحال. نتیجه ی خوبی هم نداده. خودت هم خسته شدی. 4 سال خسته شدی.
باهاش دعوا و بحث نکن. نیاز نیست قانعش کنی که تو رو بفهمه و قبول کنه کارات رو. اما راه درست و کار درست رو بکن. سعی کن ارامشت رو هم حفظ کنی. ورزش می تونه مفید باشه.
در مورد جداشدن یا نشدن هیچ نطری ندارم. سخته این تصمیم رو هر کس خودش هم به سختی می تونه بگیره. اما مطمنا نیازه بری از چند تا وکیل مشورت بگیر ی. یا نمی دونم سرچ کن ببین اوضاعت از نظر حقوقی و قانونی چطوریه. بدون. اطلاعاتت رو بالا ببر. اما نگران نباش. در صورتی که نیاز نباشه اصلا ازش استفاده نمی کنی. دونستن خقوق قانونیت رو مثل خونودن مقالات این سایت بدون. اطلاعانی هست که بهت اضافه میشه. اما لزوما برای خودت استفاده نمی شه.
![]()
تشکرشده 14,732 در 3,979 پست
زندگی موفق جان،
این که می گی سه ساله داری تلاش می کنی، موفق نشدی،
علتش اینه که تلاشت در ادامه همون روشهای اشتباهت بوده. در جهت درست نبوده.
دوستان زیادی اومدن اینجا برات نوشتند که چه زن خوبی، چطور شوهرت قدر نمی دونه.
شما دوست خوبی هستی
شریک کاری خوبی هستی
مشاور و راهنما و همراه خوبی هستی
اما متاسفانه همسر خوبی نیستی. علتش هم بد بودن خودت نیست.
علتش پررنگ بودن بعد مردانه وجودت هست.
شوهرت دوست دختر می گیره،
برای این که اونها نیازش را به مرد بودن تامین می کنند. بهش اعتبار می دن. احساس قدرت می کنه.
شما را دوست داره، اما احساس می کنه جلوت اعتباری نداره. می دونه بهش نیاز نداری. شغل و وضعیت اقتصادی برای یک مرد خیلی مهم هست.
همسرت حس می کنه در این مورد در مقابل تو کم می آره. می خواد با کسی باشه که این داشته هاش (شغلش، درآمدش و ... ) براش مهم باشه.
این موضوع هم خیلی روی رفتارهای کنونی همسرت موثره.
اصلا برای جدایی عجله نکن و هیچ همکاری در این زمینه با ایشون نکن.همسرمبچگیه خیلی سختی داشته و حسرت خیلی چیزا تو دلش بوده اینو همیشه به من میگفت اوایل ازدواج و همیشه میگفت تنها کابوس زندگیش بی پولیه .
اون فوق العاده پول براش مهمه به خاطر همین خیلی سعی کردم از لحاظ مالی بهش کمک کنم
کمکهایی که هیچ وقت ندید
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
تشکرشده 1,387 در 220 پست
سلام زندگی موفق گلم
عزیز دلم با خوندن تاپیکت هق هق اشک ریختم که آخه چرا، تو که به این ماهی هستی،تو که انقدر از خود گذشتگی کردی،به هیچوجه نمیفهم!!!
یادمه اون موقع که من دچاره مشکل شده بودم چه راهنماییهای خوب و بجای بهم میدادی،عزیزم نگران نبا، توکل کن به خدا وامید داشته باش! بخاطر دختر نازت شاد باش و این احساسات عذاب آور رو کنترش ک، باور کن درکت میکنم،احساساتت رو میدونم و میفهمم چی داری میکشی ولی تو خودت ماشالا یه پا استاد شدی اینجا از آنجه که ایجا یاد گرفتی حالا میتونی استفاده کنی و یادگرفته هاتو عملی کنی!
دوستان مهربونم خیلی خوب راهنماییت کردن گلم،تصمیم نهایی با خودته و من مطمئنم که تو اگر کمتر این احساسات رو بهش پر و بال بدی بهتر میتون تسمیم بگیری!
سعی کن بیشتر با خدا یکی بشی، بیشتر سر سجاده نمازت بشینی،نازی عزیز راست میگن سوره یس رو به مدت 40 شب بخون،واسه من معجزه کرد زندگی باور کن و بین نماز مغرب و عشاء نماز غفیله بخون،به خدا متوصل شو و بسپار دست خودش!
واست همیشه دعا میکنم تا به اونچه که قلب مهربونت میخواد برسونتت![]()
آرزو دارم،
فاصله نباشه بین تو و تمام احساس های خوبت
تو باشی و شادی باشه و یه دنیا سلامتی
و امضاء خداوند بزرگ پای
تمام آرزوهایت
تشکرشده 333 در 122 پست
بانو سیمین بهبهانی
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻧﮑﻦ ..
ﺭﻭﯼ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﺗﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﻧﯿﺎﺑﯽ ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ
ﺑﻬﺘﺮین ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺧﻄﺎﺏ ﻧﮑﻦ ...
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ، ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﻪ ﺧﻄﺎﺏ ﺷﻮﻧﺪ ﺧﯿﺎﻻﺗﯽ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ..
ﻫﻮﺍ ﺑﺮﺷﺎﻥ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﻬﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﺸﺮﻭﻁ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻨﯽ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﻒ ﺧﻮﺩﺕ
ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﯼ ...
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﮐﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﻠﻘﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺗﻐﯿﯿﺮﺕ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ . ﺁن ﻮﻗﺖ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻭﮔﺎنگی ﺷﺨﺼﯿﺖ.
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺘﺮین ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩش ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ...
ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺎﺯﯼ ﺁﻟﺖ ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﻮﯼ...
ﻣﮕﺬﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍن ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺑﺎ ﺩﻫﻦ ﮐﺠﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﺍﺕ،،ﺣﻔﻆ ﻇﺎﻫﺮ ﮐﻦ ...
ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﻬﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﭘﻨﺎﻩ ﻧﺒﺮ ،
ﻫﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ، ﺭﻧﺠﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺳﺖ ...
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ...
ﺩﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﮑﻦ ،
ﺗﺎ ﻣﻨﺖ ﻫﯿﭻ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺍﺕ ﻧﺒﺎﺷﺪ،
ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﻣﺎﺩﺍﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ ...
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)