متاسفانه در اين تالار برخي به جاي راهنمايي به ترور شخصيت مي پردازند . برعكس فرمايشات آقاي كامران بايد بگم كه من يكي از بزرگترين اشتباهات زندگيم اين است كه در رشته و كاري وارد شده ام كه با روحيات من سازگاري ندارد. هر روز كه به سركار ميروم ميدانم كه اين كار و رشته دلخواه من نيست . هرچند در رشته ام موفق بوده ام و هرچند كارم بد نيست ولي با روحيات من سازگار نيست.
در پست هاي قبلي گفته ام كه من به نويسندگي علاقه دارم و هميشه تصورم از آينده اين است كه به كار مورد علاقه خودم مي پردازم و به اين دليل در رشته خودم كار را شروع كردم كه پس اندازي تهيه كنم و سپس با طيب خاطر نويسندگي كنم. من نميگويم چرا مدرك همسرم پايين است ولي من بسيار اهل مطالعه هستم و منظورم كتابهاي علمي نيست ، به ادبيات داستاني و فلسفه علاقمندم ولي خوب همسرم تا به حال يك كتاب نخوانده است و در اين زمينه هيچ حرف مشتركي نداريم. من به شعر علاقه دارم و اشعار زيادي را از بر هستم و يكي از ويژگيهايي كه دوستانم مرا با آن ميشناسند اينست كه در هر كلامي شعري را براي مثال مياورم ولي از نظر همسرم اينكار جالب نيست.
در مورد تك بعدي بودن گفتيد كه اگر مدركم را بگيرند بازنده ام در حالي كه من ميگويم برنده ام چون ميتوانم زندگي دلخواه خود يعني نوشتن را ادامه دهم . مورد ديگر اينست كه من ورزش را بسيار دوست دارم و هرچند كاهش يافته است ولي حداقل روزي 1.5 ساعت ورزش ميكنم كه همسرم در اين كار هم مرا همراهي نميكند.
من پياده روي را خيلي دوست دارم و عاشق پياده رويهاي طولاني هستم و هرچه از همسرم ميخواهم اظهار بي علاقگي و خستگي ميكند و شرط همراهي را نيز به جا نمي آورد.
و ايكاش آنگونه كه شما گفتيد در مورد خودم اعتماد به نفس كاذب داشتم زيرا من هيچ احساس شادي از تحصيل ، كار و ... را ندارم و خودم ميدانم با روحيه من سازگار نيست.








علاقه مندی ها (Bookmarks)