RE: چرا مردان دائم از زن دیگر حرف میزنند؟
با سلام و تشکر از مدیر تالار و همچنین گرد آفرید و آتنا جان
در پاسخ به پیشنهاد گرد آفرید باید بگویم که من متاسفانه قبلا این راه را امتحان کردم و نتیجه خوبی نداد بلکه به قول آقای سنگ تراشان وضع بدتر شد و نهایت به بحث و قهر منجر شد استدلال شوهر من به اینکه من هم مثل تو رفتار میکنم اینه که شما زنها حق چنین کاری را ندارید و این حرف آن بیشتر موجب بحث بین ما شده و بعد از آن فهمیدم که این عکس العمل من نه تنها جواب نمیدهد بلکه رابطه ما را تیره و سرد خواهد کرد
اما برای اینکه دوستان بیشتر از رابطه من و همسرم بدونن این هست که من و شوهرم همدیگر را خیلی دوست داریم اون به زندگیش خیلی علاقه داره مخصوصا از موقعی که دخترمون پا توی زندگیمون گذاشته اینو باید بگم که چندین بار بهم گفته که مردایی که اهل ارتباط با زن دیگه ای باشن و به قول معروف چیزی باهاشون باشه هرگز به زبان نی یارند و معمولا خودشون رو ادم پاک و مبرا از هر گونه مشکل در این زمینه میدونن اون میگه اگه من اهل چنین چیزی بودم هرگز به زبان نمی آوردم بلکه کاری میکردم که تو این زمینه اصلا به من شک نکنی اون میگه مردایی که میدونم اهل این کارها هستند اصلا توی چنین شوخی هایی که بین مردها رواج داره وارد نمیشن و طوری رفتار میکنن که یعنی ما کاری به این چیزها نداریم ولی از اون طرف چندین بار توی خیابون دست در دست زنها و دخترای مختلف دیده میشن
من همسرم و زندگیم رو دوست دارم و بخاطر همینه که روی اون حساسیت نشون میدم فکر میکنم یکی از دلایل حساسیت من بر روی همسرم تعریف گذشتش برای من باشه
با اینکه من بهش گفتم که گذشته من تا جایی که تاثیری در زندگی حال نداشته باشه به من و تو مربوط نمیشه ولی اون معتقد بود که باید زن و شوهر همه چیز همدیگه رو بدونن و اول دوست باشن بعد همسر و همین تعریف از گذشتش (آشنایی با دخترهای مختلف، و یا کیفیت خواستگاریهای متعدد) باعث شد که من نسبت به کوچیکترین رفتارش حساس بشم
چندین بار وقتی وارد گذشته میشد حرفش رو قطع میکردم و میگفتم چه لزومی داره که من از خواستگاریهایی که قبلا رفتی و یا دخترهایی که سر راهت قرار گرفتن بدونم ولی فایده ای نداشت
تا اینکه بعد از یه مدت که جر و بحثمون میشد و دید نهایتا به قضایایی که برام تعریف کرده ختم میشد اعتراف کرد که اشتباه کرده ولی خوب دیگه فایده ای نداشت و من حساس شده بودم شاید تعجب کنید چون توی این چیزا وقتی حرف از گذشته میشه آدم مشتاق شنیدن میشه نه پس زدن ولی من چون زجر میکشیدم ازش میخواستم که نگه ولی باز تکرار میکرد
با همه این حرفها من شوهرم رو تا سر حد مرگ دوست دارم و حاضر نیستم هیچ گزندی بهش برسه فکر میکنم این نکته ها یه سری اشتباهات رفتاری و گفتاری باشه که خوب دوسال زندگی وقت زیادی برای تصحیحش نباشه
ما در اینجا شاید فقط در اکثر موارد به عیبها و مشکلات اشاره داریم و از حسن ها ی طرف مقابلمون غافل میمونیم که همسر من هم توی این زمینه مستثنی نیست و حسن های زیادی داره
از همه این حرفها که بگذریم من یه چیزی رو میخواستم بگم و از همه دخترخانمها و یا خانمهای متاهل خواهش کنم که رعایت کنن یکی از مهمترین علت های این رفتار نابهنجار مردها خود همین خانمها هستند وضع ظاهری و پوشش نامناسب همین خانمهاست که مردها رو وادار به نگاه و بعد هم بوجود اومدن اختلاف بین زن و شوهرها میشه یکی از همکاران شوهرم گفته بود که دیگه همسرش براش جذاب نیست از بس که توی خیابون زنها و دخترهای جورواجور با اندام و آرایشهای مختف میبینه
به خدا قسم این خانمها با این رفتارهای زنندشون نمیدونن که چه آتیشهایی توی زندگی دیگران می اندازند و مطمئن باشن همین رفتارهاشون روزی گریبانگیر خودشون و زندگیشون خواهد شد
منو ببخشید که زیاد حرف زدم اینها حرفهای دلم بود
ممنون از اینکه چشمهاتون رو برای خوندن حرفهای دل من خسته کردید
همیشه سربلند و پیروز باشید
برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد
هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد
علاقه مندی ها (Bookmarks)