سلام
اومدم بگم به توصیه شما رفتم و حضوری حرفامو با یک مشاور در میون گذاشتم اطمینان زیادی داد که قضاوت و سرزنشم نمیکنه و هیچ حرفی از اتاق بیرون نمیره اطمینانم خیلی زیاد جلب شد و برای اولین بار به صورت حضوری هر چیزی که اینجا گفتم رو به زبون آوردم
وقتی از اتاق خارج شدم حس کردم بار بزرگی رو از روی دوشم برداشتم حس میکنم قدم اولو برداشتم و شدیدا امیدوار شدم
مصرفم رو دارم به تدریج کم میکنم روزا فقط به این فکر میکنم که جلسه بعدی برسه و برم یه دل سیر حرف بزنم روزهای سختی رو میگذرونم ولی امید دارم
خودمو قربانی نمیدونم و حس میکنم الان توی جای اشتباه و مشغول انجام کار اشتباه هستم دلم میخواد ازین راه خارج بشم
یادم نمیاد زندگی عادی داشتن چطور بود دلم برای اون روزها تنگ شده و لحظه شماری میکنم بتونم عادی از خواب بیدار بشم عادی زندگی کنم و بهادهدافم برسم
به قدرت مشاوره و حرف زدن با کسی به غیر از خانواده و یک آدم بی طرف و دلسوز ایمان آوردم تو این چند سال اونقدر که با خودم مکالمه درونی داشتم یادم رفته بود که آدم هایی هستن که میتونم بجای خودم با اونا حرف بزنم
امیدم فقط به خداست بعد اون مشاوره و پشتکار خودم... من نباید تو این مسیر بمونم اینجا جای من نیست جای هیچکس نیست