سلام
خوب نوشتین، انقدری که خیلی نیاز نیست سوالی پرسیده بشه.
اینکه والدین یا اطرافیان شما چرا اینگونه کنترل میکنن و ... خب دلایل مختلفی داره و برای هر کدام از این دلایل میشه به شما یکسری نکات رو توصیه کرد یا نه کلی تر بهتون گفت. شاید تموم این سال ها خودتون گاهی در موردش خوندین، یا یکسری روش ها رو امتحان کردین و ... .
اما من میخوام مطالب دیگری رو خدمتتون عرض کردم.
شما چند مثال برای ما زدین، یک قسمتی از رنجتون در اون نقشی نداشتین اما قسمت دیگرش رو خودتون نقش داشتین.
چطور باعث رنج خودم شدم؟؟!
_ یا از خودم انتقاد میکنم یا از بقیه.
_ احساس میکنم از خیلی ها جا موندم، خجالت میکشم.
_ دست به مقایسه خودم با دیگران میزنم.
_ تفسیر های ذهنی غلطی دارم، این خوبه، اون بد.
_ واقعیتا با انتظاراتم، ایده آل های من جور نیست.
_ مقاومتی که در برابر درد دارم.
_ اون عدم پذیرشی که با من بوده و هست.
و ....
من چند نمونه از متنتون برش میزنم؛
بله کار در مدرسه خوبه، حتی شغلی که بهش علاقه دارین... نمیشه مدام تو خونه موند، بدون فعالیت زندگی کرد، از علایق و تلاش ها و برنامه ها و دوندگی ها چشم پوشی کرد و ...
قاطعیت هم خوبه، اما فراموش نکنین هر تصمیم و انتخابی لازمه با توجه به تمامی مسایل که مطرح هست گرفته بشه، نه منزل شما، نه اطرافیان شما بلکه هر جای دیگری که فکر میکنین اونجا افراد آزادی عمل دارن.
مثلا معیارها برای انتخاب شغل؛
۱. دوری یا نزدیکی محل کار به منزل
۲. درآمد یا دستمزد
۳. ساعت شروع و پایان کار
۴. توجه به محیط و تیمی که میخواین کارتون رو در اون شروع کنین
۵. شرایط رفت و آمد ( سرویس، داشتن ماشین شخصی یا نه رفتن با مترو و .. )
۶. توجه به نحوه ی درآمد حالا اون شرکت، موسسه یا ...
۷. توجه به ویژگی ها و علایق فردی
۸. هماهنگی با ارزش های شخصی
۹. داشتن مهارت و تخصص مرتبط
۱۰. امنیت شغلی
۱۱. امکان رشد و ترفیع
۱۲. تنظیم کردن ساعت کار با استراحت و وقت گذراندن با اعضای خانواده
۱۳. مشورت با اطرافیان
و ...
_ اگر ایراد ساعت کار، نداشتن تعطیلات، مشکل رفت و آمد گرفته شده.
_ اگر جایی بودین تماس مکرری باهاتون گرفتن
_ اگر حتی یکبار هم کافه نرفتین
و ...
خودتون وقت بگذارین، مسئله رو از زاویه های مختلف بررسی کنین، اولویت ها و میزان اهمیت موضوع رو بسنیجن تا بتونین آگاهانه تر رفتار کنین و به آرامش درونی برسین.
این تفسیرهای غلطی که از خوب و بد بودن دارین، براتون مشکل ساز بوده و هست.
* مسئله بعدی اینه مردم معمولا فکر میکنن خشم خیلی بده، در صورت اینکه پرخاش غلطه. قورت دادن احساسات ناراحت کننده و سرکوب اونها، تلنبار کردن خشم خودش مانع از قاطعیت و سبب بروز افسردگی هست. باید آموخت چطوری هیجان بروز داده بشه، چطوری ازش عبور کنیم در حالی که آسیب نبینیم و آسیب نرسونیم.
تو خونه ای که افراد با هم تبادل نظر میکنن، از احساساتشون حرف میزنن، نظرشون رو در چهارچوب درستی یا حتی گاهی به بحث لفظی تند کشیده میشه، میشه گفت تو اون خونه روابط هنوز جان داره، امیدی هست، اما اگر تو خونه ای بی تفاوتی غالب باشه، سکون و سکوت غالب باشه، اونجا رابطه مرده و اون حالت آزادی بمعنی نشاط و موفقیت آدمهای اون زندگی نیست.
در پایان میخوام از مشاوره تخصصی کمک بگیری. شاد باشی










علاقه مندی ها (Bookmarks)