به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

Threaded View

  1. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 31 اردیبهشت 00 [ 01:11]
    تاریخ عضویت
    1400-2-14
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    1,349
    سطح
    20
    Points: 1,349, Level: 20
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    10

    تشکرشده 11 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط « 7 » نمایش پست ها
    سلام وقتتون بخیر ؛

    بعد مدت ها امروز اومدم تالار و با تاپیک شما روبرو شدم

    اول اینکه دوستان شما را خیلی خوب راهنمایی کردن و حتما بهش فکر کنید ...اما اون مطلبی که من از صحبت های شما برداشت کردم بالاخص در پست آخرتون که گفتین : « حرف من اینه که چه ایرادی تو رفتار یا ظاهرم دارم که حتی دختر خانمی که خیلی هم سطح هستیم رو هم نمیتونم نظر اولیه اش رو جلب کنم تا بعدا صحبت کنیم در مورد بقیه مسائل اساسی »

    ببینید اونطور که میگین ظاهر شما خوبه و اطرافیان هم این موضوع رو نزد شما پر رنگ تر کردن ...همونطور هم که گفتین دختر خانم هایی بودن که بهتون ابراز علاقه میکردن و مورد پسند شما نبودن ...خود همین مسئله باعث میشه حتی اگر خودتون هم متوجهش نباشین به این موضوع برسین که من عالیم و قطعا مورد پسند دختر های دیگر هم خواهم بود .

    اون متنتون رو که بلد کردم یه جورایی به من خواننده داره میفهمونه که من که اینقدر خوبم و دخترهایی منو دوست داشتن و من مورد پسندم نبوده، چطور حالا یکی پیدا شده که سطحش از من پایینتر باشه و منو نپسنده ؟
    من اینطور فکر میکنم که شما علاقه ای به این خانم ندارید

    چیزی که فکر شمارو مشغول کرده این هست که بین این همه دختر که ممکنه تا الآن دیده باشین و خواهان شما بودن ایشون اولین نفریه که شما رو نخواسته ...

    این موارد بسیاره بین جوونا ... الزاما کسیکه بقیه بپسندن رو ممکنه شما نپسندی و ممکنه بقیه شمارو بپسندن ولی یه نفر حالا برای زندگی مشترک شمارا انتخاب نکنه .

    یه کم به درونتون رجوع کنید و به احساساتتون فکر کنید ...

    این خانم هم موردی هستن مثل بقیه منتها چون انگار دفعه اولی هست که پاسخ منفی شنیدید با توجه به تصوری که از خودتون دارید برای همین دچار این مشغله فکری شدین .

    اگر صحبتی هست بگین .
    یعنی فکر نمیکنم تو عمرم کسی به خوبی شما تونسته باشه دل من رو بخونه : )

    مخصوصا با اینجاش موافقم:
    اون متنتون رو که بلد کردم یه جورایی به من خواننده داره میفهمونه که من که اینقدر خوبم و دخترهایی منو دوست داشتن و من مورد پسندم نبوده، چطور حالا یکی پیدا شده که سطحش از من پایینتر باشه و منو نپسنده ؟

    راستش همانطور که تو جواب پست آقای باغبان هم گفتم ما قبلا تو محیط صنفی و سازمان تعامل روزانه داشتیم با هم و سیگنال های مثبتی هم ازشون گرفته بودم . حتی اول کار واقعا با عشق و علاقه ازدواج اومدم وسط و واقعا علاقه داشتم با ایشون به توافق برسیم و زندگی مشترک داشته باشیم . مخصوصا با برآورد اولیه که از وضعیت مالی و شخصیت ایشون داشتم دست نیافتنی نبود این موضوع.

    از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون حتی وقتی ایشون همون اول کار قبول کرد که آشنا بشیم با هم یه قلقک ناچیز تو درونم بوجود اومد که پسر نکنه یه گزینه بهتر از این هم باشه؟!
    مخصوصا اینکه اولین خواستگاری در فرمت رسمی بود این بیشتر نمود میکرد. باز اگه تجربه چندین باره خواستگاری بود این تصویر به سراغم نمیومد.
    ولی واقعا در حد شاید چند لحظه بود این تصور و همچنان روی عزم خودم راسخ بودم که ازدواج کنم با ایشون.

    بعدا که به خاطر مسائل مالی به توافق نرسیدیم انگار زورم اومد و بهم برخورد که چرا همچین کسی ازدواج با من رو فدای مسائل مالی کرده و اینقدر مادی گرا شده. البته الان میفهمم که زیادی شاید خودمو دست بالا گرفتم یا تفکر ایده آل راجع به ایشون داشتم. اصلا شاید ذات ازدواج همینه و باید مثل یک معامله حواست 6 دانگ جمع باشه تا سرت کلاه نره.

    گفتن این حرف شاید بچگانه باشه اما حتی یه لحظاتی به این فکر فرو میرم که نکنه آه دختر هایی که بهم ابراز علاقه نشون دادن برای ازدواج و من سفت و سخت نه گفتم، دامن من رو گرفته و اینطوری ضایع شدم. مواقعی پیش میومد که بعد از قطع ارتباط دوستی، طرف مقابل بازم ابراز علاقه نشون میداد بهم همچنان یا حتی تو دانشگاه یا فامیل دختری پیدا میشد که به طریقی سیگنال میفرستاد اما کم محلی می کردم. شاید چوب همینا رو میخورم الان.

    من هنوزم که هنوزه نمیتونم اسمشو بذارم جواب منفی، دلیلی به توافق نرسیدنمون مسائل مالی بود. شاید اگه همون اول جواب منفی میداد خیلی بیشتر از این آچمز میشدم و حالم گرفته میشد. باز خوبه اینطوری تموم شده : )

    به قول شما شاید چون اولین تجربه رسمی خواستگاریم بود اینطوری خودخوری میکنم. باید خیلی آبدیده باشم فکر کنم تو این مسیر

    این روزا بیشتر از این بابت اذیت میشم که بعضی وقت ها تو خیابون و سازمان چشم تو چشم میشیم و داغ دلم تازه میشه. شاید اگه یه شخص غریبه بود و معرفی میشد برای آشنایی پرونده اش زودتر بسته میشد چون پیش زمینه ذهنی نداشتم راجع بهش.
    شاید من بخاطر ارتباط ها و اتفاقات قبلی بد عادت شدم و تصور میکردم ایشون هم باید بعد از به توافق نرسیدن پیگیر بشن و از موضع خودشون عقب بشینن.

    فکر کنم یه جورایی قضیه و حیثیتی کرده ام واسه خودم که انگار از یه رقیب شکست خوردم. شاید به قول شما بیشتر از رسیدن به خود شخص ، برای من مهم تر این بوده که تو مذاکرات ازدواج شکستش بدم و از موضع خواسته های مالی خودش عقب بکشه تا من برنده بشم

  2. کاربر روبرو از پست مفید ramin_20 تشکرکرده است .

    miss seven (چهارشنبه 15 اردیبهشت 00)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.