ممنونم از همه دوستانی که لطف کردن و وقتشون رو گذاشتن برای راهنمایی من.
این چند روز متاسفانه نتونستم چیزی تایپ کنم.ببخشید
آقای غلام امیدوارم شرایط زندگی شما هم بهتر بشه.کاملا درک میکنم مشکلاتی که تا همیشه حل نشدنی باقی میمونن و باید باهاشون کنار بیایم.منم زیاد داشتم اما یه جاهایی مثل الان فکر کردم شاید راه حلی باشه برای بهتر کردن شرایط. ولی دارم به این نتیجه میرسم که تمرکزم رو از روی مشکلات بردارم فقط راهش همینه!
فکور جان من قبلا هم گفتم شما و هزاران نفر دیگه ای که الان شرایطتون مشابه منه فقط این یکسال و خرده ای اینطورین.برای بعدش هم میدونید که اینجوری نمیمونید و ان شالله بعد از این بیماری برمیگردین به روال سابق.
خودم هم دارم به شغل کم تایم فکر میکنم.ولی متاسفانه یه مشکل شخصی دیگه من اینه که هدف شخصی ندارم... یعنی به قول بعضیا نمیدونم رسالتم تو این دنیا چیه. باید چیکار کنم تا وقت هست. میدونم زمانم داره میره ولی هنوز راهمو پیدا نکردم.
کم و بیش مطالعه دارم.ممنون از پیشنهاد کتاب صوتی.اونم شب ها گوش میدم
راستی تاپیکت رو خوندم و جواب بعضی سوالاتم رو گرفتم از اونجا .خیلی خوب بود
و اینکه خودتونم اشاره کردید به افسردگی.درسته .منم تا الان انکار میکردم ولی تازه دارم متوجه میشم که خانم های خانه دار از روحیه ضعیف تری برخوردارن.مخصوصا مثل من که شهری تنها هم باشن.اما از طرفی هم میدونم که اگر شاغل میبودم پسرم رو نمیتونستم اینطور که میخوام تربیت کنم.یا برای همسرم اینقدر وقت بذارم. و نتیجه اش ناراضی بودن ایشون میشد.یعنی کسی که میخواد شاغل باشه باید از قبل ازدواج همه برنامه هاش مشخص باشه و رو همون حساب ازدواج کنه و بچه دار بشه. چون مسلما هر مرد یا زنی این شرایط رو ممکنه نپذیره...
پرستوی عزیز بله من تا حدودی عینک بدبینی دارم و هزار تا ایراد دیگه که خودم میدونم و دارم تلاش میکنم برای برطرف کردنشون
اما حس خوب و خوشبختی و... که صحبت کردید بنظرم اگر بخوایم از قسمت شعاریش بگذریم تا حدودی از درون ما نشات میگیره. ولی بیشتر از اون از خانواده ای که توش هستیم نشات میگیره.پدر و مادری که از کودکی به تو میگن کی هستی و چی هستی تاثیرش فوق العاده زیاده تو بزرگسالی.
و اینکه میگید خیلیا اینطورن آره درسته خیلیا زندگیشون خیلی بدتر از منه. ولی این دلیل نمیشه که من برای بهتر کردن زندگی خودم هیچ کاری نکنم و بگم همینه که هست. بله خیلی چیزا رو نمیشه عوض کرد ولی میشه بجز پذیرفتن کارهای دیگه ای هم کرد که ظاهرا برای زندگی من فقط پذیرفتن راه حله
پذیرفتن من هم میشه زمان های با همسر بودن رو فقط گذروندن.حالا نه با این شدت که فکر کنید ولی خب نه با لذتی که باید وجود داشته باشه.
من میدونم خودم مشکلات زیادی دارم ولی اینم میدونم تو زندگی مشترک هر دو طرف باید تلاش کنن برای بهتر شدن زندگی.
همیشه با خودم کلنجار میرم که تو تلاشت رو بکن بقیه اش هر چی شد شد...
ولی در نهایت زندگی با فراز و نشیب هاش خوشه. نه یه خط صاف !









علاقه مندی ها (Bookmarks)