نقل قول نوشته اصلی توسط آنه ماری نمایش پست ها
شما که الکی نمیگفتید تموم کنیم درسته؟ پس خودتون هم تمایلی نداشتید به ادامه رابطه . حالا دلیلش چی بوده حتما خودتون بهتر میدونید. برای خودتون دوباره دلیلهاتون را مرور کنید.
اگر دلیلهای درست داشتی خب همین الان تمومش کن .دیگه اگه اون اقا تماس گرفت یا نگرفت یا اصرار کرد یا نکرد جواب شما منفیِ.

مسائلی هم که به ذهن من میرسند اینه که ایشون 40 سالشه ایا قبلا ازدواج کرده؟ چرا تا الان ازدواج نکرده؟ میتونه علامت خوبی نباشه.

ایشون 20 سال خارج از کشور بوده ادمها با 5 سال زندگی در خارج فرهنگشون تغییر میکنه چه برسه به این همه مدت.
شما هم که سنتی هستید. در نتیجه شما دو نقطه مقابل هم هستید و اکثر دعواهاتون هم بخاطر همین تفاوت فرهنگی بوده.

این را نمیشه درستش کرد مخصوصا اینکه بدبینی هم دارید که احتمالا از خیانتی که در رابطه های قبلی دیدید ناشی شده.


اینها همه امتیازهای منفی که میتونه خیلی ازارت بده و عصبانیت کنه و زندگی را برات سخت کنه.باعث بشه گیر بدی. دعوا کنی. قهر کنی. ودیگه دوست داشتنی نباشی.

مثل الان که این اقا دیگه تمایلی به ادامه رابطه با شما نداره. اگر برگرده هم بعید میدونم رابطه را با شما به قصد ازدواج ادامه بده شاید فقط برای دوستی ساده باشه. بهتره خودت راسبک نکنی و پیگیرش نباشی و دیگه بهش فکر نکنی .


عصبانی شدن .گیر دادن. بدبین بودن. قهر کردن. (حالا اگر حتی ایشون کاری کرده باشه که عمدا شما را ناراحت کنه) یکدفعه مهربون شدن.مدام گفتن اینکه تموم کنیم ولی هنوز داری ادامه میدی( حالا با اصرار ایشون یا بدون اصرار).



این رفتارها به خاطر چیه؟ بخاطر اینه که اون عصبانیت کرده(اگر اینطوره پس چرا باهاش ادامه میدادی؟چون اصرار میکرد که بمونی ؟ یعنی اگر یه نفر اصرار کنه که بمونیم تا ازارمون بده ما باید قبول کنیم.)

دلیل رفتارهات همون ضعفهای وجودیته که با کمک یه روانشناس میتونی پیداشون کنی و حلشون کنی.




نه همه ایرادها از شما نبوده این رابطه مناسب شما نبوده و نیست. (توضیحات اولم برای رسیدن به این جواب بود)
فقط اگر شما قوی تر بودید همون ابتدا رابطه را تموم میکردید و اینقدر اذیت نمیشدیدو اذیت نمیکردید.

سلام.ممنون از جوابیتون.راستش این مدت که با خودم فکر کردم متوجه شدم این تفاوت فرهنگی نیست که مشکل ماست.چون اون آقا مسائلی رو بیان میکرد که خودشم انجامش نمیداد فقط میگفت میخوام ببینم نظر تو چیه و اینقدر کشش میداد تا من عصبانی بشم.حالا دلیلش چی بوده نمیدونم! من سنتی هستم اما اونم بی بند و بار نیست که هرجا بخواد بره.فقط لفظشو میومد! نمیدونم چرا!!!

اخه دلیل عصبانیتم اونقدر محکم نبود که بخوام کات کنم شاید میگفتم دیگه نمیخوام ادامه بدم اونم لحظه ای(که میدونم اشتباه بوده) اما اگه دلیل محکمی بود مسلما ادامه نمیدادم.اونم نظرش همین بود میگفت مسائل جزئیه و حل شدنی


هفته اخر من نمیدونم چرا خیلی از کوره در میرفتم.تا جایی که دو تاویس به من داد که صداش توش ناراحت بود راستش خیلی ناراحت شدم

دیشب باهم صحبت کردیم میگفت من اصلا با دختر رابطه برقرار نمیکنم ببین چی بودی برای من که از راه دور اینقدر باهات راه اومدم اما یه کاری کردی کلافه شدم.تو خیلی خوبی بهترین دختری هستی که تاحالا ملاقات کردم فقط طاقت اینکه همش استرس داشته باشم ندارم.من همینجام جائی نرفتم پای کسیم وسط نیست.ابن مدت منتظر بودم جو رو آروم کنی اما تو همچنان گیر میدادی

منم ازش عذر خواهی کردم (بخاطر عذاب وجدان خودم) و گفتم هر تصمیمی بگیری من بهش احترام میزارم و برات آرزوی خوشبختی دارم هر تصمیمی که بگیری

اونم گفت یکم براز جمع بندی کنم زندگیمو یکم فکر کنم که یه تصمیم درست بگیرم

منم گفتم من به نظرت احترام میزارم

حالا نمیدونم محترمانه میخواسته بگه برو(گرچه فوق العاده آدم رک هست و رودرواسی نداره)یا چی واقعا نمیدونم

اگر هم باز به هم فرصت بدیم باید ببینیم تونستیم اختلاف ها رو حل کنیم و من تونستم خودمو کنترل کنم اینم میشه یه چالش برای من

آیا این فرصت دادن درسته؟و چقدر باید برای خودم زمان بزارم و بعد برم دنبال زندگیم و موقعیتهای دیگه؟(چون من عادت ندارم وقتی فکرم یه جا متمرکزه به کسی دیگه فکر کنم)