سلام.
الهه جان، ببخشید نشد جواب بدم.
بازم ببخشید. من باید متوجه میشدم با لحن دوستانه گفته ای. خودم عصبی بودم و سنسورام نسبت به حس دوستانه ضعیف شده بود. ببخشید.
آی گفتی.... دنبال کورسوی امید و شادکامی گشتن.... مثل خودم....
نمیدونم این که همش باید بدویم توی فطرت انسانه یا خاصیت عصر زندگی ماست.... به خدا منم اینقدر دلم یکم ارامش و خیال راحت میخواد.... اصلا نمیدونم توی این اوضاع، چجوری میشه آرامش داشت؟
الهه جان، فکر کنم خوب میفهممت.
کاش توی یه شهر بودیم، دوست میشدیم. من و تو و esm, میرفتیم صبحا با هم پیاده روی ای... تفریحی... جایی...
اینقدر دلم تفریح میخواد. ولی پایه ندارم. چند بار هم تنهایی رفتم. در کل خوب بود. ولی همش دغدغه هام هم همرام بود و مرتب توی سرم درگیر بودم باهاشون. باز ادم با دوستاش باشه خیلی بهتره.
آدرس بده بیام توی دنیای واقعی هم دوست شیم :) برای خودم درددل کن :)
- - - Updated - - -
.
.
.
.
اصلا نمیدونم این همه تلاش و تحمل سختی و استرس و ... نتیجه ای هم میده؟ دلم میخواد یکم بار ذهن و کارامو سبک کنم ولی نمیدونم چرا نمیشه. از اضطراب و استرس واقعا داره پوستم کنده میشه. ولی نمیدونم چجوری بار کارهامو سبک کنم. هر جوری فکر میکنم میبینم چاره دیگه ای ندارم و باید انجامشون بدم.
قشنگ دارم اثر استرس ها رو میبینم. ضربان قلب۱۳۶, معده درد، سرگیجه های ناگهانی شدید که اصلا تعادلمم نمیتونم حفظ کنم، بدخوابی،. از خواب پریدن، کابوس، کاهش وزن.....
خدا به خیر کنه....








علاقه مندی ها (Bookmarks)