نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها
بله متشکرم

شما فردی موفق هستین، اما از اون طرف برای ما از اعتماد بنفس پایین ، از پدر و مادر، شرایط و ... ای حرف میزنین که روی زندگیتون اثر گذاشته تا جایی که ۲۰٪ رو سایه ای بر ۸۰٪ خودتون میدونین.فردی در فراز و فرود و یک نظام منطقی متزلزل! مسائلی در موردتون مطرحه که من سعی کردم شما رو وادار کنم دربارش بنویسین تا بهتر متوجه بشم.
نظرم برای شما بررسی بیشتر هست که
مراجعه به روانکاو یا روانشناس رو میطلبه ( با توجه به تاپیک قبلتون )
از این رو قبل از هر چیزی باید پیگیر این مهم باشین و مثل هر انسانی قدم در راه رفع مشکل بگذارین، پس از اون متوجه خیلی از موارد خواهید شد و به چرا های ذهنی شما پاسخ های مناسبی داده خواهد شد. بستر اینترنت آنچنان که باید نمیتونه یاری کننده شما باشه.



ممنونم. با مراجعه به روانشناس یا مشاور مشکلی ندارم ولی از طرفی هم نمیخوام این مراجعه منجر به تسکین کاذب برای قبول کردن این شرایط باشه. من میخوام تا جایی که میتونم آثار منفی شرایط خانواده رو بر سرنوشت خودم کاهش بدم.
طبیعتا هر شخصی در مواجهه با فرد دیگه ای برای ازدواج ، شناخت کاملی نداره ازش و بر حسب اطلاعات اولیه و شناخت اولیه ای که از طرف مقابل و خانواده اش داره تصمیم میگیره که جواب مثبت بده یا خیر.
منم دنبال روش های منطقی هستم که تا حد ممکن باطن خانواده ام رو در چشم طرف مقابل پررنگ تر کنم بجای اینکه بر اساس حدسیات و ظواهر تصمیم بگیره.

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط C-R-Y نمایش پست ها
با سلام


-ما تو سفر زندگیمون بعضی چیزها دستمون نیست ...مثلا محل تولد - پدر و مادر - سواد و تحصیلات و ثروت پدر و مادرمون - ریشه درختی خانوادگی و .....
به نظرم اولین مرحله ارزش پنداری ست ....یعنی داشت هایمان را بنویسیم و چیزهایی که دستمون نیست و نبوده را ازش فرار نکنیم ،،
از تله های روانی که خودمون برا خودمون درست می کنیم فاصله بگیریم و سم زدایی کنیم ،،
بپذیریم چه چیزهایی که دستمون نبوده الان در کنارمان هست ،،
تکنیک پذیرش خیلی مهمه ( فرار نکردن از بعضی حقایق و شکر کردن آنها )
این تکنیک شکر که بهت میگم خیلی مهمه ..اینکه پدر ومادرت و... را بپذیری و از خدا تشکر کنی
این خیلی خوب هست که شما خانواده ات را دوست دارید ...ولی نظرات مردم هم نباید برات مهم باشه در این مورد ( اگه به مرحله واقعی پذیرش و شکر برسی برات مهم نمیشه )



-مسئله بعدی تمرکز رو خودمون هست ...یعنی رشد خودمون از هر نظر ،،رشد در علم – رشد در معنویات – رشد در تجارت و...
این چیزها دست خودمون هست و تاریخ نشان داده افرادی بودند که مفهوم جدیدی برا خودشون ایجاد کردند .
پس توسعه فردی مهمه .







- تکنیک های انتخاب همسر مهمه ، که در این خصوص مقالاتی زیادی هست
مهمه بدانیم ازدواج پیوند میان دو خانواده هست
یا اینکه باید مراقب باشی دختری که مثلا گردش پولیش 100 میلیون هست و تو گردش پولیت 2 میلیون ، باید دقت کنی ببینی تناسبه درسته یا نه ،،
تو مسائل فرهنگی و عقیدتی و... هم همین جور

یه چیز مهم خدمتت بگم :
-شکست وجود نداره
- فارغ از هر نتیجه د ر خواستگاری ، خودتو در تله بی ارزشی قرار نده ،، اینکه مثلا ثروت زیاد نداشتم و منو قبول نکردند یا به فرهنگ خانواده ام گیر دادن و ....اینها را سم زدایی کن .
- وابستگی فقط برا خداست، یادت باشه ( به هدف و نتیجه وابسته نباش )





- مرحله بعدی توکل به خداست و بدان یه رزق و روزی هست که تو دنبالشی و یه رزق و روزی هست که اون دنبالت هست
در این مسیر تلاشت را بکن و راضی باش به رضای خدا و غصه چیزی و هدفی را نخور که چیزی ازش نمی دانی
مثلا شاید همان خانواده که شما را قبول نکردند به صلاح هست و تو نمیدانی
جنگیدن خوبه ، ولی در مسیر درست و بندگی خدا .






تمام موارد بالا را می تونی از کارشناسان حوزه مربوطه مشورت بگیری
موفق باشی.
ممنونم از پاسختون
حرفایی که فرمودین روی کاغذ و حرف خیلی دلنشین و جذاب هستند ولی در مقام عمل با واقعیات جامعه ما منافات دارن یه سریاشون
من با خانواده خودم زندگی کردم و از باطنشون خبر دارم. میدونم که آدمای بدجنسی نیستن، معاشرت اجتماعی خوبی دارن ، اهل کارهای خلاف یا غیر اخلاقی نیستن و.... ولی منی که چندین سال اینجا بودم اینا رو میدونم. کسی که به تازگی آشنا میشه با خانواده من طبیعتا ظواهر قضیه روی نظرش تاثیر میذاره. یعنی یجورایی قبول نمیکنه که خانواده ای با این موقعیت مکانی و ظاهر زندگی، باطن به این خوبی داشته باشه. تا بخواییم اینو بهش ثابت کنیم دیگه زمان گذشته و سخته این کار