نقل قول نوشته اصلی توسط Hamid22 نمایش پست ها
سلام باران پاییزی عزیز، خواستم برم سر کارهایم که اتفاقی سایت رو چک کردم و مطلب شما را دیدم. من هم دوس داشتم چند نکته بگم خدمتتون.
من این چند روزه موفق شدم سوالات و کامنت برخی دوستان را بخوانم. به دلیل علاقه ام به مطالعه و پیش زمینه ای که دارم مشکلات ناشی از عدم عزت نفس را تا حدی میشناسم. جالب است که بدون استثنا در همه کامنت های این دوستان مشکل نبود عزت نفس را مشاهده کردم. در خصوص شما هم به همین صورت. یک نشانه آن این است که راضی شدید از حق خودتون بخاطر برادرهایتان کوتاه بیاید تا جایی که لباس کهنه و پاره بپوشید. این مساله بنظر من ناشی از عدم عزت نفس است و نه همفکری و همدلی با خانواده (چراکه زیاده روی شده است). یکی از مهمترین نشانه های عدم عزت نفس این است که خودتان را لایق چیزهای خوب ندانید (صرف خواسته ذهنی بدون جرکت، قابل قبول نیست).
اینکه خیلی ها از تربیت خانوادگی مناسبی بهره نبرده اند، چیز مسلمی است اما شما 30 ساله هستید و وقتش هست مسیر مناسبی را خودتان پیدا کنید. البته کار شما سخت تر است از کسی که از ابندا مسیر بهتری داشته است اما کار نشد نداره!!
اینکه میگید مادرتون ناراحت شد که نمیخواید ارشد امتحان بدید نشون میده که به شما علاقه داره. البته در خصوص ادامه تحصیل بنظرم حتما دقت کنید. اگر به رشته خود علاقه شدیدی ندارید بنظرم کارهای بهتری نسبت به ادامه تحصیل وجود داره. در اخر اینکه میگید برای کنکور نمی توانید اماده شوید با اینکه در دوران تحصیل موفق بوده اید، بنظرم مهمترین علتش عدم تمرکز است. مطالعه بدون تمرکز مگر میشود؟!!

به دنبال ساختن زندگی تون باشید، موفق باشید.
سلام دوست عزیز. ممونم به خاطر نوشته به حقتون. این عزت نفس ندارم کاملا باهاتون موافقم. ببینید البته اینکه من از حقم گذشتم دلایل زیادی داره. یکی اینکه خب خانواده مخصوصا اوایل روالش این بود که دختر در اولیت اول نیس. یکیش این بود که خب من برای برادرای برگتر از حقم گذشتم به قول شما اما خب برای کوچیکترا من یه جورایی مادری کردم براشون. خواسته قلبیم بوده. گفتم من نپوشم اینا بپوشن، من نخورم اینا بخورن. چرا؟ چون خودم که به سن اونا بودم میدونستم نخوردن و نپوشیدن ینی چی و چقدر دردناکه.
راجع به مادرم هم باز درست فرمودید برعکس گذشته که بر خلاف شغل و تحصیلاتشون ناآگاه بودن الان صمیمانه من و دوس داره به نوعی. و من مدیون ایشون هستم چون خیلی هوام و دارن.
راجع به تحصیل هم بگم خدا میدونه چقدر دوس دارم ادامه تحصیل بدم ولی وقتی فشار رو من آورد، وقتی من تمرکز نداشتم و وقتی از لحاظ عصبی گرفتارم کرد دیگه ولش گرفتم فعلا. و باز درست فرمودید من اصلا تمرکز ندارم و با روانشناس که مکاتبه کردم گفتن عدم تمرکز نشونه اضطراب و استرسه و مادامی که تمرکز ندارم درس خوندن بی فایده س. همین حرف شما رو گفتن.
قعلا میخوام دنبال کار بگردم ببینم چی میشه. ممنونم برا وقتی که گذاشتین