سلام به خانم پوی سخت
انتحار کردین
از یکسری جنبه ها خوابگاه اومدنتون خیلی خوبه ها.
راجع به سوالتون : مدارک پزشکی یک دسته گواهی مربوط به دوره مشاوره برای استرسم بود.
یک دسته هم مربوط به نسخه ها و نظر روانپزشکم برای قرصهایی بود که مصرف میکردم.
البته قبلا عرض کرده بودم اینها فقط زمینه ذهنی کمیسیون رو اماده کرده بود وگرنه اونچه که بخوان بهش استناد کنند یا بستری شدن بود یا پرونده پزشکی کامل پیوسته پیش یک پزشک.(که بنده هیچکدوم رو نتونستم فراهم کنم.)
کار اصلی توصیه نامه و موافقنامه استاد راهنما هست که انجام میده.(در واقع همین یک مورد کار خودش رو میکنه،ونیازی به سایر مدارک نیست.)
توی اون دوماهی که طول کشید کمیسیون تشکیل بشه من قشنگ مطمئن بودم نمیشه و بیخیال پایان نامه شده بودم.
برای ترم هشت اینقدر استرس کشیدم
برای ترم هفت که خیالم راحت بود موافقت میکنند.برید کمیسیون ببینید جلسه شون چه وقت قراره تشکیل بشه.نامه استادتون یادتون نره.
الان خوابگاه هستین که کارهاتون رو سریع ردیف کنین،فقط دلیل به این خوبی دارین نگرانی نداره.خوبی ترمهای اخر اینه که دیگه کسی تو دانشگاه ادم رو نمیشناسه که نگران این باشین که باید توضیح بدین.یادمه اولین روز ارشدم یه اقایی بود که ترم 6 بود و اینقدر با اب و تاب راجع به موضوع پایان نامه اش توضیح میداد که من غرق کیفیت موضوع شده بودم و اصلا به این بعد فکر نمیکردم که ایشوم ترم 4 باید تموم میکرده و تاخیر داره.تازه اینقدر خوشم اومد که شماره تلفنش رو هم گرفتم.
مشکل من فقط توضیح دادن به دانشجوهای دکتری بود که لامصبا راجع به موضوع پایان نامه من اطلاعات داشتند و من تو فکر دور زدن اونا بودم اونا تو فکر کمک کردن بمن.
کارشناسی ها هم که انگار اسطوره دیدن و مثل پروانه دورم بودن تا راهنماییشون کنم.منم که متواضع
اخ دلم برای خوابگاه دانشجویی چقدر تنگ شد...اخرین بار ده سال پیش بود.چه عالمی داشتیم.مشهور به جغدشب بودم تا اذان صبح بیدار بودم تو سالن مطالعه، تازه بعد نماز میرفتم برای خواب...یادش بخیر
یه روزی یه نگاه به عقب میکنین و باورتون نمیشه اون روزا تموم شده و پشت سر گذاشتین
- - - Updated - - -
راستی یادم رفت،خوش بحالتون با دوستای خوبی که اینجا دارین.












علاقه مندی ها (Bookmarks)