سلام.
فکر کنم ناپختگی خانوده پدر شوهرتون خیلی کار میبره.و البته شما و همسرتون هم ناپختگی هایی دارین.زیاد رو خانواده پدرشوهرتون حساب باز نکنید.خانواده ای که نتونه حساب گله ادمها رو از هم جدا کنه و خودش رو نخود هرآش بکنه چندان ارزش سرمایه گذاری نداره.
البته برای همسرتون قابل هضم نخواهد بود چون ازنظر اونا مشکل شماهستین.و برخلاف صورت ظاهری،درگیری شما و خواهرشوهرتون قدمت داره.و این یعنی ریشه دار بودنی که بسادگی با یک مکالمه قابل حل نیست.شما باید طرفتون رو میشناختین و هرگز با چنین خانواده ای رودرو نمی ایستادین.
یک جمع وقتی میخوان نفهمن یک ملت نمیتونند تکونشون بدهند.
ماجراهای شما و این خانواده هرگز تمام نخواهد شد.چون مشکل شما هستین و شما هم تغییرناپذیر! مگر اینکه روالی رو پیش بگیرین که ،اون چهره ای که خواهرشوهرتون از شما برای دیگران تصویر کردند نقش برآب بشه.و توصیه به صبر زیاد و ازخودگذشتگی همراه با حفظ عزت نفسی که همسرتون شما رو همراهی کنه،اگر یک روزی همسرتون به شما نگه یک معذرت خواهی بود دیگه،انجامش میدادی تموم میشد میرفت!بهمین خاطر توصیه میکنم اگر قراره همچین خانمی شما بکنید با نظارت یه بزرگتر از پشتیبانان خودتون باشه که یک شاهد و ضمانتی داشته باشین برای اداهای بعدیشون.
اگر تونستین قلق خواهرشوهرتون رو پیدا کنید،شاید بنظر بیاد شما خودتون رو کوچیک کردین ولی مطمئن باشین رودست بزرگی به خواهرشوهرتون زدین و زندگیتون رو نجات دادین.همانطور که دوستان گفتن روی برخورد قاطعانه نه پرخاشگرانه تون خیلی سرمایه گذاری کنید در آینده زیاد نیاز پیدا خواهید کرد.موفق باشین.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)