تشکر آقا امید
در رابطه با مهار بچه نباش درست میفرمایید. علامت هاشو دارم میدونم فقط انگار دیگه خیلی هم نمیخوام به خودم وصله بچسبونم.
من آدم مهربونی نیستم جناب امید. اگه خوب و مهربون بودم که دست بزن پیدا نمیکردم اونم روی کسانی که دوستشون دارم. نه هم بینهایت زیاد میگم فقط در برابر ناراحتی خانمم کوتاه میام و نمیتونم نه بگم. اونم همیشگی که نیست. گریه خیلی منو بهم میریزه هم ناراحتم میکنه هم عصبانی.
یعنی بقیه آدم ها نیاز به احترام یا توجه یا محبت هر اسمی که داره از طرف خانواده یا همسرشون ندارن؟ خود شما برای رضایت خانواده تون حاضر نیستین هر تلاشی بکنین؟ اصلا ذات مرد مگه غیر از اینو میطلبه؟ هدف اصلی اینه زن بگیری بتونی خوشبختش کنی نیازهاشو برطرف کنی که کنار هم خوشحال باشین دیگه
مشکل دیگران رو از خودت راضی نگه دار هم فکر نمیکنم اصلا داشته باشم. به زور سعی میکنم مردم دار باشم خیلی وقت ها نظر دیگران و اینکه چی راجع بهم فکر میکنن اندازه سر سوزن برام اهمیتی نداره. تنها کسی که رضایتش واقعا و جدا برام مهمه همسرمه.
من کلا خودمو آدم خیلی خوبی نمیدونم چه دیگران از دستم خوشحال باشن چه ناراحت.
راجع به قمار من فکر میکنم یه بخشیش همون عادتیه که بخاطر پول دراوردن تو بچگی پیدا کردم اونم بخاطر رضایت کسی نبود بخاطر حفظ جونم بوده. یه بخشیش هم هیجانیه که برام داره. گفتم شاید اگه مهار بچه نباش درست بشه منم از اون لحاظ متعادل تر بشم.
حالا اینا اسماش که زیاد مهم نیست بچه نباش و مهرطلب و والدگریز و این مسائل
همین که نقطه ضعف هامو بفهمم و بتونم درستشون کنم مهمه.
راجع به طرح واره ها اگر صحبت کنیم ولی فکر کنم مفید باشه. من چطوری مثلا گوش بزنگی و احساس خطری که دارم یا سخت گیری هامو کمتر کنم؟ عقایدم راجع به تنبیه رو چطوری اصلاح کنم؟
کارایی که کلا تا الان کردم:
- ویس های مدیریت خشم دکتر هلاکویی رو بالاخره تموم کردم. خیلی خوب بود خیلی نکته های خوبی گفت. حس کردم واقعا روم اثر کرده. حتی فهمیدم مسئولیت پذیری زیادم هم به مسئله خشم مربوطه. یعنی آدم های عصبانی یا خیلی بی مسئولیتن یا خیلی شدید مسئولیت پذیر.
- یه چند شب پیاده روی رفتم ولی واقعا خسته بودم ساعت دو و سه صبح اینکارو میکردم و دیگه کشش نداشتم ولش کردم.
- رو تقویت اراده م سعی کردم کار کنم. بیشتر با نخوردن مواد غذایی ای که دوست داشتم. فقط یه مشکلش اینه که به خستگی، گشنگی هم اضافه شد و هنوز خیلی هم موفق نیستم حدودا پنجاه درصد مواقع میتونم.
- برخوردهای فیزیکی با خانمم رو خداروشکر تونستم مدیریت کنم ازش فاصله میگیرم موقع عصبانیت ولی هنوز تو عصبانیت حدودا هشتاد درصد مواقع داد و بیداد میکنم هفتاد درصد فحش میدم ده بیست درصدم یه چیزی رو جلوی چشمش داغون میکنم یا جایی مشت میزنم که چون از اینا هم میترسه باید درستش کنم.
- تهدید به زدنم کمتر شده. هفته ای ده بار داشتم تهدیدش میکردم و حتی دستمم میبردم بالا الان طی یک هفته گذشته یکبار فقط این اتفاق افتاد.
- حجامت رفتم ولی اثر خاصی متوجه نشدم.
- مراقبه رو امتحان کردم ولی یا وسطش خوابم میبره یا نمیتونم یه جا ساکن بمونم بی قرارم
- قرارداد اسمارت رو هم از دیروز استارت زدم دست از چک کردنش برداشتم تا اینجا مشکلی نبوده ولی تازه یه روزه شروع کردم
- یه مربی خصوصی یوگا هم پیدا کردم ولی من گفتم بیست و نه اسفند به بعد میتونم شروع کنم اون گفت تا پونزده فروردین کار نمیکنه! گفت بعد عید که دیگه من وقت ندارم دم عروسی.
- با کودک درونم هم برنامه م اینه یکم مهربون باشم ولی مثلا درصد پیشرفتم رو دیدم طی یک هفته گذشته گفتم به خودم جایزه بدم بعد گفتم شاهکار که نکردی و دیدم واقعا زیادم جالب نبوده قرار گذاشتم اگه تا عید به حالت دو ماه پیشم رسیدم یه جایزه هم به خودم بدم.
- برای ترسم از زندگی مشترک و صمیمیت هم هنوز راه خاصی پیدا نکردم منتظرم ببینم جلسه بعدی روانشناس چی پیشنهاد میکنه. جلسه اولی که رفتم گفت گاهی تا قبل عروسی بریم شب تو خونه جدید بمونیم دوتایی تا ترس من کم کم بریزه اینکارو یه شب کردیم و اتفاقی هم نیفتاد یعنی اصلا دعوامون هم نشد که من ببینم مشکلی پیش میاد یا نه ولی دیگه فرصت نشد بازم ببرمش.








علاقه مندی ها (Bookmarks)