این یعنی الان نهاد کودک به والد انتقادگر آلوده شده درست متوجه شدم؟ خب من این مشکل تفکیک کردن رو دارم مثلا در برابر همین حرف گوش نکردنش چیزی از نهاد کودک به ذهنم نمیاد. هرچی هست همین والده و همینایی که خودتون گفتین. فقط نفرت جزشون نبود.
نه با بچه نباش من اخت نگرفته از اول همینجوری بود. توجه دائمی میخواد و مواقعی که من پشت تلفن جدی بهش میگم کار دارم خیلی ناراحت میشه و حتی ممکنه گریه هم بکنه و میگه کارتو بیشتر از من دوست داری!
مواقعی که میخواد برم پیشش هم به همین صورته اگر من بگم نمیتونم و مثلا بذار پس فردا که برگشتم ممکنه حتی تهدید هم بکنه که اگه نیای میرم فلان کارو میکنم کاری که میدونه من قدغن کردم یا حتی میگه غذا نمیخورم تا برنگردی و منم نگران میشم مثلا دو روز غذا نخوره! واقعا هم دست به اعتصاب غذا میزنه به حدی که کارش به سرم میکشه.
گاهیم که از اول خودش رو خیلی مضطر نشون میده و اصرار میکنه که خیلی مسئله جدی و بحرانیه و حتی میگه پشت تلفن نمیتونم بگم! منم حرفشو خیلی وقت ها باور کردم چون هربار یه جور متفاوتی گول میزنه. یعنی هی میگم دیگه باور نمیکنم باز دفعه بعد میگم نکنه واقعا مشکل جدی ای داره.
اگرم گول نخورم یا کوتاه نیام و تلفن رو قطع کنم یا جواب پیاماشو ندم که دیگه بدتر انقدر زنگ میزنه و پیام میده و انقدر چرت و پرت میگه تا آخرش دعوامون میشه منم عصبانی میشم و پشت تلفن سرش داد میزنم و فحش میدم اونم دقیقا مثل یک بچه چهارساله گریه می افته و آخرش به ضرر خودم تموم میشه مجبور میشم برای اینکه از دلش دربیارم کاری که اون میخوادو انجام بدم.
نکته خیلی خوبی بود یادم میمونه. تشکر از اینکه پله پله راهنمایی میکنید و ایرادات رو میگیرید.
اینجا که به من گفتن خانمها دوست ندارن ازشون بپرسیم چی کار کردی و کجا بودی و اینا احساس اسیری میکنن انگار
به نظر که خیلی خوب میاد و مشکلی نیست باید امتحانش کنم ببینم جواب میده یا نه. ممنون از اصلاحات.
- - - Updated - - -
تمرین دو
نمونه دوم:
لطفا فقط بدون قضاوت بخونید. با تردید اینو دارم اینجا مطرح میکنم.
مشکلی هست که من سال هاست باهاش درگیرم و یه جورایی به شکل یک عادت مضر برام دراومده. مربوط به خشمم نمیشه ولی دلم میخواد این مسئله رو هم حل کنم و فکر میکنم به همین مهار بچه نباش مربوطه.
من قادر به بازی کردن به نیت لذت و خوشگذرونی نیستم.
از سن کم قبل اینکه حتی برم مدرسه و همین که یادم دادن اسکناس بشمارم با شرط بندی سر پول یا یه چیزی که بشه معامله سرش کرد بازی کردم. اون موقع خب احتیاج داشتم و پول نمیبردم خونه کتک میخوردم حتی دوره نوجوونی کارهای خطرناکی میکردم که پای جونمم وسط بود ولی از سر نیاز مالی و اینکه فکر میکردم خلاف این کار از خلاف های دیگه کمتره و حداقل به کسی ناآگاهانه صدمه نمیزنه مجبوری انجام میدادم. ولی این باعث شده یه جوری به شرط بندی و قمار خیلی علاقه و کشش پیدا کنم و با اینکه رفیقام معمولا منو نجات میدن بارها میلیونی ضرر کردم.
کلا به سه حالت فقط میتونم بازی کنم یا پول وسط باشه، یا کسی ازم بخواد به عنوان هم بازی مثلا خانمم یا برادرم وقتی بچه بود یعنی هدف خوشحال کردن دیگران باشه و یا اینکه فکر کنم از اون بازی قراره چیزی یاد بگیرم. مثلا اینجا بهم گفتن بیا تو صندلی داغ شرکت کن گفتم نمیتونم و پیش خودم فکر کردم چرا با همسن خودشون بازی نمیکنن در حالی که ممکنه منم همسن و سال بقیه باشم بعد اصرار کردن منم نمیخواستم کسی رو ناراحت کنم قبول کردم و بعد پیش خودم گفتم شاید بد هم نباشه و بتونم چندتا نکته جدید برای زندگیم از این طریق یاد بگیرم. صرفا برای تفریح و لذت بردن خودم نمیتونم دنبال بازی یا تفریح برم.
برام بازی نکردن یا تفریح نکردن و بچگی نکردن اهمیتی نداره ولی بیشتر بخاطر بحث اون کششی که به قمار دارم دلم میخواد این مسئله حل بشه. یعنی فکر میکنم اگه مهار بچه نباش حل بشه شاید بتونم بدون پولم بازی کنم و اون مسئله متعادل تر بشه برام.
علائم:
نمیتونم چندان بازی و خوش گذرونی ای رو به نیت صرفا تفریح و لذت بردن خودم انجام بدم.
رفتار:
مثلا وقتی ماه پیش تهران برف اومد همه دسته جمعی رفتن برف بازی من نشستم یه جا مراقب بقیه باشم و هرچی اصرار کردن خودمو وارد بازیشون نکردم. نمیتونستم چشم از چند نفر که مراقبشون بودم بردارم و وقتی هم اونا همبازی داشتن دلیلی نمیدیدم خودمو وارد بازی کنم.
رفتار جایگزین:
برای صرفا خوش گذروندن و لذت خودم تفریح کنم.
والد و بالغ و کودکم فکر نکنم با این رفتار مشکلی داشته باشن برای هر سه قسمت سود داره والدم یکم استراحتم میکنه.
قراردادی کردنشم مشکلی نداره. میتونم چهار روز اول فروردین رو که میخواستم فقط بخوابم بازه زمانیش قرار بدم و یکم به تفریح خودمم برسم. به کسی هم فکر نکنم صدمه ای بزنه احتمالا کسی متوجه هم نمیشه.









علاقه مندی ها (Bookmarks)