سلام من خیلی وقته میخوام بیام ازحال واحوالم بگم اماخب نمیشه.امروزمیگم بعدمیرم سراغ پست امیرخان...
..........
دلم نیومداین حال خوبوباشمادوستان تقسیم نکنم چون سهم زیادی داریدوخیلی خوب کمکم کردید.
چندبارمیخواستم بیام واسه تاپیک آخرم جمع بندی کنم وبنویسم اماخب نشدوفکرکردم دیگه دیرشده واسه بالاآوردن اون تاپیک فوق العاده...فوق العاده بودواسم چون اونقدربهم انرژی وانگیزه داد که واسه اولین بارتوی این چندسال عضوهمدردی بودن تونستم حدودچهارماه فعالیتها وتمرینهاوانگیزه ها و...ثابت نگه دارم.
علاقه ام به خودم زیادشده،مغرورنشدم اماواسه خودم دوست داشتنی ام.واقعا تاثیرش رودارم میگیرم.
رابطه ام بااطرافیانم خیلی خیلی بهترشده.احساس لذت میکنم حتی باخانواده همسرم که کلی همیشه ازشون گله داشتم.نه اینکه الان ندارم امافهمیدم که این چیزها باعث نمیشدزندگیم جهنم بشه بلکه خودم بودم.
اون موقع روزهایی که باهمسرم دعوام میشد چندروززندگیم داغون میشداماالان نه!!به یه نیم روزهم نمیرسه.میگم خب طبیعیه دیگه اگه دعوانباشه که یعنی همه ی مابی عیب ونقصیم!بعدش میگم ولش کن بابا!!!دقیقا همینومیگم ولش کن بابا.(پوست کلفت شدم)
راستش تقریبا فهمیدم اشتباهاتم کجاست وحتی وقتی اشتباه میکنم واوضاع روخراب پیش خودم میدونم که تقصیرخودم کجاست وچی بوده این میشه که زودآروم میگیرم.
آدمهای اطرافم روبیشتردوست دارم وبه وضوح میبینم که اونهاهم بهم علاقه دارن.باورتون میشه چندنفرکه فکرشونمیکردم بهم مستقیم ابرازعلاقه ومحبت داشتن.وواقعا من باورم نمیشدکه تااین حدمنودوست دارن فقط یه مرزبینمون بودوفقط من خودموحبس کرده بودم میدونم که هفسردگی داشتم به خاطرمشکلات زیاد اماالان برطرف شده چشمام بازشده.
تفریح هام زیادشده.به خودم خیلی خیلی خوب میرسم.مراقب سلامتیم هستم.مراقب پوستم،موهام،لباسم وهمینطورحال درونیم.توی این یکی دوماه آخرزیاداین جمله روشنیدم که چقدرجوونترشدی.یاهرکی سنموپرسیده بهش گفتم چشماش گردمیشدکه دروغ میگی وچرادوست داری سنت روببری بالا ولی من واقعا28 سالمه!
همه اینهابه خاطرلطف پروردگارمهربونمه،خدای نازنینم.خدایی که نزدیکترازهمیشه هست بهم.دوستش دارم بیشترازهرچیزوهرکسی...
وهمینطورکمک های دوستان اینجا وحال خوبی که باراهنمایی هاتون وحتی دعاهاتون بهم دادین.ازهمگی ممنونم.
.............
خب واما امیرخان:
آقاامیراگه خسته هستین وفکرمیکنیدکم آوردید یه مدت استراحت کنید وبه جاش کارهایی کنیدکه حالتون روخوب میکنه.امااینقدرگوشه گیری نکنید چون فکرهای بدمیادسراغتون بهتونوغلبه میکنه حیف نیست حالا که متوجه شدید کجای کارایراد داره اینجوری بخواید رها کنیدهمه چی رو.
آقاامیرشماباید به خودتون توجه کنید به ثانیه ثانیه زندگیتون.اصلا به قول خودتون فکرکنیدهنوزمجردید.یعنی هیچ ارزشی واسه خودتون قائل نیستید؟؟!!!! حیفه این همه عطوفت وازخودگذشتگیتون توی زندگی این همه سخت کوشی.شماتاالان فقط زحمت وکاروکارو....الان فهمیدین زندگی یه روی دیگه هم داره پس طبیعیه که اینجوری مستاصل بشید.سخت نگیریدبه خودتون وبه خانمتون همه داریم زندگی میکنیم باکم وکاستی ها.
توی صندلی داغ هم اگه شرکت کنیدهم خودتون روحیه تون عوض میشه هم دوستان روخوشحال میکنید البته هرجورخودتون میدونید.
اصلا هم فلسفی نیست هیالتون راحت.حتی میتونیدپرسش هایی که دارید روازدوستان بپرسید تاازتجربه هاشون استفاده کنید.
خوشحال میشیم حضورداشته باشی.
عمر که بی عشق رفت
هیچ حسابش مگیر...
علاقه مندی ها (Bookmarks)