به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 88
  1. #51
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 مهر 97 [ 03:27]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    4,003
    سطح
    40
    Points: 4,003, Level: 40
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 58 در 44 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sahar.66 نمایش پست ها
    خانوم روناک محمدی...
    سلام
    من شما رو ماههاست که میشناسم و جسته و گریخته تاپیک های شما رو زیر نظر داشتم.
    دفعه های اولی که تاپیک میزدین از اعتیاد همسرتون ناراحت بودین و مسایل پشتش... بعد از مدتی به شما تذکر داده شده اما تذکرها رو جدی نگرفتین.
    اگرچه رسالت این تالار و تمامی مشاورین محترم این هست جلوی یک فاجعه و تلخی رو بگیرن اما متأسفانه گاهی از حد میگذرونن.
    من فرد رکی نیستم و بر طبق مشاهدات و شنیده و نوشته ها حرفمو بیان میکنم اما درباره ی شما اجازه بدین رک باشیم.
    شما یکبار به عقب برگرد و ببین چقدر نوشتین و نوشتن و در این مدت شاید آنقدر که تحت فشار روانی بودین ، همسرتون نبودن.
    تمامی زندگی شما شده اگر، اگر ، اگر... و خیال خام.
    یک خانم بسیار جوان و ۲۳ ساله با تجربه ای پنجاه ساله.
    قبل ها موضوع همسرتون اعتیاد بود و حالا میبینیم خیانت هم اضافه شده... شاید این موضوع تموم شده باشه ولی اگر من معتاد باشم و همسرم پا به پام بیاد و بخواد کمکم کنه شرم میکنم.. ماشاالله به بنیه ی ایشون!!
    در تمام این مدت شما مدام پیگیر بودین ، همسرتونم یک حرکت هایی کرد اما چه سود..
    من فکر میکنم دوستانی که بشما توصیه میکنن روی خودت کار کن و حساس شدی و ... خودشون در محیط مطلوب و مساعدی هستند و درد و رنجی که از نظر روانی به شما عارض هست رو درک نمیکنن.
    همسر شما متأسفانه علاوه بر اینکه زندگی خودش رو خراب کرده ، بشما هم ضرباتی جبران ناپذیر زده.
    کمی واقع بین باشیم، کمی منطقی...
    ما امروز جای شما و شوهر محترم رو عوض کنیم ببینیم چی پیش میاد..
    امروز فرض میکنم روناک یک زنی هست که در شرایط مطلوبی زندگی میکرده با همسری سالم و خوب
    روناک دچار اعتیاد میشه و همسرش متوجه میشه... مدتها بعد روناک خیانت هم میکنه...
    شما اگر فکر میکنین در اینصورت گیرتون میدادن و برای شما دست به دامان مشاور میشدن در اشتباه بسر میبرین.

    در مدت اعتباد همسرتون شما ناراحت شدین، قهر کردین، هر اقدامی لازم بوده انجام دادین ولی طبق همین پست آخر انگار همیشه کاسه و آش برقرار هست.
    همسر همراه و شریک زندگی هست ولی نه در حالی که بخواد یک علاقه ی افراطی مانع از رشدش بشه.
    بله هستند همسرانی که بپای هم نشستند طرف معلول بود، جانباز بود، مریض بود...اما اعتیاد و خیانت کاملا خود خواستس.
    شما باید تصمیم اساسی بگیرین و این تصمیم در گرو جلسه با دو تا بزرگتر هست.
    این دور باطل تا چه زمانی ادامه پیدا خواهد کردو قربانی این ماجرا کیست.. شاید روناک محمدی
    در پایان فکر بچه رو از ذهنتون بیرون کنین ، واقعا این فکر رو تعطیل کنین.
    این ما نیستیم که باید برای شما تصمیم بگیریم خودتون باید عاقلانه تصمیم بگیرین..
    اگر از مردم درباره ی طلاق بپرسین شما رو نهی میکنن، پس پرسش بی فایده چه سود.
    خونواده همسرتون چه دست بالا تشریف دارن.
    یک آقای فوق دیپلم که اعتیاد داره و شغلش در کشمکش رفتن و نرفتن هست رو اونقدر بالا بردن که منتظرن شما طلاق بگیرین و برن براش دختر از خودشون بگیرن.
    واقعا دیگران رو احمق فرض کردن کدام خانواده ای جنازه ی دخترش رو روی دوش چنین فردی میگذاره؟
    شما اونقدر کوچیک شدین و اونقدر خودتون رو تضعیف کردین که تحقیر میشین و دلتون خوشه همسرتون دفاع میکنه.. واقعا چه سعادتی دارین.


    یکم بخودتون بیاین اینو خیلی جدی عرض کردم.
    سلام
    حرفاتون درسته
    ولی من جدایی رو گذاشتم در مرحله آخر و الان به کمک احتیاج دارم
    میخوام سعی کنم کمکش کنم خوب بشه اگر راهی دیگه مونده که نرفتم بهم بگید که انجام بدم...فک میکنید من از نوشتن خسته نمیشم؟؟از همچین زندگی خسته نیستم و دلم نمیخواد تمومش کنم؟؟ولی خونه پدرم چه آینده ای دارم؟با یه شخص معتاد و روانی دیگه پدر من واقعا انگار روانیه و تو عصبانیت هر کاری میکنه.
    تصمیم خودم درس خوندن و ادامه تحصیلمه
    شما اینم در نظر بگیرید من واقعا بی کس و کارم هیجکس رو تو این دنیا جز مادرم و خواهرام ندارم که بخوان حمایتم کنن که اونا هم شرایطشون از من بدتره
    دخترای فامیل پدری من وقتی رفتن اگه شکنجه هم بشن به طلاق فک نمیکنن چون پدرای درستی نداری چون حایی ندارن که بخوان برگردن و اوضاع خونه پدرشون براشون سختتر از خونه شوهره و میسوزن و میسازن
    از کدوم بزرگتر بخوام بیان؟؟پدرم؟؟که تکون نمیخوره و هیج قدمی برنمیداره؟یا خانواده همسرم که دنبال متهم کردن من هستن ؟؟عموهام که همشون معتادن و چرت و پرت میگن و تهش میگن عیبی نداره بمون زندگی کن ؟؟یا دایی هام که قطع رابطه کردن و سال تا سال نمیبینمشون یا برادر بزرگم که خودش به شیشه اعتیاد داره ....
    از کی اخه؟؟؟؟من تا حایی که توانم اجازه میده دارم صبوری میکنم شاید درست بشه و تو ذهن خودم بهش مهلت دادم بخودشم گفتم اگر تا اون زمان خودش رو جمع نکنه من مجبورم تصمیم اخر رو بگیرم و تبعاتشم بپذیرم....
    من از شما کمک خواستم اینکه راه درست جلو پام بزارید

  2. #52
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 شهریور 00 [ 17:32]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    193
    امتیاز
    7,864
    سطح
    59
    Points: 7,864, Level: 59
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 325 در 136 پست

    Rep Power
    45
    Array
    روناک جان میخواستم براتون بنویسم ولی فکر کردم شاید نظراتم کارشناسی نباشه و شما که در موقعیت حساسی هستید را درست راهنمایی نکنم.
    تاپیک زیر را میزارم درمورد خانمی هست که همسر معتادی دارند. تو این تاپیک راهنماییهای خوبی بهشون شده مخصوصا خانم بالهای صداقت خیلی خوب راهنمایی کردند.

    http://www.hamdardi.net/thread-14779.html

  3. کاربر روبرو از پست مفید آنه ماری تشکرکرده است .

    tavalode arezoo (سه شنبه 10 بهمن 96)

  4. #53
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 مهر 97 [ 03:27]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    4,003
    سطح
    40
    Points: 4,003, Level: 40
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 58 در 44 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آنه ماری نمایش پست ها
    روناک جان میخواستم براتون بنویسم ولی فکر کردم شاید نظراتم کارشناسی نباشه و شما که در موقعیت حساسی هستید را درست راهنمایی نکنم.
    تاپیک زیر را میزارم درمورد خانمی هست که همسر معتادی دارند. تو این تاپیک راهنماییهای خوبی بهشون شده مخصوصا خانم بالهای صداقت خیلی خوب راهنمایی کردند.

    http://www.hamdardi.net/thread-14779.html
    سلام عزیز ممنونم تا حدودی خوندم تاپیک هاشون رو و واقعا تحسینشون میکنم
    راستش یجورایی بعضی جاهاش منو بخودم آورد
    من چشمم رو خیلی از خوبی های همسرم بستم همش مقایسش میکنم با این زندگی های مجازی و چند تا عکس بخودم میگم چی شده؟؟چی تغییر کرده که آدم چند سال پیش که دیوانه وار عاشقش بودی رو الان اینجور نگاش میکنی ؟چی شده تو که همش فکر رسیدن بهش بودی و همه خواستگاراتو رد کردی و با همه موانع جنگیدی بعد ۵سال بهش رسیدی الان چرا بعد ۲سال زندگی پشترک که کلا ۴ماه کنارش بودی و همش قهر بودی خسته شدی و به جدایی فکر میکنی
    درسته زندگی کردن با یه مصرف کننده خیلی سخته و فقط کسی که تجربش کرده درک میکنه چی میگم
    اما من نمونه آدمهای سالم اطرافم زیاده نمونش داماد خودمون که حتی لب به قلیون هم نمیرنه اما خواهرم میگه من فقط بخاطر بچم موندم و هیچ دلخوشی کنارش ندارم
    راستش امروز وقتی خواهرم با اشک بهم زنگ زد و دعواشون رو گفت و اینکه گفت داشته خفم میکرده و...بعد اینکه قطع کرد یه لحظه بخودم اومدم که قدر زندگیمو با تموم سختی هاش و بدی های شوهرم بدونم
    درسته همسر من مصرف کنندس ولی تا حالا انگشتش به من نخورده.تاحالا بابت هر چیزی معامله نکرده باهام یا مثل دامادمون بگه ۲۰تومن واستون چیز خریدم باید تلافی کنی واسم و....گاهی میگم اگه جای اون بودم چی؟؟که شوهرش با وجود بجه ۱۰روزه خواهرمو ۱۰شب از خونه انداخت بیرون و سختی هایی که من حتی لمسشون نکردم
    راستش حتی ارتباطم رو باخدا قطع کردم
    من با نوشتن اینجا و ارتباط داشتن با کسایی مثل شما دوستان آروم میشم و یجورایی از تاریکی بیرون میام
    نمیدونم گاهی میگم شاید خواست خداس که دقیقا زمانیکه ناشکری میکنم و از زندگیم مینالم و فکرای منفی تو سرمه بعد کسایی رو سر راهم قرار میده و مشکلاتشون رو نشونم میده که بخودم امیدوار میشم
    من به جدایی فک نمیکنم در حال حاضر و دلم میخواد زندگیمو بسازم ازتون میخوام اگر امکانش هست کمکم کنید
    منم هر روز میشینم تیکه تیکه تاپیک های اون دوست عزیز رو میخونم
    راستش رو بخواید من دختری فوق العاده لوس و لجباز و مغرور بودم تو خونه پدرم و همیشه هر چی خواستم فراهم بوده خودخواه بودم یک دنده بودم و خلاصه اینکه خودم میدونم خیلیییی اشتباهات کردم و همیشه فقط گذرا به زندگی میکردم مشاوره ای که رفتم یادما گفت خدا تو رو کنار یه مصرف کننده قرار داده تا تو با مشکلات زندگی ساخته بشی محکم بشی و دیدت عوض بشه و بدونی همیشه زندگی باب میلت نیست میگفت حکمت خدا این بوده الان به حرفش رسیدم که شاید واقعا اینکارو کرده که من صبورتر بشم که یاد بگیرم با مشکلاتم ججور برخورد کنم
    میخوام منم کاری که این خانم عزیز کرد رو انجام بدم تو تامیکشون یجا اومده بود اتفاقات طول روز با همسرش و خوبی و بدی هاش رو نوشته بود با تاریخ بنظرم کار خیلی خوبیه منم انجامش میدم و نتیجش رو بهتون میگم
    الان دوروزه خدارو شکر اوضاعم خوب شده همسرم واسه من آزاری نداره ولی خیلی دلم میخواد خوب بشه هر چه زودتر بحاطر آینده خودمون و بچه ای که در آینده میاد
    در ضمن در جواب اون دوست عزیزباید بگم که من الان اصلا شرایطش رو ندارم که به بچه فک کنم و منظورم بچه دار شدن نبوده جدا از اعتیاد همسرم با بیکاریش زمان مناسبی نیست
    منم از امروز سعی میکنم روی خودم .شخصیتم و صبرم کار کنم امیدوارم جوابشم بگیرم و حتما نتیجش رو به کسایی که پیگیر تاپیکم هستن میگم
    دعام کنید

  5. #54
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 مهر 97 [ 03:27]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    4,003
    سطح
    40
    Points: 4,003, Level: 40
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 58 در 44 پست

    Rep Power
    30
    Array
    اوایل که از قهر برگشتم همش گوشیشو چک میکردم تا جایی میرفت زودی زنگ میزدم بهش تا اینکه مشاور ازم خواست سرک تو گوشیش نکشم جکش نکنم و رهاش کنم
    رفتارام دست خودم نیست خیلی دلم میخواد درستشون کنم
    مثلا الان که فهمیدم مدتی ترک بود دوباره برگشته سمت اون لعنتی محبتم بهش کم شده و جو خونه رو خراب کردم سر هر چیزی بش گیر میدم مثلا اومد غذا بکشه یذره ریخت رو کابینت منم دلم ازش پر بود بش گفتم مگه کوری ااااه خو تمیز گردم یا هی بام شوخی میکرد داد میزدم که نکن حوصله شوخی ندارم که ناراحت شد گفت تو منو دوس نداری باشه دیگه بات شوخیم نمیکنم ببخشید
    چند روزپیش با استفاده از یه رباط به اسم رباط مچ گیری که واسم فرستادش تلگرام که گفته بود این فایل طالع بینی و فالتون رو بگیرید و فلان منم نمیدونستم که نریان چیه و فک کردم واقعا فاله ولی نگو شوخیه و یه نوع بازی بعد اوکی کردم و یسری سوالات پرسید که عزیزترین شخص زندگیت منم نوشتم مادرم چون تو هر شرایطی حامیم بوده پرسید تا حالا دروغ گفتی تو چه زمینه ای منم جواب نوشتم که اره تو مسائل مادی به همسرم چون مسببش خودش بوده سوال اخرشم این بود که کاری که از انجامش پشیمون شده باشی منم نوشتم که عشقم بوده که باعث شد کور بشم و بدیهاشو نبینم و باش ازدواج کنم الانم از ازدواجم پشیمونم
    خلاصه اینکه تمام اینایی که تو اون برنامه جواب دادم رفته واسه شوهرم و خوندتشون بعدشم که ۳روز تمام قهر بودیم و ازم ناراحت بود گفت تو پشیمونی از لزدواج با من تو منو نمیخوای و....تا الان که خداروشکر رفع شد و خوب شد
    کاش منم میتونستم عوض بشم تا همسرمم ازم تاثیر بگیره چون الان فهمیدم که رفتاراش تاثیر گرفته از رفتاهای منه مثلا انقدر قهر و ناز گردم که اونم یاد گرفته و واسش عادی شده و خیلی چیزای دیگه
    مشاور بیرونم رفتم میگن تا تو خودت رو اصلاح نکنی و از دنیای افکار منفی و این حس های بدت و بدبینیت فاصله نگیری هیچی درست نمیشه
    مقاله ای در رابطه با کسایی مثل من هست؟؟من خودم میدونم ثبات اخلاقی ندارم.زودرنجم.حساسم.همه چیز رو دوست دارم طرف مقابلم شروع کنندش باشه.کینه میگیرم و فکر تلافی رفتاراشم.هر کاری رو معامله ای انجام میدم مثلا اگه اون کاری که میخوام رو انجام بده منم کاری که بخواد انجام میدم میدونم لینا خصلتهای خیلی بدیه و زندگی این چیزا رو سرش نمیشه
    از خواسته هام حاضر نیستم بگذرم و بخودم سختی بدم و میخوام همیشه زندگی به گشتن و سفر و خرج کردن باشه و شادی و خنده
    من هنوز تو دنیای مجردیم موندم اگرم بتونم خوب بشم فوقش دوروزه
    همسرم میگه با همه اینا عاشقتم ولی به مرور خسته میشه میدونم
    در رابطه با عصبی بودن همسرم چکار کنم ؟؟آدمیه که زود عصبی میشه ولی الان با جلسات مشاوره که رفتیم خیلیییی بهتر شده

  6. #55
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 10:10]
    تاریخ عضویت
    1396-11-02
    نوشته ها
    627
    امتیاز
    9,101
    سطح
    64
    Points: 9,101, Level: 64
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 249
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocial3 months registered5000 Experience Points
    تشکرها
    199

    تشکرشده 1,077 در 458 پست

    Rep Power
    124
    Array
    سلام روناک
    من نوشته هات رو خوندم.
    ببین عزیزم اینکه هیشکیو نداری یک تلقین هست که خودت بهش دامن میزنی.
    من چند خانواده نشونت بدم سه نفرن، چهار نفرن .. پدرم ندارن و کلا هیچ کسی... تأکید میکنم هیچکسی رو ندارن.

    درباره خواهرت گفتی...
    توی ازدواج بعضیا از زندگیشون راضی نیستن .. یکی بخاطر اخلاق شوهرش، یکی بخاطر اعتیاد و ...

    اما شما خیلی ناپخته و جوان هستی.
    بخاطر دارم آشنایی داشتیم که تعریف میکردن خواستگار دخترشون خیلی ثروتمند بوده.. باغ و ویلا و کارخونه و زندگی مجلل... گفتن مدتی شایعه شد این آقای خواستگار اعتیاد داره، بزرگی از توی جمع بلند شد گفت اگر اعتیاد داره ولی ثروت و مقام هم داره. مادامی که چرخ کارخونش بچرخه برای ایشونم پول به حد کافی هست.
    اون آقا با این دختر آشنای ما ازدواج کرد.. سالها پیش... الان پسرش سی و سه سالش هست و زن گرفته . دخترش هم شوهر کرد به ثروتمندتربن مرد شهرشون.
    الان میلیاردرن و هیچ مشکلی ندارن، فقط ایشون لاغر و پیر شده ، چون عکساشو دیدم.

    خودت مقایسه کن ببین کی شرایطش بهتره.. شما به کدام ثروت قراره برسی یا از کجا مطمئنی که شوهرت کارشو برای همیشه از دست نمیده... ادارات و سازمان های دولتی جوری هستن اگر کسی گزارش دیگری رو بزنه ممکنه طرفو اخراج کنن..، مخصوصا همسرتون... الان یکی که مدرک ارشد و دکترا داره زودتر جذب میشه.
    این موادها در دراز مدت باعث از کار افتادن ارگان های حیاتی بدن هم میشن مثل کلبه، کبد، مثانه.. قدیمی ها از مواد خالص استفاده میکردن ولی الان مواد صنعتی هستن و توهم زا و البته سرطان زا

    خواهر شما تو زندگیش کتک و فوش هست ... اما همسرش سالمه ..
    شما عاشق بودی و همسرت همچنان مشکلاتش پا برجا هست..

    مشکلات زیادن و هر کسی بنوعی درگیره، اما مشکل ها شدت و ضعف دارن واسه ی هر کسی.

    من خودم اگر جای شما بودم و لیسانس داشتم توی همون دانشگاهم با یک همدوره ایم ازدواج میکردم ، اگر اغراق نکنم ولی شک نداشتم از این همسر الان بهتر بود.

    من دختری رو سراغ داشتم که پدرش مشکل اخلاقی داشت و خودش نامزد داشت.. استاد دانشگاه ازش خیلی سر زده خواستگاری کرد و نامزدیش رو پس داد و با استاد ازدواج کرد ، الان منزلش در آلمان هست.
    دختری رو سراغ دارم که مادرش مشکل اخلاقی داشت .. به پسری از فامیل ما بله گفت که شرایطش خیلی خود بود.. الان صاحب خونه و زندگی و بچه هست و بدون اینکه گذشته ی مادرش رو در نظر بگیره.
    دختری رو میشناسم که پدرش شراب میخورد و فوش میداد و دو تا بردار بدردنخور داشت، دانشگاه تهران مثل شما لیسانس گرفت و با یه مدیر امور مالی از تهران ازدواج کرد و الان بچه داره و تصمیم داره بره خارج.
    دختری رو میشناسم که پدرش معتاد بود و مادرش طلاق گرفته بود... شوهر کرد به یه مهندس که بعدها طرف دکتر شد و الان بچه داره...
    من نمیدونم شما در دنیای نوجوانی ماندی یا نه.. اما میگی یکسری رفتارهای اشتباه داشتی.. رفتار و گفتار باید تصحیح بشه، اما با شدت و ضعف تمام اینها در وجود همه ی ما هست.
    اما من اینطور میگم شما به بلوغ فکری لازم برای ازدواج نرسیده بودین چون انتخاب خوبی نداشتین. چون هنوزم خودتون رو مقصر میدونین...

    متأسفانه بشخصه فکر میکنم یکی از آفت های مشاوره اینه که ما یکطرفه به یکی تلقین میکنیم فلانی تو خودت رو درست کن ، برو فلان دستورها و اقدامات رو انجام بده و صبور باش. در حالی که ما پنجاه درصد قضیه رو که اون طرف خط هست نادیده میگیریم.

    همسر شما نیاز داره بطور کامل از اعتیادش جدا بشه اما نه زمانی که دست زنش زیر سرشه!
    کنکور نمیخواد بده که ناز و نوازشش کنن .. که البته شما اینکارا رو هم کردین...
    ایشون باید مدت زیادی جمع کنن و برن کمپ و زیر نظر باشن تا زمانی که پزشک دستور بدن میتونه به خونه برگرده.
    ایشون باید چند تا مهارت هنری رو یاد بگیرن که بیرون از کمپ بیکار نشینن. بیکاری عامل هر گناه و خطا و افسردگی هست.
    در این مدت شما در منزل پپری باشین و بخاطر خودش یاریش کنین.

    من فکر کنم ایشون قبلا اینکار رو کردن اما باز هم بفرستین کمپ و بگین تا پاک نشدی برنگرد. اگر اعتیادش رو انکار کرد ازش بخواین آزمایش بده و ثابت کنه که اکثرا برای فرار از این موقعیت عصبی میشن و شلوغ میکنن.

    اگر مشکلش بیکاری هست بره سراغ کار، کار که نمیاد دنبالش! بره سازمان فنی حرفه ای مبلغی بده و مهارت یاد بگیره، مثل همین کارهای هنری روی چوب.

    اگر ترک نگرد یا برای کار موافقت نکرد تصمیم جدی بگیرین. میتونین ادامه تحصیل بدین، شما در سن کمی هستین و وقتی به سی سالگی برسین میبینین چقدر از دنیا جدا شدین... میبینین نه آرزویی، نه پسندازی، نه فرزندی و هیچ چیز دیگر.

    نه عشق های افراطی ارزشمندن و نه زندگی با هر مشکل و ناراحتی.
    زندگی آمیخته ای از رنج هاست ولی مهم اینه خودمون بهش دامن نزنیم.

    زندگی بر سر تصمیم ها بنا میشه و هر تصمیمی رابطه ی مستقیم با آینده داره.

  7. #56
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 08 اسفند 03 [ 13:09]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    119
    امتیاز
    9,933
    سطح
    66
    Points: 9,933, Level: 66
    Level completed: 71%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 81.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    150

    تشکرشده 171 در 76 پست

    Rep Power
    33
    Array
    سحر خانم بنظر من شما خیلی تو رویا سر میکنید
    این مثالهاییم که زدید معمولا در مواقع خیلی استثنا رخ میده
    روناک جان بجز اعتیاد...اذعان دارن که خودشون هم اونطور که باید رفتار یک زن متاهل رو ندارند...

    سحرجان شما چه تضمینی به روناک میدید که بعد از جدایی با وجود مطلقه بودن و خانواده سختگیر بتونن مستقلانه زندگی خوبی داشته باشن

    به نظر من ایشون همونطور که خودشون گفتن باید سعی کنن زندگیشونو اصلاح کنن... طلاق باید آخرین راهکار باشه

    روناک جان من برات زیاد دعا میکنم انشا... خدا دستتونو بگیره

  8. #57
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 مهر 97 [ 03:27]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    4,003
    سطح
    40
    Points: 4,003, Level: 40
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 58 در 44 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام
    سحر جان من به گفته دوستان مشاوره ترک اعتیاد بیرون رفتم ولی اون جوابهایی در خصوص درست کردن خودم و....داد بهم که بهتون گفتم
    همسرم نمیپذیره که الان مصرف میکنه یعنی هر بار میگم بهش دعوامون میشه و میگه گن خوبم و رهاییم رو تو کنگره گرفتم اما من خودم میفهمم مصرف داره من همه جوره ثابت کردم بهش که بخواد خوب بشه کنارش میمونم و پاش میمونم
    بله من خواستگارهای زیادی داشتم و الان واقعا پشیمونم میگم ای کاش با عقلم انتخاب میکردم کاش یکی از اونارو انتخاب میکردم ولی بعدشم میگم شاید اونا هم بدتر این بودن
    شما میگی شوهر خواهرت هر چی هست ولی سالمه اما خواهر من میگه حاضرم معتاد باشه خودم پاش وایمیستم اما اینکارارو باهام نکنه و انقدر شکنجم نده و کمبود عاطفی نداشته باشم باهاش و....
    کمپ هم نه خودش همکاری میکنه و اصلا نمیپذیره که مصرف میکنه نه خانوادش که به من میگن داره تهمت میزنی و اگه نمیتونی بزار برو اینم یکی باب میل خودشو پیدا میکنه یعنی تنها چیزی که از دهنشون در میاد همینه فهم و فرهنگشونم در همین حده
    یچیزی بگم تو پست های قبلیمم گفتم من از نظر ظاهر هیج مشکلی ندارم اما مشکلم پوستمه که اعتماد بنفیم رو گرفته پوستم دورنگه و این منو خیلی اذیت میکنه اما میبینم همسرم حتی بروم نمیاره یا بگه که ناراحت بشم ولی خانوادش همش تو روم میزنن این مسئله هم سر تصمیم گیریم خیلی تاثیر میزاره
    این حرفتون که گفتی واسه ازدواج زود بود درسته من خیلی عجله کردم الان که بخودم نگا میکنم معیارهام و دیدم نسبت به زندگی فرق کرده
    گاهی میگم تمومش کنم ولی محبتاش بهم توجهش و خوبیاش و مهربونیاش نمیزاره و منصرفم میکنه تهه قلبم دوسش دارم و دل کندن ازش واقعا واسم بالاترین عذابه تو دنیا و دووم نمیارم
    اما میخوام با عقلم تصمیم بگیرم بهش گفتم دیشب که من چند ماه بهت زمان میدم خودتو جمع کنی در غیر اینصورت من کنارت نیستم من در صورتی هستم که تو بخوای خوب بشی
    بعد من ۳بار رفتم قهر و برگشتم میترسم خنده زار فامیل و اقوام بشم بگن نه به عگسهای عاشقانشون و فیلماشون نه به طلاق گرفتنشون
    توی این کارشون که اومد ازش بیرون خیلیا رو بیرون کردن و یجورایی مصرف واسشون عادیه شرکت خصوصی بود و کاری نداشتن حتی چند تا اقوام که سالمن هم بیرون کردن و گفتن نیرو نمیخوایم چون شرکت اوضاع خوبی نداره
    درست میگی من هنوز تو دنیای حوونیمم من دختریم فوق العاده پر انرژی پر شور و شوق و پر از حس زندگی و سر زندگی طوریکه همسرم ا وجود من دور تموم دوستاشو خط کشیده و میگه با تو و کنار تو ارامش دارم و بم خوش میگذره از بس انرژی داری و تو ار شرایطی خندیدن و شاد بودن و به خودم رسیدن رو فراموش نمیکنم این کلا اخلاق منه مثلا دلم میخواست طرفم کسی باشه پابه پام پایه باشه بریم سفرو با کمترین چیزا هم کنار هم خوش باشیم یجورایی دنیامون بخاطر اختلاف سنی زیادمون از هم فاصله داره ولی خداییش همسرم خیلی داره شعی میکنه خودش رو به دنیای من نزدیک کنه و بتونه درکم کنه اینو واقعا میفهمم و حسش میکنم و علاقش و مراقبتش و از خود گذشتگیش در برابر من بقول مامانم که همیشه بهم میگه مثل بچش داره ازت مراقبت میکنه و هواتو داره اینهمه محبتاشو چجور نبینم؟چجور میتونم دل بکنم؟خواهر بزرگم بعد از ۱۹سال زندگی مشترک که طلاق گرفت از همسرش ونم جون اوضاع همسرش واقعا غیر قابل تحمل شده بود خانم بازیش.قاچاق مواد.زندان .دست بزن.توهمات شدید و....امنیت جانی نداشتن الان میگه دیگه حسی بهش ندارم ولی از طلاقمم راضی نیستم یعنی زمان برگرده و خانوادم پشتم باشن کنارش زندگی میکنم و جدا نمیشم چون هر جا بری با هر کسی رندگی کنی همه حا آسمون همین رنگیه خواهرم ازدواج دومشم با یه شخص سالم بود ولی ناموفق بود
    خب شما اگه همچین اشخاصی اطرافتون بودن خودت ترس طلاق نمیرفت تو وجودت؟؟من بعضی شبها کابوسش رو میبینم که جدا شدم و چقدر دردناکه واسم
    چون مطمئنن دیگه به چشم یه دختر مجرد نیستم و این من نیستم که انتخاب میکنم باید انتخاب بشم و متاسفانه اکثرا فک میکنن این پوئن منفی واسه یه دختره
    مثلا یادمه دختر عموم طلاق گرفت بچه نداشت دختر هم بود ولی شرایط های قبل رو نداشت با هر کسی وارد رابطه میشد تا میفهمید جدا شده فکرای دیگه بسرش میزد
    چندین جا رفتم واسه کار تو دوران قهرم که کار پیدا کنم سرگرم بشم و بهش فک نکنن چون واقعا در عذاب بودم همشون به اسم اینکه متاهلم ولی مثلا کار میخوام فکرای دیگه میکردن طوریکه مدتها حال روحی خوبی نداشتم و یجورایی از خودمم هم بدم اومده بود
    اما نمیخوام به این چیزا فک کنم اگر زمانی به نتیجه برسم که بخوام جدا بشم وببینم واقعا نمیخواد درمان بشه و داره ادامه میده مجبورم راه اخر رو انتخاب کنم یه انتخاب اشتباه کردم نمیخوام تا آخرش با اشتباه میش برم جون خواه ناخواه دیر یا زود یه بچه بینمون میاد جه خواسته چه ناخواسته اما من طلاق رو گذاشتم به عنوان اخرین راه حل
    تمام مشکل من تو زندگی باهاش اعتیادشه اون خوب بشه مشکل خاصی ندارم دیگه یعنی میشه؟؟؟حیفم میاد ادم به این خوبی و مهربونی و خانواده دوستی چرا باید باخودش چنین کاری کنه؟؟؟
    کاش زندگیم درست بشه کاش خدا همسرم رو بهم برگردونه من خودمو میشناسم تحمل طلاق و عواقبش و روزهای بد رو ندارم و میشکنم داغون میشم
    دوستان میگن اگر کسی واسه کسی دیگه دعا کنه مستجاب میشه در درگاه خداوند خواهشا واسم دعا کنید
    چشمک جان ممنونم امیدوارم خودت هم هر چی از خدا طلب داری بهت بده
    من احساس میکنم کسایی که میان اینجا و میگن که ادم معتاد فلانه و....حرفای منو درک نمیکنن نمیدونم چجور منظور حرفام رو بازگو کنم
    تو خانواده من به زن مطلقه به چشم دیگه نگاه میکنن حتی برادرا و پدرم نگاهشون و رفتارهاشون رو میفهمم باورتون نمیشه الان که برگشتم ف۳ط چون شوهر دارم و اسمش هست انقدر احترامم زیاده که حد نداره اونموقع بی احترامی نبود که بهم نکنن هیجوقت دوران بدی که اونجا داشتم رو یادم نمیره با خووهرم میرفتم بیرون حرف و غر و بحث بود با دوستم بود همینطور تو اتاقم میخواستم باشم میگفتن بیا بیرون همش تو اتاقی مردم چه فکری میکنن و.....
    همه اون فشارهارو تحمل میکردم ولی به این نتیجه رسیدم که من طلاق بگیرم اوضاعم خیلی بدتر میشه و بجا ۱صاحاب ۵تا صاحاب دارم که همشونم ادمای ناموفقی هستن و یکی نیست بخودشون راه زندگی یاد بده
    من صبرم زباد شده گذشتم زیاد شده الانم اگر اینجام ازتون کمک میخوام وگرنه میدونم اعتیاد بد خیلی هم بد زندگی کنار یه مصرف کننده واقعا سخته ولی شرایط فعلی زتدگی من اینه و من اصلا لااقل الان به حدایی فکر نمیکنم چون زندگیمو خیلی دوست دارم و علاقه زیادیم با وجود همه بدی های همسرم بهش دارم چون خوبیایی داره که شاید مرد سالم دیگه ای نداشته باشه دارم زندگی خواهرمو میبینم که چطور داره اب میشه و کلی کمبود داره از طرف همسرش میگه حاضرم معناد بود پاش میموندم خوبش میکردم ولی اینقدر بهم بد نمیکرد و ازارم نمیداد خواهرم شده یه ادم تفسرده کم حرف وشه گیر بچشم یه بچه نااروم و عصبیه چون توی تنشه بعد ۷سال هم صبر کردن شوهرش درست نشد که هیچ بوتر هم شده سالمه سالمم هست نه اهل زن نه اهل دوده هیچیییییی تازه خواهرم شاغله و خودش خرج خودش و بچشو میده شوهرش در حد خرج شکم و خونه یا پوشک بچشو میده بقیه ازینه ها باخواهرمه اخرشم اینجوری اونو میبینم میگم حالا زندگی من که کنار یه ادم مصرف کنندم بهتر اونه یا اون؟؟شما میگی سالم باشه کافیه ولی سالمه کلی مشاوره درمانیم رفته فایده نداره تو یه دعوا و بحث کوچیک فوشی نیست به خانوادم و خواهرم نده خداروشکر من همسرم این چیزارو نداره ولی بجاش اعتیاد داره که همین داره منو اذیت میکنه
    مطمئنن تو زندگی بعدی هم به مشکل میخورم و اونم ۱۰۰%معایبی داره
    مشکل ضعیف و قوی چیه؟؟الان مشکل من قویه چون همسرم معتاده و دنبال راهه چاره و طریقه رفتار با به مصرف کنندم میخوام لااقل یاد بگیرم چجور ارامش تو خونم بودجود بیارم و شوهرمو جذب کنم که از مواد دورش کنم یادمه دختر عمم گفت من اگه جا شوهرت بودم و زنی مثل تو داشتم تزریقم میکردم انقدر که بهانه گیری من خودم معایب خودمو میپذیرم و قبولشون دارم میخوام اصلاحشون کنم شاید زندگیمم با برطرف کردن معایب من اصلاح شد یا لااقل مصرف کنه ولی اخلاقش خوب بشه
    به کمک احتیاج دارم
    بزارید بگم بهتون حقیقتش رو :من از طلاق وحشت خیلی زیادی دارم از تنهایی میترسم از درک نشدن از زندگی ناموفق بعدی یا رابطم واز نگاه جامعه بهم و....از زلاق میترسم چون تواهرمو میبینم دختر عمومو دیدم که از همسر معتادش جدا شد همسر دومش سالمه ولی کاری نیست مسئولیت مذیر نیست عصبیه دست بزن داره بد دهنه تو دست مادرشه حتی بچه ۵ماهه رو میزنه و دختر عموم فقط جون ازدواج دومشه جدا نمیشه و مجبوره بسازه و صداش در نیاد فوق العاده هم خسیسه خواهر خودمم که بدتر
    خب با این چیزا شپا بودید نمیترسیدید؟خواهش میکنم یکم خودتونو جام بزارید و درکم کنید و کمکم کنید بتونم زندگیمو درست کنم
    من تو همین سایت درباره اعتیاد سرچ کردم و خوندم زندگی خیلی عزیزان رو و واقعا ناراحت شدم مشکلاتشون رو که خوندم باز خداروشکر کردم که من اینارو ندارم و تنها ازارش به من خوابشه و اگه خودم گیر بدم بهش اخلاقش تند میشه
    از امروز تصمیم گرفتم رهاش کنم دیگه نمیخوام بهش گیر بدم نمیخوام گوشیشو بگردم.چکش کنم.لباساشو بگردم.کمدشو بریزم بهم...میخوام واسه خودم زندگی کنم دیگه خسته شدم از اینکه همش دنبالش و پیگیرش باشم و دعوا درست کنم با گیر دادنام اینجور خودم بیشتر اون مورد ازار قرار میگیرم میخوام درسم رو ادامه بدم و کلاس برم دیگه اصلا کار به کارش ندارم خیلی سخته ولی باید بتونم تا به ارامش برسم وگرنه خودم اذیت میشم .کسایی هم که تو زمینه اعتیاد و رفتار با شخص مصرف کننده و کمک به ترک عادتهای بد من تجربه ای دارن کمکم کنن

  9. #58
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 10:10]
    تاریخ عضویت
    1396-11-02
    نوشته ها
    627
    امتیاز
    9,101
    سطح
    64
    Points: 9,101, Level: 64
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 249
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocial3 months registered5000 Experience Points
    تشکرها
    199

    تشکرشده 1,077 در 458 پست

    Rep Power
    124
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط cheshmakk نمایش پست ها
    سحر خانم بنظر من شما خیلی تو رویا سر میکنید
    این مثالهاییم که زدید معمولا در مواقع خیلی استثنا رخ میده
    روناک جان بجز اعتیاد...اذعان دارن که خودشون هم اونطور که باید رفتار یک زن متاهل رو ندارند...

    سحرجان شما چه تضمینی به روناک میدید که بعد از جدایی با وجود مطلقه بودن و خانواده سختگیر بتونن مستقلانه زندگی خوبی داشته باشن

    به نظر من ایشون همونطور که خودشون گفتن باید سعی کنن زندگیشونو اصلاح کنن... طلاق باید آخرین راهکار باشه

    روناک جان من برات زیاد دعا میکنم انشا... خدا دستتونو بگیره
    سلام
    (روناک جان شما هم این متنو بخونین)

    چشمک گرامی بهتر هست قبل از هر سخنی اول به مخاطبتون سلام کنین.
    دوست عزیز مطمئنین من در رؤیا هستم؟ شما که در رؤیا سر نمیکنید راهکار خارق العادتون رو معرفی کنین تا همه ، مخصوصا روناک جان بهره ببرن.
    اگر دختری از یک خانواده فقیر باشه یا خانواده ای که مشکل دارن نمیتونه خوشبخت بشه؟!چرا میتونه مگر اینکه تلقین بدبختی کنه یا با دستای خودش ، خودش رو نابود کنه.
    حداقل هیچکاری نکنه میتونه بعضی چیزای بد رو حذف کنه.

    تو مملکت ما خیلی ها اعتیاد داشتن آخرشون یا خاک گور شد یا طلاق و در به دری. یه عده هم سختی فراوان کشیدن و پاک شدن، ثروتمند شدن و خیلی بی حاشیه با شغل آزاد زندگی میکنن.

    شما دعا میکنین خدا دستشو بگیره؟
    لطفا از این توهمات خارج بشین ! چرا فکر میکنین هر مسئله ای با صرف دعا خواندن و ... حل میشه؟
    دعا برای زمانی هست که یکی تموم تلاششو میکنه و همه ی درها به روش بسته هستن. روناک تلاش میکنه اما کاش یکمم همسرش تلاش میکرد. تلاشش این بود انقدر بخودش سخت بگذرونه تا این اعتیاد کاملا ترک بشه و پشت اون مهارت باد بگیره و کار کنه . ماهم دعا کنیم عاقبت بخیر بشن و‌ صاحب فرزند و زندگی بهتری بشن.
    من تضمین نمیدم ایشون طلاق بگیرن بهترین اتفاقات براشون میافته اما تضمین هم نمیدم شرایطشون بهتر بشه!
    فکر میکنم همین حالت بصورت پایدار تا سالها برای ایشون باقی بمونه شایدم بدتر... چون اگر پدر و مادر همسرشون فوت بشن شرایط بدتر هم میشه.
    ایشون حق داره چشمش ترسیده و دور و برش شرایط مساعدی نیست و کسی هم خوشبخت نیست.، میدونین چرا؟
    چون همش با اعتیاد یک نفر شروع شده و همه رو بکام خودش کشیده.

    من نمیخوام خدایی ناکرده توهین کنم، اما اگر روناک و خواهراش و ... بچه های یه دکتر بودن وضعیتشون چطور بود؟ الان بهترین زن و شوهر رو داشتن. از یه جایی باید این زنجیر پاره بشه.
    فردا بچه ی روناک هم یک دختر ترسو با یه پسر ضعیف بار میاد.. چه آینده ای در این جامعه خواهند داشت؟ هیچی واقعا هیچی
    واقع بینی از هر چیزی مهم تر هست.
    اگر هدف داشتن شوهر هست که ببخشین واقعا چه هدف درجه سه ای.
    اگر هدف خوشبختی هست پس چطور؟
    روناک از امروز به کسی گیر نمیده و راه خودشو میره اما دوست دارم تا اون وقت هیچ تاپیکی نزنه و هیچ صحبتی نکنه ، دو ماه دیگه برگرده و یه گزارش از زندگیش بصورت کتبی بنویسه.

    حدس میزنم بدونم متنشو.. اما ما با روناک صبر میکنیم.
    در هر صورت
    من کسی رو بسمت طلاق سوق نمیدم اما واقعا از درونم از قلبم حرف میزنم دلم نمیخواد هیچکسی طعم بدبختی رو بچشه.
    فرزندانی که امروز تو این سایتای روانشناسی دست و پا میزنن همونایی هستن که پدر و مادرشون تصمیمات خوبی نگرفتن ، همونایی که چوب پدر بیکار و معتاد رو خوردن، چوب فساد اخلاقی خوردن ، چوب فقر خوردن.. دست دست کردن های بی نتیجه...

    من اگر بخوام دعا کنم میگم خداوندا اگر میدونی با تولد یک بچه یه آدم پر از مشکل بدنیا میاد که توی مشکلاتش میمونه لطفا از داخل دل مادرش سقطش کن. چون این دنیا پر از نعمت و برکته و بیچاره کسی که نتونه سودی ببره.
    روناک جان تصمیم با شماست .. عیبی نداره ادامه بده ، بقول دوستمون خدا کمکت کنه.‌

    روناک عزیز دوستت داریم.
    ویرایش توسط sahar.66 : سه شنبه 10 بهمن 96 در ساعت 17:25

  10. #59
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 خرداد 01 [ 02:25]
    تاریخ عضویت
    1396-9-29
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    5,314
    سطح
    46
    Points: 5,314, Level: 46
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 144 در 79 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام
    روناک عزیز، مدت هاست شما رو دنبال می کنم و حالا احساس کردم باید باهاتون حرفی داشته باشم.
    روناک جان، این که شما انتخاب اشتباهی داشتید یا نه مربوط به گذشته هست و گذشته اصلاح شدنی نیست.
    اما امروز حقیقت اینه که شما درگیر مشکل بزرگ و خانمان سوزی هستید که آینده تون رو بسیار در خطر قرار داده. چقدر دیدیم و شنیدیم از مصرف کننده هایی که کم کم مصرفشون زیاد شد و زندگی رو به کام خودشون و عزیزانشون به معنای واقعی کلمه زهر کردن؟
    متاسفانه ریشه ی اصلی بیشتر مشکلاتی که تو فامیل شما وجود داره همین هیولای اعتیاده. حتی همون رفتار شوهر خواهر سالمتون...
    اما مشکل بزرگ همین جاست که شما فقط درگیر اعتیاد همسر نیستید بلکه با جدایی از یه مصرف کننده هم سفره ی چند مصرف کننده می شید!
    روناک عزیز، بهتره مدتی فقط روی اعتماد به نصف و قوی کردن خودتون کار کنید. درس بخونید و حرفه ای یاد بگیرید تا در صورت لزوم بتونید گلیم خودتون رو از آب بیرون بکشید. هنر آموزی کنید و یه کسب و کار خانگی برای خودتون راه بندازید. ورزش کنید و باور کنید با ارزشید.
    اما بچه... لطفا... لطفا... لطفا، با وضع موجود هرگز بهش فکر نکنید و تمام راه هایی که می شه احتمال به وجود آمدنش رو کم کرد رو پیش بگیرید که کار از اینی که هست خراب تر نشه. امیدوارم اون قدر توانا بشید که همسرتون برای به شما رسیدن و از دست ندادنتون خودش رو تکونی بده.

  11. #60
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 مهر 97 [ 03:27]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    4,003
    سطح
    40
    Points: 4,003, Level: 40
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 58 در 44 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام
    پرستو جان ممنونم بابت راهنماییتون
    درباره بچه باید بگم که خیلییی دوست دارم اما نمیخوام اشتباه رو با اشتباه جبران کنم و اصلا جنین کاری نمیکنم و نمیخوام چون دلم میخواد لااقل آینده بجم مثل خودم و امثالم نشه
    درباره خودمم باید بگم که کارای هنری انجام میدم مثلا چند بار گیف چرم درست کردم و فروختم اما دیگه فروش نرفت و رو دستم موندن امکان کار بیرون خونه رو هم ندارم چون اجازه ندارم بعدشم اینکه همسرم بره سرکار حتما حتما درسم رو ادامه میدم که لااقل هم سرگرم بشم هم توانایی خودمو ببرم بالا و همسرمم اینارو ببینه
    حرفتون درسته من از همسرمم بخوام جدا بشم پدرم یه آدم روانی تر و بدتر از همسرمه تو خونه که ۲کلام نمیشه باهاش حرف زد که مادرم میگه کلا ربطی اعتیادش نداره و از قبل اعتیادش هم همین ادم بوده میگه اعایاد فقط ویژگی های بد آدمارو زودتر نشون میده و پررنگشون میکنه وگرنه شخصیت طرف ربطی به این چیزا نداره پدرتون از اول ازدواج که حتی سیگارم نمیکشید همین بود الانم که اعتیاد داشته باشه یا نداشته باشه همینه پدرم یه دوره ۴ساله ترک هم کرد ولی اخلاقش همین بود که الان هست یعنی آرامشم تو خونه همسرم بیشتر تا اونجا در حال حاضر و فعلا که اینجوره حالا شاید در آینده با مصرف بیشتر همسرم بیشتر بشه یا نشه دست خداست و نمیدونم
    امشب باخانوادش صخبت کردم و مادرش کلی گریه زاری کرد و بعدشم که گفت تو داری اصلا به ما دروغ میگی و اگه اینجا اذیتی و نمیتونی کمکش کنی و میخوای به تهمت هات ادامه بدی برو خونه پدرت و.....واقعا موندم اینا دیگه چه پدر مادری هستن
    اما من دیگه از هیجکس انرژی منفی نمیگیرم و اجازه نمیدم حالم رو با خرفاشون خراب کنن فعلا صبر میکنم الانم چند روزیه که اوضاع زندگیم خوب شده با اینکه مصرف داره ولی راضیم و خداروشکر خیلی بهتر شده
    چند روزی بگذره از نتایج زندگیم براتون میگم که چجور پیش میره
    از همتون هم ممنونم و دوستون دارم و خوشحالم همچین جایی هست که لااقل چند تا دوست خوب و دلسوز دارم باشون حرف بزنم و خودمو خالی کنم و کمکم کنن و درکم کنن خداروشگر اینجارو پیدا کردم


 
صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. فقط یک هفته فرصت دارم یه رابطه یکساله رو فراموش کنم.اما ...
    توسط خوشبختی در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 آبان 92, 19:44
  2. بافرصت کم چطوردرس بخونم
    توسط roseflower در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 آذر 91, 14:05
  3. شوهرم فرصت جبران اشتباه به من نمی دهد!
    توسط nazanin_60 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 10 بهمن 90, 10:52
  4. اگر امسال آخرین فرصت باشه؟
    توسط یک زن امیدوار در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 03 دی 90, 12:02
  5. فرصت
    توسط zeinab در انجمن سخنان نغز و جملات قصار بزرگان
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: شنبه 27 بهمن 86, 23:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.