30 فروردین 96 Ye_Doost
با سلام
ای کاش بعضی ها مخصوصا خانم ها از شما درس بگیرند. هم از جهت قاطع بودن و هم عبرت بگیرند ازجهت اینکه درک کنند چه وقتی میشه به تغییر مثبت در افراد و زندگی امید داشت و چه وقت امیدی نیست یا اینقدر کم است که ضرر حتمی اون بر منافع احتمال غالب میشه. (بحث سود و ضرر به معنی معمول آن نیست. ابدا).
همین الان چندین نفر دیگه تو همین سایت دارند همین مسیر زندگی شما رو طی می کنند منتهی در مراحل ابتدائی تری هستند. شوهرانی که به شدت دچار مشکل روحی-روانی هستند. فحاشی می کنند. کتک می زندد. خرجی نمی دهند. همسرانی که شرابخوار و... هستند و الی آخر.
یک جا مطلبی گفته بودید تقزیبا به این معنی که اگر سال ها قبل اقدام به جدائی می کردید شاید افسوس کار، زندگی و ... رو می خوردید و شاید فکر می کردید اگر تلاش می کردید زندگی اصلاح میشد. نه دقیقا این کلمات ولی به گمانم همین رو می خواستید بگید. از یه جهتی حق دارید. الان اطمینان دارید همه راه ها رو رفته اید و حجت رو خود و همسر و اطرافیان تمام کرده اید.
ولی این هم هست که چند سال از زندگی تان رو از دست داده اید. زندگی پول نیست که بره و بیاد. فقط می گذره و برای هیچ فردی بر نمی گرده. البته شاید 3 سال اونقدر هم زیاد نباشه و بشه تحمل کرد ولی 10 یا 15 سال رو چطور؟ سنی که زیادی برای تشکیل یک خانواده جدید بالا بره چی؟ اگر فشارهای وارد شده در مدت زندگی نابسامان عوارضی بر شخص ایجاد کنند که به سختی قابل جبران باشه یا اصلا نشه جبرانش کرد؟ ...
اینجا آدم هائی هستند که برای ما که مطالب شون رو می خونیم و به قضاوت شون (به اجبار) اعتماد می کنیم (و تا حدی)، تنها راه حل فشار بر همسر تا آستانه طلاق به امید برگشتن از راه ناصواب و طلاق درصورت اصرار شخص به نظر میرسه. فشار زن بر مرد معمولا از راه های کمی ممکن هستش. مسلما نمیشه و نباید خواست که در رفتارها مقابله مثل کنند. اینکه نقض غرض میشه. می مونه فشار خانواده خانم و شاید خانواده آقا اگر منصف باشند و فشار مالی. این آخری هم موقعی امکان عملی داره که نسبت بین مطالبات خانم و آقا در حدی باشه که به راحتی پرداخت نشه.
برای امثال ما که از دور میخونیم (حتی نظاره گر هم نیستیم) اگرکمی احساس مسئولیت کنیم بسیار سخته توصیه به این راه ها کنیم و اگر هم توصیه نکنیم بازهم خطا کرده ایم. ترس از احتمال قضاوت غلط چه به ذهن و تشخیص خودمان نتونیم 100% مطمئن باشیم و چه احتمال بدیم اطلاعات داده شده اشتباه یا ناقص باشند، ترس اینکه شاید با صبر و یا روش دیگری بشه کار رو درست کرد در حالیکه ته دل مون امیدی بهش نداریم، و الی آخر
اگر الان به خانم "گیسو کمند" چند سال پیش بگیم شما بهتره خانواده تون رو "کامل" در جریان مشکلات تان بگذارید. اگر خودشون رو اصلاح کردند چه بهتر و اگر زیر فشار خانواده ها بازهم حاضر به اصلاح نشدند، قسمتی (نه همه که دست آقا برای طلاق به کلی باز ببشه) از مهریه تون رو به اجرا بگذارید. بلکه به دلیل ترس از دادن مادیات یا ناتوانی، ایشون رو به اجبار برگردونه - درسته که اصلاح نشده ولی زندگی قابل تحمل تر شاید بشه، مخصوصا برای اون هائی که بچه هم داشته باشند و نخواهند بچه هاشون با طلاق پدر و مادرشون مواجه بشند - و اگر بازهم نتیجه نداد بروید طلاق بگیرید.
فکر می کنید خانم چند سال پیش چه می کردند؟ خانم "گسیو کمند" که تجربه اون چند سال رو گذرونده چه توصیه ای به اون خانم اولی می کنند؟
اگر 3 سال نبود و مثلا 10 سال بود چطور؟
اگر بخواهم به صراحت به اون خانم ها (در ارسال هام مشخص هستند) صریح بگم به اصلاح زندگش شما امیدی نیست یا در حالت عالی امیدواری بسیار کمی هست، چطور؟ شما می تونید قانع شون کنید مشکلات شون رو از پدر و مادرهای خودشون مخفی نکنند؟ به اشتباه تصور نکنند دارند آبروداری می کنند درحالیکه دارند فرصت تباهی بیشتری به زندگی شان میدند؟ یا توصیه های سخت تر رو؟
به خانمی که جوان و بی تجربه است و میگه با شرابخواری شوهرش مشکلی نداره ولی از اینکه با دوستاش جلسه مشروب می گذاره و شب خونه نمیاد گله گذاری میکنه، چی بگم؟ وقتی از بین مطالبش متوجه مشم آقا نه تنها خودش مشروب میخوره بلکه عامل فساد دیگران هم است و برای مقاصدش مدیران و روساش رو دعوت می کنه و براشون مشروب سرو می کنه و خدا می دونه چه کارهای دیگه... به این خانم چی بگم؟ مذهبی هم که نیستند. از خدا و دین هم که بگیم خودشون و بعضی دیگران موضع گیری می کنند. اگر فایده ای داشته باشه اهمیتی به گفته ها نمیدم ولی به نظرم میاد برای عده ای صحبت از مذهب فایده ای نداره. کی می دونه؟ اون یکی خانم با مشکلی تقریبا مشابه؟ و ...
بهشون بگم اگر بخواهند حداقل خودشون رو نجات بدند طلاق بگیرند؟ قبل از اینکه باقی جوانی، روحیه و شاید خیلی چیزهای دیگه رو ازدست بدند؟ قبول می کنند یا برعکس واکنش منفی نشون میدند و در آینده هم براشون بدتر میشه؟ همچین حقی رو دارم؟ من نه مشاور متخصص هستم نه چیز دیگه.
این رو می دونم که آدم ها در شرایط حتی مشابه لزوما واکنش یکسانی نشون نمیدند. ولی قبول ریسک تحمل و سازش با این افراد به نظرم بسیار بیشتر از مقابله مثبت باهاشون است.
سلام
این پست آقای یه دوست در تاپیکم بی پاسخ بود چون نمیتونستم حرفهای دلم رو به خاطر یکسری قوانین همدردی بگم ،
و اینکه چون تازه وارد بحران طلاق شده بودم احساس میکردم شاید صحبتهام از یه فکر و شخصیت با ثبات نباشه از یه افکار آشفته و آسیب دیده باشه
اما امروز پیرو همین پست میخوام با کمال احترام به آقای سنگتراشان و کارشناسان زیرمجموعه ، نقدی داشته باشم به سایت وزین همدردی که نه، به کارشناسان محترمش.
آقای مدیر من چند ساله در این سایت فعالیت دارم و بیشتر خواننده بودم تا نویسنده ، من از دوران نوجوانیم در جلسات مشاوره حضوری شرکت میکنم ولی آشنایی با اینجا راه چندساله و پر تلاش رو برای من خیلی کوتاه تر و خلاصه و مفید کرد . تاپیک خانم she و صحبتهای آقای sci ، تاپیک سوده ، تاپیک جان سخت و خیلیها پر از تجربه های طلایی بود که توی هیچ جلسه مشاوره ای تا بحال ندیده بودم.
خیلی زیاد در جهت مثبت تغییر داشتم و آشنایی با این سایت اتفاق خیلی خوبی بود ، من از شما ممنونم
آقای مدیر من هروقت به شما چه خصوصی و چه عمومی انتقاد کردم محکوم شدم به هیجان زدگی ، امیدوارم این نقد رو بی طرفانه بپذیرید یا حداقل بهش فکر کنید :









پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)