به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 46

Threaded View

  1. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 آبان 96 [ 14:59]
    تاریخ عضویت
    1395-7-04
    نوشته ها
    137
    امتیاز
    3,161
    سطح
    34
    Points: 3,161, Level: 34
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    140

    تشکرشده 180 در 79 پست

    Rep Power
    32
    Array
    سلام نسیم جان
    عزیزم حالت رو خوب درک میکنم....یه سر به تایپیک های من بزن....تمام جملات رو که از شوهرت میشنوی و تمام حرف های گستاخانه رو ، منم از شوهرم می شنیدم.....یه حرف هایی میزد که انگار من باید از خدام باشه که این شده شوهرم ....و از لحاظ جملاتی خیلی عذابم میداد....همین طور باعث و بانی ازدواج رو فحش میداد....یاد اون روزها میفتم باز عصبی میشم...چون یه زن از همسرش توقع نوازش و محبت داره....توقع نداره عذاب بکشه (از لحاظ محبتی) توی زندگی که قراره دوست داشتن و عشق باشه.........بابا خونه و ماشین و ثروت همیشه بدست میاد....ما زنها بخاطر هیچ کدوم از اینا ازدواج نمیکنیم.............خلاصه بگذریم از این حرفها..........ولی اینو میخام بهت بگم که منم مثل تو ترس داشتم از جدایی.......تا 6 ماه اسم دادگاه میومد گریه میکردم...خیلی داغون شدم .....ولی تا وقتی که توی زندگی با این آقا باشی وضعیتت همینه....چون بهش عادت کردی....به همه اون تحقیرها و با همه عذاب ها بازم میخای کنارش باشی....چون اگه ازش جدا شی، طبق عادت روزها نمبینیش و باهاش حرف نمیزنی، این تو رو به ترس میندازه....تو الان به این زندگی و مرد عادت کردی و روال زندگیت رو هم میدونی ولی ذهنت روال زندگی بعد از این مرد رو نمیدونه واسه همینه که میترسی....ما آدمها واسه راه همیشه ترجیح میدیم طبق عادت زندگی کنیم...به سختی میتونیم راهمون رو عوض کنیم....
    ولی من این کارو کردم ،یعنی راهمو عوض کردم...خیلی دلتنگی داشتم...خیلی اشک ریختم...بعضی روزها فکر میکردم نمیتونم راه برم و دارم فلج میشم....تمام آدمهایی که دور و بر من بودن تمام سختی هایی که من کشیدم رو دیدن...ولی بالاخره به جایی رسید که از اون مرد دل کندم....ازش طلاق گرفتم....ولی به قران قسم میخورم به همون خدای یگانه که بعد از رفتن اون مرد تازه فهمیدم زندگی چی هست و طعم واقعی اش رو چشیدم...با همه حرف فامیل روبرو شدم...با تمام دلتنگی ها روبرو شدم...با تمام بدبختی ها روبرو شدم ولی الان دارم واقعا زندگی میکنم.....تازه بعد از گذشت تمام اون حال و هوای بد....و رسیدن روزهای خوب...حتی 1% هم از طلاق پشیمون نیستم...چون من یکسال و و نیم واسه زندگیم جنگیدم....این یکسال و نیم هم زمان کمی نبود ....به اندازه 10 سال منو پیر و داغون کرد....یک هفته و یک ماه نبود....واسه ما زنها حتی قهر و دعوا یکساعتی هم داغونمون میکنه....حالا شما فکر کنین من 16 ماه توی استرس و دعوا و فحش و غصه و گریه.....بودم و اصلا روز خوش نداشتم................و بالاخره بعد از تمام این ها الان 3 ماهه که همسرم برگشته و باز ادعای عشق و عاشقی میکنه ولی من اصلا جوابش رو نمیدم................
    بنظر منم تو هم این تغییر رو بده
    ویرایش توسط haniye68 : چهارشنبه 01 شهریور 96 در ساعت 10:20

  2. 4 کاربر از پست مفید haniye68 تشکرکرده اند .

    nasimmng (چهارشنبه 01 شهریور 96), niazzz (چهارشنبه 01 شهریور 96), zhilaebrahimi (چهارشنبه 01 شهریور 96), آنیتا123 (چهارشنبه 01 شهریور 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.