به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

Threaded View

  1. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 30 مهر 96 [ 08:00]
    تاریخ عضویت
    1395-12-27
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    3,263
    سطح
    35
    Points: 3,263, Level: 35
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 87
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    365

    تشکرشده 236 در 117 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط yaasi نمایش پست ها
    سلام عزیزم
    وقتی پستت را میخوندم،خیلی جاها فکر میکردم داری از مادر من صحبت میکنی. همون رفتارها همون استدلالها. همون من بخاطر خودت،گفتمها.... همون بخاطر نیاوردن حرفهایی که تار و پود غرور و شخصیتم را حساسترین سالهای عمر بهم ریخت و نابود کرد. متاسفانه من خیلی دیر فهمیدم که مادر بیولوژی من دچار اختلال شخصیت خودشیفته هست. وقتی در بارش خوندم تازه به علت خیلی از رفتارهایش پی بردم. اونوقت بود که فهمیدم هیچوقت این موضوع درست نمیشه چون اون هیچوقت نه قبول میکنه بیمار هست و نه حاضره بیاد روانشناس. در باره این اختلال بخون شاید پدر و مخصوصا مادرت همین مشکل را داشته باشد. اینکه تو را قبول ندارند نه بخاطر تو و کاستی های تو هست، اونها ناحوداگاه کمبودهای خودشون را توی تو میبینند، دست خودشونم،نیست اینجوری میبینند. مثل مادر من که هر کار کنم از نظرش بی ارزشه. باید همونجور که دوستان گفتند اگه حرفی زدن بری تو اطاق خودت و اصلا هم ناراحت نشی که اخه چرا و....... باید بفهمی دست خودشون نیست و هیچکاری هم ازت بر نمیاد. باید حتما حتما برا خودت کار پیدا کنی چون به نظرم راه دیگری نداری، هر جور شده کاری پیدا کن. شاید خدای نکرده هیچوقت مرد مناسب پیدا نشد، اونقت چی؟ باید هرجور شده مستقل شی. موفق باشی������
    سلام دوستان .ببخشید من خیلی وقته اینجا نمیومدم (یکم وقت لازم داشتم تا خودسازی کنم) الان پیام شما عزیزان (خانم ها یاسی و شایسته جان و آقای جوادیان عزیز) رو دیدم.
    شرمنده الان جواب میدم. منم دیگه زیاد سعی نمی کنم عوضشون کنم. انتظاری هم ازشون ندارم. ینی ازشون بخوام عوش شن فک کنم یکم بی انصافی باشه. بیشتر وفق می دم خودمو.سخته ولی راه دیگه ای ندارم، تا زمانی که تو خونم باید تحمل کنم
    نقل قول نوشته اصلی توسط جوادیان نمایش پست ها
    سلام


    نظراتی که شما در تاپیک های مراجعین میدین خوب و پخته هستش و من چون خیلیاشون خوندم دیدم که خوب تفسیر و راهنماییشون کردین..

    و الان که شما از طرز برخورد خونواده باهاتون مطلب نوشتین برام جای تعجب بود که چرا با شما این مدلی رفتار میشه..؟

    شاید بعضا رفتارهایی از جانب شما بوده که خودتون متوجه نبودید و باعثه دید بدشون نسبت به شما بوده و همچنان ادامه داره و یا هم شما زیادی دم دست هستین که رفتارهاتون توی چشمه..

    برای من پوشیده هستش علت رفتارهای پدر و مادرتون

    ولی توصیه ای که میتونم بکنم اینه که زیادی دم دست نباشید دگ .. هر طور شده راضیشون کنید و برین سر کار و از بحث کردن و بگو مگو دوری کنید ..

    هم از دم دست بودن و هم از پول تو جیبی گرفتن خلاص میشید..

    با شناختی که من از شما تو جواب هاتون پیدا کردم و اینکه تو این محیط بسته خوب رشد کردین احتمال میدم پیدا کردن کار اولین جرقه پیشرفت شما خواهد بود..

    موفق باشید
    آقای جوادیان فک کنم یه جورایی دم دستی بوده باشم، راستش من خودمو پاک و منزه نمی دونم ولی چی می تونه رخ داده باشه تا اونا نظرشون رو من اینطوری باشه؟ اصلا فک کنین من یه کار اشتباهی کردم که خیلی بد بوده، اینطور رفتار مادرم با من از 10 سالگی شروع شده، شما بگین یه دختر 10 ساله چیکار می تونه بکنه که یه همچین دیدی راجع بهش صورت بگیره؟ من قبول کردم و پذیرفتم که مادرم شدیدا کنترل گر بوده و پدرم شدیدا بد دل. یه بار خواهر و برادرام که رفتار پدر و مادرم و اینجوری دیدن بهشون گفتن دخترای بیرون رو دیدین؟ اینام گفتن آره، بعد اونا گفتن پس قدر دختر خودتون رو بدونین که اونام دیگه چیزی بهشون نگفتن (من اون روز از اون حمایته کلی کیف کردم)...بعد از اینکه اینو پذیرفتم آروم تر شدم. راضی نشدن برم سر کارایی که دوس ندارن، مثه منشی و کار تو کارخونه. من دنبال کار گشتم فعلا هیچی به هیچی ولی دیگه باهاشون بحث نکردم. ایشالا یه کار خوب پیدا کنم هم اینا راضی میشن هم من
    نقل قول نوشته اصلی توسط Shayeste نمایش پست ها
    سلام
    همونطور كه آقاى جواديان گفتن توى تاپيك هاى ديگه نظرات خوبى ميذارى. اما به نظرم در مورد خونواده ت يك مقدار دچار بدبينى شدى. بعضى حرف ها و استدلال هايى كه ازشون داشتى خيلى عجيب به نظر ميان. مثلا يك حسادت فاميل سر خريد لباس و ... رو ربط ميدى به اينكه پدرت ميخواد از همه كمتر باشيد. در صورتى كه چنين مسئله اى تقريبا تو همه خونواده ها پيدا ميشه. يا اينكه پدرت تو رو با اسم پرويز صدا ميكنه من تو خونواده هاى زيادى ديدم و دليلش هم اين بوده كه نميخواستن كسى اسم دخترشون رو بدونه على الخصوص كه تو محيط مناسبى نبوده باشن. يا جاى ديگه در مورد كار كردن صحبت ميكنى و درواقع ميخواى پدرت رو مقصر بدونى. من خبر ندارم چه تلاشى برات كرده يا نكرده ولى من هم جاى ايشون بودم ميترسيدم به آشنا و اين و اون رو بندازم وقتى ميدونم دخترم قراره مثل همين پست هاش بنويسه فعلا حس اين كارو ندارم، انگيزه ندارم، خيلى راحت هر كارى رو نصفه نيمه رها ميكنه و بعد هم براش يه مقصرى وجود داره.


    فكر نميكنى حالا كه بزرگ شدى بهتره در مقابل كارها و زندگى خودت مسئوليت رو شخصا به عهده بگيرى؟ پدر و مادرت حتى بدترين هاى عالم باشن، در نهايت شخص خودت در مقابل زندگيت مسئولى. چرا همش يكى ديگه بايد برات كار پيدا كنه؟ يكى ديگه هلت بده؟ يكى ديگه خرجتو بده؟ يكى ديگه در مقابل تمام لحظه هاى سختى كه كشيدى مسئول باشه؟ پس سهم خودت كجاست؟
    شما لطفا دارین عزیزم. ما تو یه فامیل تقریبا شلوغ و پر جمعیت هستیم من ندیدم کسی با دخترش چنین برخوردی داشته باشه و بیرون تو یه بوتیک به دخترش بگه پرویز! به نظرم این کار و بیانش به این شکل نه تنها خیلی مضحکه بلکه زننده س. من نمی گم پدرم اسم و فامیلمو بگه ولی خیلی اصطلاحات بهتری می تونه پیدا کنه، اصلا می تونه بگه خانم یا دخترم و غیره. راستش پستتون یکم دلم رو شکست مخصوصا پاراگراف دومش (البته صادقانه بگم بی نهایت ممنونم که عزیزانی مثل شما وقت و انرژی میذارن تا راهنمایی کنن). امیدوارم اشتباه کنم ولی حس کردم یکم بی انصافیه. پدر من اصلا تو زندگی من نیس که از من بشنوه بی انگیزه م یا حس فلان کار و ندارم. در ضمن من یادم نمیاد خیلی راحت کاری رو بی دلیل نصفه نیمه رها کرده باشم کاش بگین کدوم جمله م اینجوری بوده چون من حافظه م زیاد خوب نیس و ببینم واقعا آدمی هستم که کارارو نصفه نیمه گذاشته باشم یا نه و اگه اینجوریه و خودم فک نکردم بهش خوبه که خودمو اصلاح کنم.

    عزیزم این من این شما. ممنون میشم یکم بیشتر راهنماییم کنید. معلومه که شخص من در مورد زندگیم مسئولم بر منکرش لعنت، اما اون روزی که من کار پیدا کردم و پدرم نذاشت چیکار می تونم بکنم؟ من مسئول زندگی خودمم اما دیگه مسئول این نیستم که بعد از کلی دنبال کار گشتن یکی پیدا کنم و اینام بگم نه. من یه دختر معمولیم با تحصیلات معمولی، مهارت های معمولی و شاید مهارت های اجتماعی پایین. من تا 22 یا 23 سالگی تو خونه حبس بودم. خیلی سحته اینو میگم، خیلی سخته برام. من نمی گم کسی بیاد خرجمو بده، شاید تو پستای قبلیم گفته باشم الان که پست شما رو خوندم میبینم که چقد خوب، راس میگین، مادر یا پدر اصلا قرار نیست خرج من و بدن. دیگه نباید برام مهم باشه که پدرم زن عموم رو می بره مسافرت، یا مادرم برای زن داییم مانتو گرفته چون گفته داداشت امسال فقط چارتا مانتو برام خریده....راس میگین من تا الان به اینا فک می کردم، از الان نباید به این چیزا اهمیت بدم. عزیزم مشکل من اینه که من بزرگ شدم ولی خانوادم نمی خوان اینو قبول کنن....اینجوریم نیس که دنبال کار نگشته باشم و پاهامو رو پام انداخته باشم و بگم برام کار پیدا کنید. منم دنبال کار گشتم عزیزم....

    دوستان بازم ممنون به خاطر راهنمایی های بی دریغتون
    ویرایش توسط غبار غم : جمعه 20 مرداد 96 در ساعت 17:20

  2. 2 کاربر از پست مفید غبار غم تشکرکرده اند .

    نیلوفر:-) (جمعه 20 مرداد 96), المای (جمعه 20 مرداد 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.