سلام
همونطور كه آقاى جواديان گفتن توى تاپيك هاى ديگه نظرات خوبى ميذارى. اما به نظرم در مورد خونواده ت يك مقدار دچار بدبينى شدى. بعضى حرف ها و استدلال هايى كه ازشون داشتى خيلى عجيب به نظر ميان. مثلا يك حسادت فاميل سر خريد لباس و ... رو ربط ميدى به اينكه پدرت ميخواد از همه كمتر باشيد. در صورتى كه چنين مسئله اى تقريبا تو همه خونواده ها پيدا ميشه. يا اينكه پدرت تو رو با اسم پرويز صدا ميكنه من تو خونواده هاى زيادى ديدم و دليلش هم اين بوده كه نميخواستن كسى اسم دخترشون رو بدونه على الخصوص كه تو محيط مناسبى نبوده باشن. يا جاى ديگه در مورد كار كردن صحبت ميكنى و درواقع ميخواى پدرت رو مقصر بدونى. من خبر ندارم چه تلاشى برات كرده يا نكرده ولى من هم جاى ايشون بودم ميترسيدم به آشنا و اين و اون رو بندازم وقتى ميدونم دخترم قراره مثل همين پست هاش بنويسه فعلا حس اين كارو ندارم، انگيزه ندارم، خيلى راحت هر كارى رو نصفه نيمه رها ميكنه و بعد هم براش يه مقصرى وجود داره.
فكر نميكنى حالا كه بزرگ شدى بهتره در مقابل كارها و زندگى خودت مسئوليت رو شخصا به عهده بگيرى؟ پدر و مادرت حتى بدترين هاى عالم باشن، در نهايت شخص خودت در مقابل زندگيت مسئولى. چرا همش يكى ديگه بايد برات كار پيدا كنه؟ يكى ديگه هلت بده؟ يكى ديگه خرجتو بده؟ يكى ديگه در مقابل تمام لحظه هاى سختى كه كشيدى مسئول باشه؟ پس سهم خودت كجاست؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)