
نوشته اصلی توسط
زندگی خوب
سلام. کمی از فضای زندگی و فکری آدم های دیگه بگم فکر میکنی به حرفام؟ اینکه چرا همه میرن سمت چیزی که تو ازش فراری هستی؟ اینکه سراسیمه میرن سمتش؟
عدم راحتی... مسئولیت های سنگین...
فکر میکنی یه آدم که صبح ساعت 6 پامیشه میره سر کار تو فکرش چی میگذره؟
راحته؟ احساس مسئولیت نداره؟
فکر میکنی آدمی که بچه داره یه مادر یه پدر چی تو فکرش میگذره؟
راحته؟ احساس مسئولیت نداره؟
فکر میکنی یه دکتر، یه مهندس، یه بغال چی تو ذهنشون میگذره؟
دنبال راحتی؟ فرار از مسئولیت؟
اتفاقا آقای محمد رضا دقیقا قضیه عکس این ماجراست.
یه معلمی که پا میشه از شهر می کوبه میره پشت کوه در حالی که راحت میتونه بشینه خونه اش، یه امدادگری که جونشو می گیره کف دستش میره تو جاده و دره برای نجات آدما، یه آتش
نشانی که میزنه به دل آتیش نمیتونه بشینه تو خونه اش؟ نمی تونه نون راحت دربیاره؟ اصلا پول چه ارزشی براشون داره؟
راحت ترین کار برای همه ی آدما اینه که خودشونو بزنن به مریضی و باشن وبال گردن و این و اون. بابای پولدار بود که چه عالی، نبود بهزیستی و کمیته امداد یا گدایی گوشه شهر.
فکر میکنی نمیتونن این کار رو بکنن؟ می تونن. همه می تونن.
پس چرا یه آدم از خواب شب و بالش گرم و جای راحت میزنه ؟ چرا آدما کار میکنن؟ مگه کار سخت نیست؟
چرا آدما ازدواج می کنن؟ مگه ازدواج مسئولیت نیست؟
چرا یه زن بچه دار میشه؟ مگه مریضه 9 ماه ناراحتی بکشه و بعد بدترین دردا رو تحمل کنه ،با این کارش احتمال مردنش بالا باشه در حالی که عاشق زندگیه، احتمال ابتلا به قند خون و کم
خونی و پوکی استخوان و هزارتا بیماری داشته باشه در حالی که سالمه،و بعد این همه ماجرا بچه رو با دردی که توصیفی نداره به دنیا بیاره و بعد دو سال تموم بهش شیر بده و بعد تا لحظه
ی مرگش نگرانی و استرس بچه شو تحمل کنه؟ چرا با وجود تمام این سختی ها زنا بچه دار میشن؟ چرا عاشق مادر بودن هستن؟
به نظرت این آدما چه مرگشونه؟ چرا این کارا رو میکنن؟ چرا خودشونو میندازن وسط درد؟ مگه نمیتونن روزمره باشن؟
به خدا میتونن. همه میتونن بی خیال باشن، عاشق نشن، ازدواج نکن، کار نکنن ، از خونه بیرون نیان یا افسردگی بگیرن. اما محمد رضا پس چرا آدما میزنن تو دل سختی؟ چرا آرزوی
عشق تو دل همه ی آدماست؟ چیزی که تو تجربه کردی و ناراحتی برای خیلی ها افسانه اس؟
همه دلشون میخواد مثل تو باشن.با خیال راحت بدون ذره ای توقع سخت کار کنن و بعد ببخشن. هیچ چیزی نخوان، توقعی نداشته باشن و فقط مهر و محبت خودشون رو ابراز کنن.
محمد رضا تو فکر میکنی زندگی اون آدمای با مسئولیت چه جوریه؟ پزشکی که میره تو اتاق عمل و هر بار تا مرز سکته میره تا بیمارش خوب بشه چرا دوباره این کار رو تکرار میکنه؟
مسئولیت به غیر از سخت بودنش به غیر از درد چی برای یه آدم میاره؟
به نظر من مهم نیست که اون آدم در مورد تو چی فکر میکرده یا ازت سو استفاده کرده.برای من این مهمه که تو خوب بودی. تو تمام تلاشت رو کردی و بدون دوز و کلک عاشق شده بودی.
خاصیت عشق همینه. هر کاری از دستت برمیاد انجام میدی بدون اینکه توقعی داشته باشی. بنابراین هیچ جای ناراحتی وجود نداره. چون تو مقصر رفتارهای بد اون خانوم نیستی.
تو لایق سرزنش یا اتفاق های بد نیستی.
به دلیل مسئولیت پذیری آدما فکر کن.
علاقه مندی ها (Bookmarks)