به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 10 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 102
  1. #91
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 دی 98 [ 01:15]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    194
    امتیاز
    6,016
    سطح
    50
    Points: 6,016, Level: 50
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 64.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    369

    تشکرشده 353 در 152 پست

    Rep Power
    47
    Array
    تجربه ای که شما داشتی رو خیلی ها حتی تا آخر عمرشون، تا 80-90 سالگی هم ندارن. برای خیلی ها عشق فقط یه نوع افسانه بوده، هست و می مونه.به نظرم باید خوشحال باشی که

    عاشق شدی.یه تجربه ی فوق العاده مثبت!!!! خوبه که نه؟ چقدر روزای خوبی داشتی. چقدر بهت خوش گذشته. خوش به حالت که این فرصت رو داشتی. به نظرم باید خوشحال هم باشی

    میدونی چیه برای خیلی ها اعتماد به یه آدم سخته.ولی تو به یه نفر اعتماد کردی، از ته وجودت براش هر کاری تونستی کردی. تو ضرر نکردی بلکه تجربه کردی یه جور آرزوی همه ی آدما

    رو زندگی کردی!!! من هم خیلی دوست دارم به یک آدم اعتماد کامل داشته باشم اما تا حالا به جز پدر و مادرم نتونستم کسی رو این قدر لایق پیدا کنم.برای خیلی ها سخته.

    چرا حس میکنی ازت سو استفاده شده؟ تو عاشق بودی، طبیعت عشق اینه. تو کار اشتباه یا بدی نکردی، دوستش داشتی و وقتی آدم کسی رو دوست داره براش هر کاری میکنه.مهم اینه

    که تو خوب بودی، عالی بودی!!! مهم نیست اون چیکار کرد. تو مقصر رفتارا ی اون نیستی و هیچ اشتباهی نکردی فقط کاری رو کردی که فکر میکردی درسته.

    به نظرم دنبال خسارت نباش، حقی نخواه برای اینکه کسی که ضرر کرده اونه نه تو.

  2. کاربر روبرو از پست مفید زندگی خوب تشکرکرده است .

    نیلوفر:-) (پنجشنبه 18 خرداد 96)

  3. #92
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 فروردین 00 [ 04:44]
    تاریخ عضویت
    1396-3-06
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    4,862
    سطح
    44
    Points: 4,862, Level: 44
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 45 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط زندگی خوب نمایش پست ها
    تجربه ای که شما داشتی رو خیلی ها حتی تا آخر عمرشون، تا 80-90 سالگی هم ندارن. برای خیلی ها عشق فقط یه نوع افسانه بوده، هست و می مونه.به نظرم باید خوشحال باشی که

    عاشق شدی.یه تجربه ی فوق العاده مثبت!!!! خوبه که نه؟ چقدر روزای خوبی داشتی. چقدر بهت خوش گذشته. خوش به حالت که این فرصت رو داشتی. به نظرم باید خوشحال هم باشی

    میدونی چیه برای خیلی ها اعتماد به یه آدم سخته.ولی تو به یه نفر اعتماد کردی، از ته وجودت براش هر کاری تونستی کردی. تو ضرر نکردی بلکه تجربه کردی یه جور آرزوی همه ی آدما

    رو زندگی کردی!!! من هم خیلی دوست دارم به یک آدم اعتماد کامل داشته باشم اما تا حالا به جز پدر و مادرم نتونستم کسی رو این قدر لایق پیدا کنم.برای خیلی ها سخته.

    چرا حس میکنی ازت سو استفاده شده؟ تو عاشق بودی، طبیعت عشق اینه. تو کار اشتباه یا بدی نکردی، دوستش داشتی و وقتی آدم کسی رو دوست داره براش هر کاری میکنه.مهم اینه

    که تو خوب بودی، عالی بودی!!! مهم نیست اون چیکار کرد. تو مقصر رفتارا ی اون نیستی و هیچ اشتباهی نکردی فقط کاری رو کردی که فکر میکردی درسته.

    به نظرم دنبال خسارت نباش، حقی نخواه برای اینکه کسی که ضرر کرده اونه نه تو.


    اشتباه میکنی شما ... البته ببخشید خیلی
    یه جایی خوندم همون قدری که عاشق کسی هستید همون قدر هم ریسک کردین و اجازه سو استفاده از شما رو به اون طرف میدین ...
    فکر میکنید به من خوش گذشت ؟؟؟
    من اینده نگر بودم با عشقم زیاد تفریح نرفتم اصلا دور نزدم اصلا نگشتم اصلا زیاد خوش نگذروندم .
    میدونید چرا ؟؟؟
    چون من فکر اینده بودم گفتم 2 سال به خودم سخت میگیرم هیچ تفریحی نمیکنم فقط مشکلات رو حل میکنم و بعدش با نسترن تمام خوشی های دنیا رو تجربه میکنم
    میپرسین چرا فکر میکنید از من سو استفاده شده چون واقعا سو استفاده شده .. من با نسترن خوشی نداشتم چون تمام درگیری ذهنیم حل کردن مشکلات بود ولی برای نسترن چیزی کم نذاشتم همه کار واسش کردم بهش خوش گذشت هیچ چیزی نبود بخواد و من انجام نداده باشم ولی من هیچ چیز ازش نخواستم هیچی ...
    درست زمانی که مشکلاتم تموم شد و خواستم نفس بکشم برای اولین بار تو جوونیم خواستم نفس بکشم که نسترن رفت و نفسمو گرفت ...
    هیچ تفریحی نکردم 2 سال انگار 2 سال تمام تو زندان بودم و فقط و فقط روز هارو میگذروندم
    به نظرم خوش به حال ادم هایی که روزمرگی میکنند درگیر هیچ ی نیستن ... خوش به حال اون هایی که عاشق نیستند راحتند تو دنیا و هیچ مشکلی ندارند استرس و احساس مسیولیت . ترس از دست دادن عشق ... اینها کم نیست ... من تا اخر عمرم نه دیگه عاشق میشم نه ازدواج میکنم نه ادم سابق میشم .. اینو میدونم

  4. 2 کاربر از پست مفید mohammaderz تشکرکرده اند .

    kat (جمعه 19 خرداد 96), زندگی خوب (شنبه 20 خرداد 96)

  5. #93
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام


    خوبی محمد ؟


    حکایت بعضی از ما آدم ها شبیه اینکه طرف می بینه شهر سوخته و دود و غبار همه جا را گرفته ،،،،ولی حاضر نیست سوار ماشین بشه و به سمت جایی بره که دودی نباشه

    دوست داره بره تو دروازه شهر ،،،وایسه و این دود ها را تماشا کنه ،،،

    از طرفی جالب اینجاست که میگه این آتش و این دود منو اذیت میکنه !


    اون شخص میتونه همسفر جاده ها بشه و مسیر دیگر را تجربه کنه ،،،

    و یا اینکه با این دود و غبار باشه .



    این حکایت شبیه حکایت شماست،،،،



    زندگی یعنی یه تصمیم !،،،،،یه تصمیمی که بگه در سخت ترین شرایط هم ،،،آروومم و امیدوارم .


    .............................


    باغبانم

    از تبار نو رس امیدوارانم ،،،،،،

    عاشق هر ذره ای،،،، از خاک ایرانم

    شما چطور؟


    ​​
    ویرایش توسط باغبان : پنجشنبه 18 خرداد 96 در ساعت 21:41

  6. 5 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    dooo (شنبه 20 خرداد 96), نیلوفر:-) (پنجشنبه 18 خرداد 96), زندگی خوب (شنبه 20 خرداد 96), ستاره زیبا (شنبه 20 خرداد 96), صبا_2009 (جمعه 19 خرداد 96)

  7. #94
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 دی 98 [ 01:15]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    194
    امتیاز
    6,016
    سطح
    50
    Points: 6,016, Level: 50
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 64.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    369

    تشکرشده 353 در 152 پست

    Rep Power
    47
    Array
    به نظرم خوش به حال ادم هایی که روزمرگی میکنند درگیر هیچ ی نیستن ... خوش به حال اون هایی که عاشق نیستند راحتند تو دنیا و هیچ مشکلی ندارند استرس و احساس مسیولیت . ترس از دست دادن عشق ... اینها کم نیست ... من تا اخر عمرم نه دیگه عاشق میشم نه ازدواج میکنم نه ادم سابق میشم .. اینو میدونم
    سلام. کمی از فضای زندگی و فکری آدم های دیگه بگم فکر میکنی به حرفام؟ اینکه چرا همه میرن سمت چیزی که تو ازش فراری هستی؟ اینکه سراسیمه میرن سمتش؟

    عدم راحتی... مسئولیت های سنگین...

    فکر میکنی یه آدم که صبح ساعت 6 پامیشه میره سر کار تو فکرش چی میگذره؟

    راحته؟ احساس مسئولیت نداره؟

    فکر میکنی آدمی که بچه داره یه مادر یه پدر چی تو فکرش میگذره؟

    راحته؟ احساس مسئولیت نداره؟

    فکر میکنی یه دکتر، یه مهندس، یه بغال چی تو ذهنشون میگذره؟

    دنبال راحتی؟ فرار از مسئولیت؟

    اتفاقا آقای محمد رضا دقیقا قضیه عکس این ماجراست.

    یه معلمی که پا میشه از شهر می کوبه میره پشت کوه در حالی که راحت میتونه بشینه خونه اش، یه امدادگری که جونشو می گیره کف دستش میره تو جاده و دره برای نجات آدما، یه آتش

    نشانی که میزنه به دل آتیش نمیتونه بشینه تو خونه اش؟ نمی تونه نون راحت دربیاره؟ اصلا پول چه ارزشی براشون داره؟

    راحت ترین کار برای همه ی آدما اینه که خودشونو بزنن به مریضی و باشن وبال گردن و این و اون. بابای پولدار بود که چه عالی، نبود بهزیستی و کمیته امداد یا گدایی گوشه شهر.

    فکر میکنی نمیتونن این کار رو بکنن؟ می تونن. همه می تونن.

    پس چرا یه آدم از خواب شب و بالش گرم و جای راحت میزنه ؟ چرا آدما کار میکنن؟ مگه کار سخت نیست؟

    چرا آدما ازدواج می کنن؟ مگه ازدواج مسئولیت نیست؟

    چرا یه زن بچه دار میشه؟ مگه مریضه 9 ماه ناراحتی بکشه و بعد بدترین دردا رو تحمل کنه ،با این کارش احتمال مردنش بالا باشه در حالی که عاشق زندگیه، احتمال ابتلا به قند خون و کم

    خونی و پوکی استخوان و هزارتا بیماری داشته باشه در حالی که سالمه،و بعد این همه ماجرا بچه رو با دردی که توصیفی نداره به دنیا بیاره و بعد دو سال تموم بهش شیر بده و بعد تا لحظه

    ی مرگش نگرانی و استرس بچه شو تحمل کنه؟ چرا با وجود تمام این سختی ها زنا بچه دار میشن؟ چرا عاشق مادر بودن هستن؟

    به نظرت این آدما چه مرگشونه؟ چرا این کارا رو میکنن؟ چرا خودشونو میندازن وسط درد؟ مگه نمیتونن روزمره باشن؟

    به خدا میتونن. همه میتونن بی خیال باشن، عاشق نشن، ازدواج نکن، کار نکنن ، از خونه بیرون نیان یا افسردگی بگیرن. اما محمد رضا پس چرا آدما میزنن تو دل سختی؟ چرا آرزوی

    عشق تو دل همه ی آدماست؟ چیزی که تو تجربه کردی و ناراحتی برای خیلی ها افسانه اس؟

    همه دلشون میخواد مثل تو باشن.با خیال راحت بدون ذره ای توقع سخت کار کنن و بعد ببخشن. هیچ چیزی نخوان، توقعی نداشته باشن و فقط مهر و محبت خودشون رو ابراز کنن.

    محمد رضا تو فکر میکنی زندگی اون آدمای با مسئولیت چه جوریه؟ پزشکی که میره تو اتاق عمل و هر بار تا مرز سکته میره تا بیمارش خوب بشه چرا دوباره این کار رو تکرار میکنه؟

    مسئولیت به غیر از سخت بودنش به غیر از درد چی برای یه آدم میاره؟

    به نظر من مهم نیست که اون آدم در مورد تو چی فکر میکرده یا ازت سو استفاده کرده.برای من این مهمه که تو خوب بودی. تو تمام تلاشت رو کردی و بدون دوز و کلک عاشق شده بودی.

    خاصیت عشق همینه. هر کاری از دستت برمیاد انجام میدی بدون اینکه توقعی داشته باشی. بنابراین هیچ جای ناراحتی وجود نداره. چون تو مقصر رفتارهای بد اون خانوم نیستی.

    تو لایق سرزنش یا اتفاق های بد نیستی.

    به دلیل مسئولیت پذیری آدما فکر کن.

  8. 3 کاربر از پست مفید زندگی خوب تشکرکرده اند .

    dooo (شنبه 20 خرداد 96), نیلوفر:-) (شنبه 20 خرداد 96), باغبان (شنبه 20 خرداد 96)

  9. #95
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 دی 02 [ 10:23]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,285
    امتیاز
    24,091
    سطح
    94
    Points: 24,091, Level: 94
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 259
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    225
    Array
    با سلام
    در صورت امکان این سوال را پاسخ دهید
    اگر اون خانم الان از دوست فعلیش به هر دلیلی خسته بشه و دوباره شما رو به عنوان گزینه جدید انتخاب کنه شما این برگشت رو می پذیرید؟ با توجه به اینکه ایشون فرد متعهدی نیست و هر لحظه امکان رفتن مجددش در صورت برخورد به یه کیس مناسب تر هست. بعید می دونم منطقا پاسخ شما به این سوال مثبت باشه. پس به هر صورت لازم هست پرونده این خانم رو در ذهن خودتون ببندید.
    شما هنوز همه پیامهای ایشون رو با خودتون حمل می کنید و هر روز مرورشون می کنید اگر به این شکل پیش برید هرگز نمی تونید این پرونده رو ببندید. لازم هست کمی محیطتون رو هم عوض کنید اگر میتونید منزلتون رو عوض کنید اگر اجاره نشین هستید یه خونه دیگه اجاره کنید و اگر صاحب منزل هستید بدین اجاره و منزل دیگه ای اجاره کنید. هر نشانه ای از ایشون رو از بین ببیرید و در این از بین بردن نشانه ها اصلا شک و تردید به خودتون راه ندید.

    اگر زندگی مادی براتون بی اهمیت شده میتونید حداقل روی بعد معنویتون کار کنید مثلا برید برای دفاع از امنیت کشورتون تلاش کنید که حتی مرگ در این راه هم سربلندی محسوب میشه و نه سرشکستگی. من معتقدم اگر شما از این زندانی که برای خودتون ساختید خودتونو آزاد کنید تمام یادگاریها رو نابود کنید میتونید به زندگی معمول برگردید و این بار یه عشق واقعی که اولین خصوصیتش تعهد و وفاداری باشه رو پیدا کنید. برای عوض کردن حال و هواتون میتونید به مراکز خیریه یا مثلا خانه سالمندان یا مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست سری بزنید.

    خودتون رو از این افکار که من هیچ وقت کسی مثل اون رو نمی تونم پیدا کنم و چه عشق سوزانی بود و ... رها کنید چند سال دیگه خیلی ساده و بدون ناراحتی و استرس به این روزها فکر می کنید
    شما خودتون حتما پتانسیل رشد و پیشرفت رو داشتید که شاید با حضور اون خانم به خودتون زحمت دادید و این پتانسیل بالقوه رو به صورت بالفعل در آوردید الانم که دیگه از این پتانسیل و توانایی آگاهید و میدونید که میتونید همچنان موفق باشید پس همت کنید لحظات زندگی دیگه برنمی گرده قدرشونو بدونید حضور ما در این دنیا خیلی کوتاهه مراقب باشید
    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند

  10. 2 کاربر از پست مفید فکور تشکرکرده اند .

    نیلوفر:-) (شنبه 20 خرداد 96), باغبان (شنبه 20 خرداد 96)

  11. #96
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 فروردین 00 [ 04:44]
    تاریخ عضویت
    1396-3-06
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    4,862
    سطح
    44
    Points: 4,862, Level: 44
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 45 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط زندگی خوب نمایش پست ها
    سلام. کمی از فضای زندگی و فکری آدم های دیگه بگم فکر میکنی به حرفام؟ اینکه چرا همه میرن سمت چیزی که تو ازش فراری هستی؟ اینکه سراسیمه میرن سمتش؟

    عدم راحتی... مسئولیت های سنگین...

    فکر میکنی یه آدم که صبح ساعت 6 پامیشه میره سر کار تو فکرش چی میگذره؟

    راحته؟ احساس مسئولیت نداره؟

    فکر میکنی آدمی که بچه داره یه مادر یه پدر چی تو فکرش میگذره؟

    راحته؟ احساس مسئولیت نداره؟

    فکر میکنی یه دکتر، یه مهندس، یه بغال چی تو ذهنشون میگذره؟

    دنبال راحتی؟ فرار از مسئولیت؟

    اتفاقا آقای محمد رضا دقیقا قضیه عکس این ماجراست.

    یه معلمی که پا میشه از شهر می کوبه میره پشت کوه در حالی که راحت میتونه بشینه خونه اش، یه امدادگری که جونشو می گیره کف دستش میره تو جاده و دره برای نجات آدما، یه آتش

    نشانی که میزنه به دل آتیش نمیتونه بشینه تو خونه اش؟ نمی تونه نون راحت دربیاره؟ اصلا پول چه ارزشی براشون داره؟

    راحت ترین کار برای همه ی آدما اینه که خودشونو بزنن به مریضی و باشن وبال گردن و این و اون. بابای پولدار بود که چه عالی، نبود بهزیستی و کمیته امداد یا گدایی گوشه شهر.

    فکر میکنی نمیتونن این کار رو بکنن؟ می تونن. همه می تونن.

    پس چرا یه آدم از خواب شب و بالش گرم و جای راحت میزنه ؟ چرا آدما کار میکنن؟ مگه کار سخت نیست؟

    چرا آدما ازدواج می کنن؟ مگه ازدواج مسئولیت نیست؟

    چرا یه زن بچه دار میشه؟ مگه مریضه 9 ماه ناراحتی بکشه و بعد بدترین دردا رو تحمل کنه ،با این کارش احتمال مردنش بالا باشه در حالی که عاشق زندگیه، احتمال ابتلا به قند خون و کم

    خونی و پوکی استخوان و هزارتا بیماری داشته باشه در حالی که سالمه،و بعد این همه ماجرا بچه رو با دردی که توصیفی نداره به دنیا بیاره و بعد دو سال تموم بهش شیر بده و بعد تا لحظه

    ی مرگش نگرانی و استرس بچه شو تحمل کنه؟ چرا با وجود تمام این سختی ها زنا بچه دار میشن؟ چرا عاشق مادر بودن هستن؟

    به نظرت این آدما چه مرگشونه؟ چرا این کارا رو میکنن؟ چرا خودشونو میندازن وسط درد؟ مگه نمیتونن روزمره باشن؟

    به خدا میتونن. همه میتونن بی خیال باشن، عاشق نشن، ازدواج نکن، کار نکنن ، از خونه بیرون نیان یا افسردگی بگیرن. اما محمد رضا پس چرا آدما میزنن تو دل سختی؟ چرا آرزوی

    عشق تو دل همه ی آدماست؟ چیزی که تو تجربه کردی و ناراحتی برای خیلی ها افسانه اس؟

    همه دلشون میخواد مثل تو باشن.با خیال راحت بدون ذره ای توقع سخت کار کنن و بعد ببخشن. هیچ چیزی نخوان، توقعی نداشته باشن و فقط مهر و محبت خودشون رو ابراز کنن.

    محمد رضا تو فکر میکنی زندگی اون آدمای با مسئولیت چه جوریه؟ پزشکی که میره تو اتاق عمل و هر بار تا مرز سکته میره تا بیمارش خوب بشه چرا دوباره این کار رو تکرار میکنه؟

    مسئولیت به غیر از سخت بودنش به غیر از درد چی برای یه آدم میاره؟

    به نظر من مهم نیست که اون آدم در مورد تو چی فکر میکرده یا ازت سو استفاده کرده.برای من این مهمه که تو خوب بودی. تو تمام تلاشت رو کردی و بدون دوز و کلک عاشق شده بودی.

    خاصیت عشق همینه. هر کاری از دستت برمیاد انجام میدی بدون اینکه توقعی داشته باشی. بنابراین هیچ جای ناراحتی وجود نداره. چون تو مقصر رفتارهای بد اون خانوم نیستی.

    تو لایق سرزنش یا اتفاق های بد نیستی.

    به دلیل مسئولیت پذیری آدما فکر کن.
    سلام .ممنون که واسم وقت گذاشتی خیلی خوب توضیح دادی با مثال ...
    میدونی به من ثابت شده اگر هدف خاصی تو زندگیم داشته باشم انرژی م چند برابر میشه ...
    پرسیدین چرا دیگران اینقدر سختی رو تحمل میکنند و شاید لذت هم ببرند ...
    چون یه هدفی دارن و اون هدف براشون جذاب ه ... وقتی مسیولیت رو دوش کسی باشه سعی میکنه وظایف ی که در قبال اون مسیولیت داره رو خوب انجام بده حالا یکی موفق میشه یکی نمیشه ...
    یه سوال دارم ؟؟ شما مثلا تشنه هستید و در حال مرگ یه لیوان اب صد متری شما هست و میبینین تمام انرژی خودتون رو میذارید برای رسیدن به اون اب اگر به اون لیوان برسید و ببینید اب ی در کار نبود چه اتفاقی میوفته ؟؟؟
    زندگی منم همین بود من تمام انرژی خودم رو گذاشتم برای حل کردن مشکلاتم هدفم هم رسیدن به این خانوم بود که به بار طعم خوشبختی رو بچشم ولی وقتی تمام انرژی رو گذاشتم و خالی شدم و دیگه وقتش بود کنارم باشه و پر از انرژی کنه من و یهو فهمیدم تمام هدفی که داشتم سراب بوده و پوچ خالی...
    هر ادمی یه جا تو زندگیش کم میاره

    یه جایی که دیگه مغز و روح و جسمش توان رویایی با چیزی رو نداره کافیه فقط یه لرزش دیگه اتفاق بیوفته و تموم شه همه چیز ...

    الان دوست دارم انتقام بگیرم همش میپرسم چرا اون راحت میتونه به زندگی ادامه بده ولی من نمیتونم ...
    چرا هیچ احساس پشیمونی نداره؟
    چرا هیچ عذاب وجدانی نداره ؟

  12. کاربر روبرو از پست مفید mohammaderz تشکرکرده است .

    زندگی خوب (شنبه 20 خرداد 96)

  13. #97
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    سلام

    من تاپیک تون رو از اول نخوندم فقط گاهی بعضی پست ها رو یه نگاه انداختم.

    تو پست اخیرتون نوشتین
    یهو فهمیدم هدفی که انتخاب کرده پوچ بوده و سراب و واهی

    الان چه هدفی بالاتر از این می تونید داشته باشید که دنبال یه هدف غیر پوچ باشید. یعنی فعلا تو این نقطع زمانی هدف تون رو بگذارید پیدا کردن هدف اونم هدفی که پوچ نباشه. خود این فرآیند یعنی زندگی. از حالا هم بگم بارها باید شکست بخورید تا بفهمید چی پوچه چی پوچ نیست.
    بجای اینکه از اون خانم انتقام بگیرید از زندگی انتقام شکستتون رو بگیرید . اونقدر باید موفق باشید که جبران اون دوران و این دوران که در حالت نقاهت هستید رو بتونید بکنید.

    آدم ها بی ارزش تر از اونی هستند که قلب و ذهن و فکر ما برای انتقام گرفتن ازشون مشغولشون بشه. رها کنید. طبیعت کار خودش رو بلده و به موقع و خیلی بهتر از من و شما انتقام می گیره.

  14. 2 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    نیلوفر:-) (شنبه 20 خرداد 96), باغبان (شنبه 20 خرداد 96)

  15. #98
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 فروردین 00 [ 04:44]
    تاریخ عضویت
    1396-3-06
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    4,862
    سطح
    44
    Points: 4,862, Level: 44
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 45 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط باغبان نمایش پست ها
    سلام


    خوبی محمد ؟


    حکایت بعضی از ما آدم ها شبیه اینکه طرف می بینه شهر سوخته و دود و غبار همه جا را گرفته ،،،،ولی حاضر نیست سوار ماشین بشه و به سمت جایی بره که دودی نباشه

    دوست داره بره تو دروازه شهر ،،،وایسه و این دود ها را تماشا کنه ،،،

    از طرفی جالب اینجاست که میگه این آتش و این دود منو اذیت میکنه !


    اون شخص میتونه همسفر جاده ها بشه و مسیر دیگر را تجربه کنه ،،،

    و یا اینکه با این دود و غبار باشه .



    این حکایت شبیه حکایت شماست،،،،



    زندگی یعنی یه تصمیم !،،،،،یه تصمیمی که بگه در سخت ترین شرایط هم ،،،آروومم و امیدوارم .


    .............................


    باغبانم

    از تبار نو رس امیدوارانم ،،،،،،

    عاشق هر ذره ای،،،، از خاک ایرانم

    شما چطور؟
    این که بخوای دوباره وقت و انرژی بذاری بزنی به جاده و دوباره بیوفتی تو مسیر خیلی سخته به خدا ...
    خیلی دارم اذیت میشم ...

  16. کاربر روبرو از پست مفید mohammaderz تشکرکرده است .

    باغبان (شنبه 20 خرداد 96)

  17. #99
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 فروردین 00 [ 04:44]
    تاریخ عضویت
    1396-3-06
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    4,862
    سطح
    44
    Points: 4,862, Level: 44
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 45 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فکور نمایش پست ها
    با سلام
    در صورت امکان این سوال را پاسخ دهید
    اگر اون خانم الان از دوست فعلیش به هر دلیلی خسته بشه و دوباره شما رو به عنوان گزینه جدید انتخاب کنه شما این برگشت رو می پذیرید؟ با توجه به اینکه ایشون فرد متعهدی نیست و هر لحظه امکان رفتن مجددش در صورت برخورد به یه کیس مناسب تر هست. بعید می دونم منطقا پاسخ شما به این سوال مثبت باشه. پس به هر صورت لازم هست پرونده این خانم رو در ذهن خودتون ببندید.
    شما هنوز همه پیامهای ایشون رو با خودتون حمل می کنید و هر روز مرورشون می کنید اگر به این شکل پیش برید هرگز نمی تونید این پرونده رو ببندید. لازم هست کمی محیطتون رو هم عوض کنید اگر میتونید منزلتون رو عوض کنید اگر اجاره نشین هستید یه خونه دیگه اجاره کنید و اگر صاحب منزل هستید بدین اجاره و منزل دیگه ای اجاره کنید. هر نشانه ای از ایشون رو از بین ببیرید و در این از بین بردن نشانه ها اصلا شک و تردید به خودتون راه ندید.

    اگر زندگی مادی براتون بی اهمیت شده میتونید حداقل روی بعد معنویتون کار کنید مثلا برید برای دفاع از امنیت کشورتون تلاش کنید که حتی مرگ در این راه هم سربلندی محسوب میشه و نه سرشکستگی. من معتقدم اگر شما از این زندانی که برای خودتون ساختید خودتونو آزاد کنید تمام یادگاریها رو نابود کنید میتونید به زندگی معمول برگردید و این بار یه عشق واقعی که اولین خصوصیتش تعهد و وفاداری باشه رو پیدا کنید. برای عوض کردن حال و هواتون میتونید به مراکز خیریه یا مثلا خانه سالمندان یا مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست سری بزنید.

    خودتون رو از این افکار که من هیچ وقت کسی مثل اون رو نمی تونم پیدا کنم و چه عشق سوزانی بود و ... رها کنید چند سال دیگه خیلی ساده و بدون ناراحتی و استرس به این روزها فکر می کنید
    شما خودتون حتما پتانسیل رشد و پیشرفت رو داشتید که شاید با حضور اون خانم به خودتون زحمت دادید و این پتانسیل بالقوه رو به صورت بالفعل در آوردید الانم که دیگه از این پتانسیل و توانایی آگاهید و میدونید که میتونید همچنان موفق باشید پس همت کنید لحظات زندگی دیگه برنمی گرده قدرشونو بدونید حضور ما در این دنیا خیلی کوتاهه مراقب باشید
    نمیدونم میدونید یا نه . ولی تنها چیزی که نمیشه گول زد مغز خود ادمه ....
    یعنی هرچی میخوام فکر نکنم فکر و خیال شب و روز میاد سراغم ...
    اصلا نمیشه گولش زد اصلا نمیتونم کاری کنم در مقابل این فکر و خیال هر لحظه تو ذهنم هست ... فکر و خیال میاد سراغم خیلی سعی کردم خودم رو مشغول کنم و سرگرم شم ولی نمیشه ...
    در جواب اون سوالتو باید بگم اگر بیاد باهاش دوباره میمونم ولی زندگی واسش میسازم که سیاهی شب براش سفید باشه ... حس نفرت من خیلی زیاد شده ...

  18. #100
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 دی 98 [ 01:15]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    194
    امتیاز
    6,016
    سطح
    50
    Points: 6,016, Level: 50
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 64.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    369

    تشکرشده 353 در 152 پست

    Rep Power
    47
    Array
    پرسیدین چرا دیگران اینقدر سختی رو تحمل میکنند و شاید لذت هم ببرند ...
    چون یه هدفی دارن و اون هدف براشون جذاب ه ... وقتی مسیولیت رو دوش کسی باشه سعی میکنه وظایف ی که در قبال اون مسیولیت داره رو خوب انجام بده حالا یکی موفق میشه یکی نمیشه ...
    ممنونم.

    تو علم روانشناسی یه نظریه وجود داره که میگه شادی و لذت زمانی در یه آدم به وجود میاد که به هدفی که داشته رسیده باشه. یعنی تو، خوشحالی رو زمانی تجربه میکنی که به چیزی

    که میخوای برسی.بقیه چیزها شادی آوره ولی این شادی بالاترینه. شادی برخاسته از رسیدن به هدف بعد از تلاش.

    در صورتی که نرسی ناراحتی رو به معنای واقعی تجربه میکنی.

    چیزی که گفتم خیلی چیز تابلو و مشخصیه اما اون چه که درون جمله ای که گفتم هست و نامشخصه اینه که مفهوم هدف چیه. اون چیه که تو اگه بهش برسی خوشحالی واقعی رو تجربه

    میکنی.

    چند مثال در مورد تلاش و عدم خوشحالی بعد از رسیدن به اون بگم بهت. مثلا یه آدمی تمام عمرش رو کار میکنه تا مثلا n میلیارد پول داشته باشه. بعد از اینکه به اون پول رسید واکنشی که

    داره و حسی که داره اینه که خوشحال نیست.ممکنه حتی خودکشی هم بکنه!!! در واقع اون قدری که تو ناراحت بودی ، ناراحت و عصبانی باشه. بعد از کار بسیار و رسیدن به هدف!!!

    یا یک بازیگری که به هر دزی زده تا مشهور بشه بعد از این که مشهور شده چیکار میکنه؟ به جای خوشحالی به شدید ترین نوع افسردگی مبتلا میشه.

    یک مثال بسیار رایج بزنم که شاید تو ندیده باشی. مردایی هستن که خودشونو میکششششن برای اینکه با یه نفر ازدواج کنن. خیلی جالبه هر کاری میکنن به هر دری میزنن، خواب شب و

    روزشون قاطی میشه حتی خودکشی هم میکنن و شاید ده ها سال منتظر بمونن که به دختر مورد علاقه شون برسن و هیچ دختر دیگه ای رو نمی پسندن با اینکه موقعیت ازدواج دارن و به

    نوعی میشه گفت تنها فرشته ی زندگی شون و تنها ملکه ی رویاهاشون رو فقط اون دختره میدونن و بس. اما بعد از ازدواج چه اتفاقی می افته؟

    شاید باورت نشه محمد رضا من هم دفعه ی اول که به این موضوع برخوردم مغزم سوت کشید!!! جوری اون دختر بیچاره رو آزار میدن که تو فیلما هم ندیدی، جوری بهش بی محلی میکنن که

    انگار نیست. اون مرد با وجود دوست داشتن اون زن، دیگه از داشتنش خوشحال نیست بارها دیده شده که با از دست دادن اون زن مثلا با طلاق دوباره انرژی میگیرین و روز از نو.

    اینجاست که سوال پیش میاد، مگه این آدماف هدفشون پول، ثروت و یا به دست آوردن یه دختر خاص نبوده و مگه علم نمیگه که وقتی به هدفت برسی شادی؟ پس چرا اینا رفتاراشون

    برعکسه؟

    باور میکنی همین الان تو گوشه گوشه دنیا آدمایی هستن که مثل تو و در شرایط تو، با وجود اینکه به عشقشون نرسیدن خیلی هم تلاش کردن رفتار تو رو نشون نمیدن؟

    اگه متوجه بشن طرف دختر خوبی نیست براش آرزوی خوشبختی میکنن ،اگه دختر خوبی بود و سر هر اتفاقی بهش نرسیدن باز هم براش آرزوی خوشبختی میکنن. این ها هم عاشقای

    واقعی هستن!!!

    پس قضیه چیه؟ چرا تو این طوری رفتار میکنی ولی اونا نه.تجربه ی یکسان و عکس العمل متفاوت.علتش چی میتونه باشه؟

    خب من هر چی که لازم بود رو گفتم و نمیدونم نظرت در مورد واقعیاتی که گفتم چیه امیدوارم بهشون فکر کنی. امیدوارم به تفاوت فکری خودت با بعضی ها توجه کنی.

    محمد رضا تو یه آدم خوبی که هیچ تقصیر و گناهی نداری و هیچ کس هم واقعا نمیخواسته تو رو آزار بده حتی اون دختر.

    آدما در مواجهه با ناراحتی سه دسته میشن1-کسایی که خودشون رو آزار میدن، با ابتلا به بیماری های افسردگی، حبس کردن خودشون تو خونه ، حرف نزدن با دیگران، کار نکردن و ... اینا

    کارشون به جاهای خوب نمیکشه.

    2-آدمایی که دیگران رو آزار میدن،خانواده شون رو، همسایه هاشون رو و انتقام میگیرن از کسی که ناراحتشون کرده.این ها هم آخر و عاقبت درستی نخواهند داشت.

    این دو دسته از آدما افرادی هستن که خودشون رو بد یا مقصر میدونن (دقتکن خودشون رو).دسته ی سوم افرادی هستن که میدونن و پذیرفتن که اگه اتفاق بدی هم براشون بیوفته اون ها

    همچنان انسان هستن و حق دارن زندگی کنن و خوشبخت باشن.

    دسته سوم آدمایی ان که خودشون رو کنترل میکنن. عصبانی میشن اما درست اون رو بروز میدن. ناراحت میشن اما درست مدیریتش میکنن و اینها هستن که طعم واقعی خوشبختی رو

    میچشن.

    یه روز وقت بذار و فکر کن چرا یک آدم دوست داره خودش یا دیگران رو مجازات کنه.چه فکرایی باعث چنین عملی میشه.

    میدونی محمدرضا من مطمئنم تو جز دسته سومی میشی. چون میخوای طرز فکرت رو عوض کنی.

    چون تو متوجه هستی که بی تقصیر بودی و مطمئنم میدونی اون دختر هم واقعا بی تقصیر بود. تو عاشق یه دختر شدی به دلایل خودت و اون دختر عاشق تو نشد با دلایل خودش. باور

    کن اون کلی دلیل داره برای کاراش و رفتاراش.دلیلش حتی اگه کلاه برداری و تیغ زدن تو هم باشه مطمئنا از سر نیاز بوده یا بیماری وگرنه هیچ دختر با عزت نفسی همچین کاری نمیکنه.

    پس مطمئن باش یه جای کار اون دختر هم میلنگه.

    من اون دختر رو نمیشناسم اما مطمئنم مشکلی داشته.

    پس لازم نیست خودت رو به خاطر اشتباه دیگران یا احساسات پاکی که داشتی سرزنش کنی. لازم نیست اینقدر عصبانی باشی.لازم نیست از خودت انتقام بگیری لازم نیست از دیگران

    انتقام بگیری.لازمه عاقلانه رفتار کنی و خودت رو بهتر بشناسی.

    هر اتفاق بدی یه اتفاق خوبه. من مطمئنم این اتفاق بد برای تو یه شروع دوباره خواهد بود.این بار یه محمدرضای جدید و موفق قراره متولد بشه.

    محمدرضایی که خودش رو بشناسه و بتونه علت رفتارای دیگران رو بفهمه و درک کنه که هر آدمی (نه تنها اون بلکه هر آدمی) ممکنه به خواسته هاش نرسه.

  19. 2 کاربر از پست مفید زندگی خوب تشکرکرده اند .

    باغبان (یکشنبه 21 خرداد 96), صبا_2009 (یکشنبه 21 خرداد 96)


 
صفحه 10 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تغییر جنسیت ، رابطه عاطفی ، ازدواج و موانع پیش رو
    توسط SAMAN67 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 05 مرداد 93, 15:45
  2. آیا به تغییر می شه دل بست ؟(یک سئوال)
    توسط tamas در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: جمعه 12 فروردین 90, 12:06
  3. تغییرات، علل، پیشنهادات
    توسط THEN در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 تیر 88, 16:32
  4. پیشنهاد تغییر عنوان "پاسخ سریع"
    توسط آرمانخواه در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 29 مرداد 87, 11:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.