دوست عزیز ممنون از توجهتون
اما ای کاش مدیران تاپیک منو بسته بودن تا بعد مدتی که تقریبا ذهن و دلم آروم شدن؛ دوباره با نظرات دیگران دچار اضطراب نشم.
شاید تاپیک رو کامل نخونده باشید و به پست اول اکتفا کردید. من اون پستو تو شرایط خوبی ننوشتم و بعدا طبق نظر دوستان و بازخوانیش؛ تازه فهمیدم چه قدر بد توضیح دادم.بله. شاید تصمیم منعجولانه بوده اما به لطف خدا و تحت نظارت پدر و مادرم انتخاب غلطی صورت نگرفته... لحظه ای که تصمیم گرفتم مردد بودم اما عصبانی نمیشه گفت. بیشتر از دست خودم عصبانی بودم به دلایلی. چند ماه از اون اشتباهات گذشته بود . از طرفی ، مسائل ضروری و مهم بینمون مطرح شد و از شانس خوبم یا درست تر بگم از فضل پروردگارم طرف مقابلم، خیلی خوب درکم کرد و با دل سردرگم و شرایط آشفته ام کنار اومد و کمکم کرد و دم نزد. حتی شاید بعد ازدواج روزی بیاد که بتونم بتونم بگم عاشق شوهرم هستم! الان میگم احساس رضایت میکنم تا حد قابل قبولی هم بهش علاقه دارم و بسیاااار زیاد براش احترام قائلم. البته مشکلاتی هست که شاید روزی برای اونا تاپیک بزنم و کمک بخوام اما خدا رو شکر ؛ حال و روزم آرومه. فقط باید خستگی روحی و تنبلی رو کنار بذارم و بیشتر برای بهبود همه جانبه ی زندگیم و برای ارتقای روح خودم تلاش کنم. نمیدونم آیا به ازدواج منجر میشه یا نه؛ ولی تا حد زیادی مطمئنم از اینجا به بعد زندگیم، هم عاقلانه تر و در چارچوب ؛ رفتار میکنم هم چیزی رو از والدینم و به خصوص مادرم مخفی نخواهم کرد ان شالله!
اگه تصمیم و انتخابی فقط چند روز بعد شکست عشقی و از سر عصبانیت باشه؛ بزرگترا هم مخالف باشن یا رابطتون با دروغ گفتن از طرف مقابل پنهون بمونه-به نظر من البته، دوستان ِ دیگه ممکنه با این بخش از حرفم مخالف باشن- ؛ حرف شما صحیحه. اما ایشون در جریان قرار گرفتن . بیش از اون حد هم خودشون نخواستن که بدونن. خوشحالم که غرورم پیششون حفظ شد و از روی هیجاناتِ آنی ؛ اون احساسات موقت و مزخرفمو بروز ندادم . الانم که بهش فکر میکنم خجالت و عذاب وجدان و حسای بد دیگه میاد سراغم. خب اون وقت؛ اگه من حسمو بروز میدادم تهش چی میشد؟! به نفع هیچ کس نبود. اینجوری برای هر دومون بهتر بود. صدالبته برای من بیشتر! الان می بینم چقدررر عاقلانه رفتار کردن که روزای اول اصلا نخواستن توی عمق رفتارای اشتباهِ من و دلیل اون کند و کاو کنن. با رفتار سنجیده و مهربونشون عیب های منو پوشوندن، چشم پوشی کردن. رومون به هم باز نشد و احترام ها سر جاش موند.
من ممنونم از شما ولی اتفاقا با نظرات خوب دوستان و محبت بی ریاشون بود که به نوعی نمک گیر این انجمن شدم و دلم میخواد من هم بتونم به دیگران کمک کنم و اگه از دستم برمیاد با حرفام به کسی آرامش بدم. به هر حال اینم فهمیدم که نمیشه برای همه نسخه کلی پیچید. شاید کسی با شرایط من باشه و با شخص دیگری هیچ وقت به آرامش نرسه. و بخواد به نفر قبلی برگرده. البته اگه اون نفر قبلی ارزششو داشته باشه! برای همه دوستان از خداوند مهربان، سعادت دنیا و آخرت میخوام.مدیران محترم سایت، میشه خواهش کنم تاپیکم قفل شه؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)