سلام به همگی
ما با هم مشاور رفتیم به زور راضیش کردم که بیاد به خاطر من
اونجا اول گذاشتم اون حرف بزنه مشاور از حرفاش واقعا تعجب کرده بوذ تمام حرفاش این بود که مادرم گفته این و پدرن گفته این و از خودش و خانواده اش تعریف کرد و اصلا حتی یک حرف منطقی هم نزد
مشاوره هم گفت که خانواده اش خودشیفته اند و اینکه او اجازه این همه دخالت را میدهد غیر عادیه و گفت در طول دوران مشاوره همچین چیزی ندیده بوده
خ
حرفاهای منهم شنید و گفت منم مشکل مهرطلبی و اجتنابی دارم و برای راه حل گفت ما به 3 تا 6 ماه کار کردن نیاز داریم و اینکه فعلا یک هفته درباره خانواده ها صحبت نکنیم و خواسته هایمان را بنویسیم و بعد ماذهستیم که باید سند توافق را به آنها ابلاغ کنیم
من فکر میکنم او همسرمو خوب نشناخت و اصولا راه برخورد را نمیدانست چون وقتی مستقیم این ایرادها را گفت اون خیلی عصبانی شد و گفت دیگه پیش مشاور نمیام
حتی مستقیما گفت اینکه میگن بچت بمیره خیلی قصی القبن و این خیلی بهش یرخورده
دیگه واقعا نمیدونم چکار کنم حتی حرف یک نفر سوم راهم حاضر نیست قبول کنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)