به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
Like Tree5Likes
  • 1 Post By مدیرهمدردی
  • 4 Post By مدیرهمدردی

موضوع: دخالت مادر شوهرم ، زندگی ام را در آستانه طلاق قرار داده

  1. #1
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۲:۰۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۵
    نوشته ها
    8,151
    امتیاز
    191,962
    سطح
    100
    Points: 191,962, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    تشکرها
    22,374

    تشکرشده 34,352 در 6,012 پست

    نوشته های وبلاگ
    7
    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    دخالت مادر شوهرم ، زندگی ام را در آستانه طلاق قرار داده

    سئوال مراجع:
    با سلام . من خانمی 34 ساله هستم و دو سالی هست که با همسرم که همسن هستیم ازدواج کرده ایم . هردویمان قبلا یک ازدواج ناموفق داشته ایم. مت الان باردارم و دچار مشکلان شدید با همسرم و خانواده اش هستم . از اول ازدواج ما خانواده شوهرم دخالت های زیادی کردند از جمله هرلحظه مادرش میپرسید ما کجا هستیم چکار میکنیم چی میخوریم ودکوراسیون خانه ما چطوری باشه و.... وطعنه به بهانهای مختلف به من میزد و همیشه منو با هرکسی از جمله اقوام خودش مقایسه میکرد و سعی میکرد منو نالایق و بی کفایت تر نشون بده . من بعصی مواقع جواب میدام که خیلی کم بود و بعضی مواقع اخم میکردم و به شوهرم گله و شکایت میکردم و از اون میخواستم که جلوی این حرفها را بگیرد که اوایل قبول میکرد وبا پدر مادرش هم صحبت کرده بود اما بعد چند بار با من دعوا کرد و در دعوا فحشهای رکیک به من و خانواده ام میدهد. در چند ماه گذشته مادرشوهرم به من میگفت چرا بچه دار نمیشید و سنت بالاست و برو دوا درمون کن . منهم دلم نمیخواست بارداری ام بعد از35 یالگی باشه این بود که حامله شدم . با شنیدن این خبر مادرشوهرم خوشحال نشد و بعد از آن برای اولین بار که به خانه اونها رفتیم از دکتر رفتیم و چون شلوغ بود خیلی دیر رسیدیم .به محضرسیدن به من گفتند تو احتیاجی نیست که پیش این دکتر بری و چرا از ما سوال نکردی و زنهایی که توی مزرعه میزاییدند چی و .... منهم خیلی ناراحت شدم و اخم کردم .شوهرم هیچ حمایتی از من نکرد و من بعد از آن با شوهرم بحث کردم که بنظرم این فوضولی ایت واو از آنها دفاع کرد برخورد بعدی ما در یک مراسم ختم فامیل آنها بود که من به علت ناراحتی که داشتم بی محلی کردم . و همانشب من زمین خوردم وبعد از آن مشکل هماتوم پیدا کردم که باید استراحت بکنم . خانواده شوهرم نه آنجا و نه بعد هیچ حالی از من نپرسیدند که این باعث ناراحتی شوهرم شد ما برای چند روز به خانه مادرم رفتیم تا از من مراقبت کند ولی بعد از آن خیلی با شوهرم صحبت کردند طوریکه روز اول عید با من دعوای بدی کرد و به خانه اقوام من نیامد . بعد از آن هم به شوهرم گفتند که خانه مادر من نباید بماند و یک روز که شوهرم تنها به خانه مان آمده بود مادر و پدرش آمدند و چند ساعت تنهایی با او صحبت کردند . بعد بد اخلاقی شوهرم شروع شد و همه تقصیرها را به گردن من انداخته و میگوید رفتار من ناشایست بوده مشکل اصلی من کار جدید خانواده شوهرم است که هر روز به خاطر آن گریه میکنم و با شوهرم دعوا میکنیم. اینکه پدرشوهرم پیش پدرم رفته گفته که مرا نمیخواهنو و هر مشکلی که از اول بوده را گفته و اینکه گفته بچه برایشان مهم نیست و اگر بمیرد هم مهم نیست واینکه چرا من استراحت میکنم و حتما دروغ میگم!!! با اینکه پسر خو دشان دز جریان همه چیز هست. و مشکل اصلیشان اینست که من چرا سر کار نمیرم چون خیلیییی زیاد آدمهای مادی هستند با اینکه اصلا وضعشان بد نیست و 3 ماه به من مهلت داده که خودم را اصلاح کنم. وگرنه باید طلاق بگیریم و بچه هم اصلا مهم نیست چیزی که دارد منو دیوانه میکند و اعصابم به خاطر اون ناراحته اینه که شوهرم کاملا طرفدار اوناست و همش میگه بابام حرفای منو زده به بابات و تو و خانوادت باید خودتونو اصلاح کنید !!! در بین حرفای پدرشوهرم ریزترین جزییات زندگی ماهم بوده مثلا چه غذای بذای من خریده پول سوند گرافی و... هرچیزی که فکر کنید . این باعث شده که من به شوهرم بیاعتماد و سرد باشم چون مثل یه بچه تمام جزییات را هر روز میگه و اینکه با اراده پدر مادرش تصمیم به طلاق من گرفته و بیش از حد تصور تحت تاثیر حرفهای آنهاست و وقتی میگم تو بیش از 30 سالته خودت باید تصمیم بگیری یا بتونی مسایلمونو خصوصی نگه داری . شروع به فخش به خانواده من میکنه اینکه شما خیلی شوت و پرت و منگلید که کاری به هم ندارید خلاصه با اینکه من بهش میگن استرس برای بچه سمه عین خیالش نیست و هر دفعه با اونا حرف میزنه به یک بهانه با من دعوا میکنه و هرروزمهلت پدرشو به من یاد آوری میکنه و میگه منو و خانوادم و اصلا خودم و خودشو به تنهایی قبول نداره این چیزا خیلی روی اعصاب من تاثیر میذاره و دیگه نمیتونم به چشم مرد زندگیم بهش نگاه کنم وبرای آینده این بچه شدیدا نگرانم طوریکه حتی به سقط دارم فکر میکنم لطفا منو راهنمایی کنید واقعا درماندهان

    .

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبـــود
    زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

    http://www.hamdardi.com

    zendegiye movafagh likes this.

  2. کاربر روبرو از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده است .

    zendegiye movafagh (پنجشنبه ۳۱ فروردین ۹۶)

  3. #2
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۲:۰۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۵
    نوشته ها
    8,151
    امتیاز
    191,962
    سطح
    100
    Points: 191,962, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    تشکرها
    22,374

    تشکرشده 34,352 در 6,012 پست

    نوشته های وبلاگ
    7
    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    با سلام و احترام
    با توجه به شرایط بارداری شما، باید چنین مشکلاتی فشار زیادی برای شما داشته باشد. که انشاء الله با تدبیر شما و خواست خدا اصلاح شود.


    نکات ذیل مواردی هست که شما باید روی آنها تمرکز کنید و فکر کنید:

    1 – به این بخش گفته های خود توجه کنید:

    من بعصی مواقع جواب میدام که خیلی کم بود و بعضی مواقع اخم میکردم و به شوهرم گله و شکایت میکردم
    همچنین گفته اید:
    از اون میخواستم که جلوی این حرفها را بگیرد که اوایل قبول میکرد وبا پدر مادرش هم صحبت کرده بود ...
    اینها نشان می دهد که شوهرتان ذاتا مخالف شما و موافق خانواده اش نبوده است. اما به مرور تعامل بین شما نوعی بوده است که به این نتیجه کنونی ختم شده است.
    یعنی اینکه روشهایی که در جهت حل مشکل شما اتخاذ کرده اید مشکلات را حل نمی کرده است و اتفاقا نتیجه معکوس می داده است.
    پس اگر روش بهتری جایگزین شما حتما نتیجه بهتری برای شما خواهد داشت.




    2 – تفاوت فرهنگی و سوء تفاهمات:
    دو جمله ذیل را که شما گفته اید را کنار هم بگذارید. چه نتیجه ای می گیرید.
    جمله اول:
    مادرش میپرسید ما کجا هستیم چکار میکنیم چی میخوریم ودکوراسیون خانه ما چطوری باشه و....

    جمله دوم:
    میگه اینکه شما خیلی شوت و پرت و منگلید که کاری به هم ندارید

    یعنی فرهنگ خانواده همسرت اینست که دوست داشتن را در پیگیری مسائل زندگی خصوصی شما می بینند و خانواده شما را که دخالت در کار شما ندارند را بد می گویند.

    معمولا تفاوت فرهنگ ها موجب سوء تفاهمات شدیدی می شود و چون طرفین خوب نمی توانند ریشه آنها را تحلیل کنید برداشتهای اشتباهی از انگیزه دیگران می کنند.
    مثلا شما نگاهت به برخوردهای مادرهمسرتان اینست که دخالت و فضولی می کنند. در حالیکه آنها کار خود را دوست داشتن می دانند.
    همچنین شما نگاهت به کار خانواده ات اینست که دخالت در کار شما نمی کنند در حالیکه آنها خانواده شما را بی تفاوت می پندارند.
    طبیعتا شما و همسرتان که دقیقا نمی توانستید ریشه کارهای خانواده های یکدیگر را درک کنید نمی توانستید با روشهای آنها کنار بیایید و راهکار درستی را برای اصلاح آن پیدا کنید.
    سراغ راحت ترین کار یعنی اعتراض و درخواست مقابله شده اید که این روش نتیجه خوبی را در پی نداشته است.





    3 – مشکل مردان در میان داری بین خانواده اصلی خود و همسرشان
    معمولا آقایان نمی توانند داوری و حکم بین دو کس که دوست دارند ، داشته باشند.
    یک طرف مادر که گوشت و خونش از اوست و او را پروریده است. و دیگری عشقش و همسرش.
    در چنین مواقعی آقایان خام و ناپخته عمل می کنند. گاهی جلوی مادرشان می ایستند و گاه جلوی همسرشان.
    گاهی جلوی مادرشان از او حمایت می کنند و جلوی همسرشان از او.
    گاهی جلوی مادرشان خوبی های همسرشان را می گویند و گاه جلوی همسرشان خوبی های مادرشان را می گویند.
    اما بسته به اینکه چقدر تحمل داشته باشند یک روزی خسته می شوند. وقتی می بینند قرار نیست این دعوا و اختلافات تمام شود و آنها هم این وسط مرتب آزرده می شوند، می خواهند از این داوری خارج شوند. لذا شروع به تهدید و .... می کنند.






    4 – راه برون رفت از این تفاوت ها و مشکلات و درگیری ها
    الف) نباید برچسب این را به کار خانواده همسرتان بزنید که آنها از قصد تمایل دارند زندگی شما را با فرزندتان را ویران کنند.
    اگر کار به اینجا رسیده است. به خاطر اینست که آنها اشتباه کرده اند، شما روش اشتباه داشته اید و همسرتان هم بی مهارت بوده است.
    یعنی یک مثلثی که هر ضلعش خطا را تکمیل کرده است.
    پس باید اصلاح از یک جا شروع شود. شما چون از من مشاوره می خواهید من سهم شما را به شما یاد آوری می کنم و امید است با اصلاح این ضلع کم کم چرخه معیوب اصلاح شود.
    پس برچسب بدذاتی را از خانواده همسرت و همسرت بردار. و قبول کن آنها روش و فرهنگی دارند که در مواردی آسیب رسان و اشتباه هست. و باید فکری جهت اصلاح آن شود و مقابله و درگیری و جانبداری همسرت نیاز نیست.

    ب) نقش داوری را از همسرت بگیرکه نیا زنباشد بین شما دو دواری کند
    اما سعی نکن او را در تیم خودت بکشی و خانواده همسرت را آنطرف قرار دهی.
    بلکه باید سعی کنی خودت و خانواده همسرت را در یک تیم قرار دهی. آنگاه همسرت دیگر نیازی به داوری و حکم کردن ندارد.
    برای این منظورباید نخست با خانواده همسرت با مدارا برخورد کنی. به جای اینکه در ذهنت فکر کنی که آنها مداخله می کنند و جبهه بگیری با آنها صحبت کنی و بگویی از اینکه جویای احوال شما هستند سپاسگزارید. از اینکه سعی در حمایت از زندگی شما دارند قدردان هستید و از این حرفها...
    این چه فایده ای دارد؟
    معمولا وقتی خانواده پسری مطمئن می شوند که عروسشان حامی و پشت و پناه پسرشان و آنها هستند کم کم فاصله بیشتری از آنها می گیرند. مانند والدینی که متوجه می شوند بچه اشان بزرگ و بالغ و قوی هست. آنگاه کمتر در هر چیز او دخالت می کنند.
    معمولا اوایل ازدواج ، والدین نگرانی های زیادی در مورد زندگی فرزندانشان دارند که متاسفانه گاهی با زیاده روی همراه هست و بوی دخالت و فضولی می دهد. این فرزندان هستند که با سعه صدر و تحمل و لبخند می توانند در کوتاهترین زمان خیال والدین را راحت کنند.

    ج) در شرایط کنونی مهمترین مسئله آرامش برای همه شماست.
    سعی کنید گذشته های تلخ را مرور نکنید. سعی کنید زبان مدارا را بیشتر در پیش بگیرید.
    در این زمان هدف اصلی این نیست که مشکلات شما و خانواده آنها حل شود. بلکه هدف اینست که شدت برخوردها کاهش یابد.
    هم خودتان با همسرتان با لطافت صحبت کنید و بگویید که قصد دارید تغییراتی در خود ایجاد کنید که مشکلات کم شود. هم از خانواده ات بخواهید که میانجی گری کنند. و با مدارا صحبت ها پیش برود.
    سعی کنید مدیریت زندگیتون را کم کم از دست مادر شوهرتان خارج کنید. برای این منظور نخست باید این قدرت خود را با مدارا نشان دهید نه با بحث و چنگ و دندان.
    یک خانم با عشوه و طنازی می تواند همسرش را جذب کند و او را از وابستگی به خانواده والدینی اش نجات دهد. اما این به معنی آن نیست که دلبستگی همسرتان نسبت به خانواده اش کم شود. بلکه آنقدر شما باید محبوب و جذاب در چشم همسرتان باشید که برای آرامش و لذت به طرف شما بیاید بدون اینکه نیاز باشد شما یا او با خانواده اش درگیر شوند.

    د) از امر و نهی به او پرهیز کنید. معلم او نباشید به او مرتب راه و چاه یاد ندهید و نگویید چه چیز خوب است چه چیز بد است؟ او را به خاطر ضعف و وابستگی اش مواخذه یا سرزنش نکنید.
    مثلا عبارت ذیل که گفته اید درست نبوده است:
    وقتی میگم تو بیش از 30 سالته خودت باید تصمیم بگیری یا بتونی مسایلمونو خصوصی نگه داری . شروع به فخش به خانواده من میکنه
    یعنی روش امر و نهی و مواخذه و سرزنش منجر به رفتار نامطلوب در همسرت می شود پس باید این روشها را از رفتارت حذف کنید.

    هـ) اولین گام در این موقعیت برای شما چیست؟
    شوهرت گفته است:
    3 ماه به من مهلت داده که خودم را اصلاح کنم. وگرنه باید طلاق بگیریم
    خب این چیز بدی نیست. اصلاح و بهبود برای هر انسانی در جهان همیشه لازم هست.
    مگر اینکه کسی در دنیا پیدا شود و بگوید من فقط نقطه قوت هستم و کامل هستم و هیچ نقاط منفی و ضعفی ندارم که بخواهم خودم را اصلاح کنم.
    یعنی شما به همسرت می گویی . عزیزم من همیشه تمایل دارم که خودم را اصلاح کنم و آدم بهتری شوم. همیشه دوست دارم که خطاهایم کمتر شود. لذا دوست دارم تو هم در این اصلاح به من کمک کنی. زن و شوهر هر دو باید در تغییر و اصلاح هم نقش داشته باشند و بی تفاوت به هم نباشند.
    به شوهرت بگو این حرفش را که خواستار اصلاح هست را به معنی دوست داشتن می دانی. چون ما برای کسی که ارزشی برایش قائل نیستیم توصیه نمی کنیم که خودش را اصلاح کند و نسبت به او بی تفاوت هستیم.
    این گام که شما بپذیری که خودت را اصلاح کنی در خود یک پیام بسیار مهمی دارد. یعنی این زن نه لجباز هست. نه کسی هست که در برابر اصلاح مقاومت کند. بلکه وقتی پای بهبود و اصلاح باشد انرژی می گذارد.
    تبصره» البته می دانم که شاید با خود بگویی اصلاحی که آنها مد نظرشان هست اینست که اجازه دهید آنها در کار شما مداخله کنند.
    این مسئله را می دانم.
    اما شما برای اصلاحات مد نظر خود باید مجددا زندگی را از سر بگیرید. و آتش بس را شما شروع کنید.
    اگر شما تمایل به اصلاح و بهبود زندگیتون داشته باشید و بخواهید با مهارتهای زندگی و مهارتهای ارتباطی زندگی خود را بهتر کنید. باید حضور در خانواده داشته باشید و قهر و جدایی پایان پذیرد.

    پس شما اصلاح خود را در نظر بگیر و وارد زندگی بشو و از آن به بعد با مطالعه ودقت جهت کم کردن آنچه بوی دخالت می دهد اقدام کن. نه با تندی و احساسات شدید.

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبـــود
    زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

    http://www.hamdardi.com


  4. 7 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    Eram (شنبه ۱۶ اردیبهشت ۹۶),فرشته اردیبهشت (یکشنبه ۰۳ اردیبهشت ۹۶),یاصاحب زمان ادرکنی (دیروز),نیکیا (پنجشنبه ۳۱ فروردین ۹۶),نازنین2010 (پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۹۶),zendegiye movafagh (پنجشنبه ۳۱ فروردین ۹۶),ستاره زیبا (پنجشنبه ۳۱ فروردین ۹۶)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۲۰:۴۲ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.