سلام عزیزم
من با نظرات آقا مهدی و مریم جان موافقم .
اول بگم در خواندن نظرات هشیارانه عمل کنین..خام حرفهای ساده و ناپخته نشین.
اینکه من تاپیک قبلتونو خوندم و شوهر شما سر چیزهای کوچک زد و خورد و کتک کاری داره. دفعه پیش همسایه ها جداتون کردن.
اتفاق یکبار میافته و با مرگ یک نفر به انتها میرسه.
اگر شما در دعوایی بر اثر پرتاپ اشیا یا کتک کشته بشین , بچتون بی سرپناه میمونه, اگر شوهرتون اعدام بشه یا اگر بخشیده بشه در هر دو صورت, پسرتون یا انقدر کتک میخوره و سایه سنگین مردم رو سرش میاد که از خونه فرار میکنه و آلوه به موادش میکنن و واسه خرج موادش دست به سرقت میزنه, یا در اثر تنهایی دست به این کارا میزنه, مادر مقتول و مرده و پدر قاتل و اعدامی
اگر هم خدایی نکرده این بچه آسیب ببینه, شما حتما افسردگی میگیرین, اعدام همسرتون هم دردی ازتون دوا نمیکنه, آخرشم خودتونو میکشین و پروندتون بسته میشه. اما بدونین در هر حال بچتون در معرض گرگای اجتماع هست. بسرعت طی سالهای آینده آلوده به مواد و خلاف میشه.
زندگی نیاز به آرامش و امنیت و احترام داره. فضای متشنج و مریض افراد رو نابود میکنه.
پسر شما هیچ وقت مورد احترام و خواست قلبی همسرتون نیست و بیشتر بخاطر شماست که نگهداری میشه و شما هم برای رفع نیازهای جنسی و تنهایی همسرتون.
خدا رحمت کنه همسر اولتونو, اما اجازه ندین تنش تو خاک سرد گور بخاط این بچه بلرزه.... خودتون میفهمین چی میگم.
بهترین راه اینه این آقا مدتی تنها باشه تا بخودش بیاد.
اما اگر قرار شد برگردین تنها با تعهد کتبی و شرط امنیت جانی موافق برگشتن بشین.
در هر حال تصمیم بدی هم نگرفتین. زندگی وقتی زیباست که دو نفر پا به پای هم پیش ببرنش.
الان واسه چی زندگی میکنین؟ یک مشت خاطره خاک خورده و خرجی!
موفق باشین









علاقه مندی ها (Bookmarks)